بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

نوشته شده توسط : لیلا صالحی | تاریخ ارسال مطلب : .


بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران!
کز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران!
هر کس شراب فرقت روزی چشيده باشد!
داند که سخت باشد قطع اميدواران!
با ساربان بگوئيد احوال آب چشمم!
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران!
بگذاشتند ما را در ديده آب حسرت!
گريان چو در قيامت چشم گناهکاران!
ای صبح شب نشينان جانم بطاقت آمد!
از بسکه دير ماندی چون شام روزه داران!
چندين که بر شمردم از ماجرای عشقت!
اندوه دل نگفتم الا يک از هزاران!
((سعدی))بروزگاران مهری نشسته بر دل!
بيرون نميتوان کرد الا بروزگاران!
چندت کنم حکايت؟شرح اينقدر کفايت!
باقی نميتوان گفت الا به غمگساران!

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی