تمام حرف های «کیومرث بابا زاده» در خصوص برودپیک

نوشته شده توسط : فرشید داوودی | تاریخ ارسال مطلب : .

- نامه آیدین مانیفست نسلی از جوانان است که بیهوده سعی در به تباه کشیدن آن می کنند. بپذیرید که این نسل "نه" را می گوید و "تغییر" را به وجود می آورد.

-طبیعی است که هیچ سیستمی تاب سنت شکنی را ندارد و با آن مخالفت می کند.

 

اصرار به دعوت منزل را رد می کنیم و ساعت نه شب قرار می گذاریم پارک قیطریه. «کیومرث بابا زاده» پیر کوه نوردی ایران و نامی  آشنا برای جامعه کوه نوردی است. شخصیتی فعال  و در بطن کوه نوردی و بالتبع گره خورده با مسائل و حاشیه های کوه نوردی. برودپیک و گشایش مسیر ایرانی ها و فقدان سه کوه نورد جوان، بار دیگر «کیومرث بابا زاده» را در متن و حاشیه ی حادثه ای در کوه نوردی قرار داد به طوری که در اغلب گفتگوهای مخالفان و موافقان در کنار سایر نام ها نام کیومرث بابا زاده هم شنیده می شد و او همچنان سکوت کرد و جز مصاحبه ای کوتاه با روزنامه «دنیای اقتصاد» مطلب خاصی از او ندیدیم. اویی که در این یک سال  در مجامع کوه نوردی کم تر ظاهر می شد و ....

کوه نامه بعد از یک سال به سراغ وی می رود تا  در گفتگویی  در خصوص برودپیک بشنود تمام آنچه که کیومرث بابازاده می خواهد بگوید  که ماحصل آن می شود تمام حرف های کیومرث بابازاده در مورد برودپیک.

 


مشرح این گفتگو  را در ادامه بخوانید

جناب آقای بابازاده بسیار خوشحالیم از وقت و فرصتی که ایجاد شد و در اختیار ما قرار دادید ضمن تشکر مایلیم بی مقدمه به سراغ سوالات خود برویم

 

کوه نامه: نقش شما در تیم برودپیک چه بود؟

 

- من سازمان دهنده برنامه بودم

 

کوه نامه: تیم را چه فرد یا افرادی جمع کرد و اعضای این تیم بر چه اساس انتخاب شدند؟

 

گروه ها و باشگاه ها فدراسیون نیستند که برای برنامه ای فراخوان بدهند، بهترین کوه نوردان از سراسر مملکت جمع شوند و بعد از بین آنها بهترین نفرات انتخاب و اعزام شوند (اینکه این کار درست یا غلط است و یا اینکه واقعا بهترین نفرات انتخاب  یا نه و هزینه ها چگونه تامین می شود بحث دیگری است.)

در باشگاه آرش برای برنامه های خاص (نه برنامه های عادی یا تمرینی و آموزشی) یک نفر برنامه ای را طراحی و پیشنهاد می کند، عده ای اظهار تمایل می کنند و بعد برنامه سازماندهی و اجرا می شود. اعضا در صورت لزوم از بین خود سرپرست یا هماهنگ کننده ای انتخاب می کنند. رامین شجاعی طراح و پیشنهاد دهنده برنامه بود، من با توجه به داشته ها و نداشته های باشگاه سازمان دهنده بودم و بقیه داوطلبان هم اجرا کنندگان بودند. هر سه برنامه به تصویب مجمع عمومی و هیئت مدیره و کمیته فنی رسید. عده ای هم از رده های مختلف سنی داوطلب شرکت در برنامه شدند. در سال 85 رامین به کانادا مهاجرت کرد و حسین خوش چشم و من تمرینات افراد را از اواخر سال 86 سازمان دادیم. ضمن اجرای تمرینات از 23 نفر داوطلب اولیه، 13 نفر به دلایل مختلف از جمله به علت نداشتن وقت کافی، فشار تمرینات و یا نداشتن پول کافی برای پرداخت بخشی از هزینه ها (چهل میلیون ریال) انصراف دادند و نهایتا تیم با 10 نفر بسته شد. از طرف شرکت کنندگان در برنامه من به عنوان سرپرست (با تعریفی که ما از سرپرست داریم) و رامین شجاعی به عنوان مدیر فنی تیم انتخاب شد. من تیم را با کمک عباس محمدی به کمپ اصلی رسانده و آنجا برای انجام صعود تحویل رامین شجاعی دادم. در این سال در حدود 2000 متر مسیر مشکل با درجه سختی TD  صعود شد. فدراسیون هم که فکر نمی کرد اصولا صعودی انجام گیرد و تیم در همان 200 متر اول تار و مار شود رسما چماق را بر علیه کوه نوردی مستقل برداشت.

در برنامه دوم (سال 90) برای اتمام مسیر به علت کار شکنی فدراسیون در صدور مجوز با بهانه هایی مانند نگرفتن سکه های اهدایی از طرف ما و یا پشتیبانی من از صعود قله نانگاپاربات به وسیله تیم باشگاه دماوند، تیم ما دیرتر از موعد مورد نظر دنیس اوروبکو به منطقه رسید و در انتظار مجوز سه بار تاریخ بلیط های پرواز به اسلام آباد را به تاخیر انداخت. این تیم بهترین تیمی بود که در باشگاه آرش جمع شده بود. چند ماه پیش از اجرای برنامه بیشتر نفرات برای گذراندن یک دوره صعود های ترکیبی پیشرفته به قزاقستان رفته بودند و تحت نظر و به مربی گری دنیس اوروبکو دوره ای را گذرانده و حتی اوروبکو به طور رسمی سمت مشاور فنی تیم را پذیرفت و توانایی این تیم را تایید کرد. تیم ما زمانی به منطقه رسید که گروه های دیگر یا در حال بازگشت بودند، یا دوره هم هوایی را گذرانده و مترصد هوای خوب برای صعود نهایی. با این وجود تیم هم هوایی را انجام داد و حتی تراورس بالای کمپ 3 را تا زیر دهلیز اصلی نقاب های معلق عبور و طناب ثابت نصب کرد. اما به علت ورود یک جبهه هوای بد که برای مدت طولانی در منطقه حاکم شد، بعد ازمشورت با اوروبکو، با چشم پوشی از تمام وسایلی که در کمپ 3 قرار داشت (که اکثر آنها از کوه نوردان امانت گرفته شده بود) برنامه پایان گرفت. تیم با توجه به تجربیات بدست آمده در این دو برنامه تصمیم به ادامه صعود در سالهای بعد به روش آلپی (سبک بار) گرفت.

 

کوه نامه: آیا فکر نمی کنید این تیم برای صعود خیلی جوان بود درست است که قوی بود اما به نظر فاقد تجربه ی لازم بوده در واقع بی تجربگی عاملیست که نمی تواند بحران را مدیریت کند نظز شما چیست؟

 

- بستگی به این دارد که چه استنباطی از تجربه داشته باشیم. اگر به سن و سال باشد که در این تیم اشخاص میانسال هم وجود داشتند و اگر به تمرین و تکرار است که نمی دانم مثلا چطور کسانی را که تجربه منحصر بفرد صعود تا 7100 متر از یک مسیرنو در هیمالیا با درجه سختی TD  داشته اند یا خود رامین شجاعی با آن کارنامه درخشان یا افشین سعدی که علاوه بر صعود تا 7100 متر از یک مسیر نو یک دوره ی اختصاصی صعودهای دشوار و ترکیبی را در قزاقستان با مربی گری مستقیم دنیس اوربکو گذرانده باید فاقد تجربه دانست.

در ضمن الان دیگر زمانی نیست که اختراع ماشین را از چرخ شروع کنند. با این گستردگی وسایل ارتباط جمعی و تبادل اطلاعات تمام تجربه هایی که مثلا من در 50 سال کوه نوردی به دست آورده ام جوانان امروز با سرعت شگرفی به آن دست پیدا می کنند. مطمئن باشید جوان 25 ساله امروز از نظر تجربه خیلی خیلی جلوتر از جوان 25 ساله حتی یک نسل قبل است.

 

کوه نامه: شما چه زمانی از نامه آیدین که در وبلاگ ها  منتشر شد خبردار شدید؟ نظرتان در خصوص محتوای نامه چیست؟

 

- من بعد از پرواز تیم به پاکستان از این نامه اطلاع پیدا کردم. آیدین در فرودگاه گفت: "ایمیلی امروز برایت فرستاده ام که بخوان". وقتی نامه را خواندم از رامین خواستم که او را آرام کند و از او بخواهد که تمام تمرکز خود را روی برنامه بگذارد. رامین از قبل هم بعلت روابط عاطفی نزدیکی که با نفراتش داشت سعی در آرام کردن آیدین کرده بود. کما اینکه در یادداشتهای آیدین در پاکستان و کمپ اصلی اثری از آن هیجان نمی بینیم.

درباره ی نامه آیدین بحث مفصلی می شود کرد اما نظر من به طور خلاصه این است.

 

این نامه مانیفست نسلی از جوانان است که بیهوده سعی در به تباه کشیدن آن می کنند. بپذیرید که این نسل "نه" را می گوید و "تغییر" را به وجود می آورد.

 

کوه نامه: نامه آیدین دارای یک جو هیجانی و به نوعی بر علیه شخص یا اشخاص خاصی نوشته شده آیا در این نامه شما و یا سایر دوستان خط و ایده یی به وی داده بودید؟

 

- آیدین انسانی متفکر و مستقل بود. این را از نوشته هایش به خوبی می توان فهمید. ضمن اینکه بسیار با هوش بود (نگاه کنید به رتبه های او در کنکور سراسری و فوق لیسانس). چه کسی با این ویژگی ها می تواند در مقابل بی عدالتی که بر او یا سایر دوستانش روا می دارند ساکت بماند؟ من که بیشتر از آیدین می آموختم تا اینکه به او چیزی بیاموزم.

 

کوه نامه: شما حق دخالت و یا به نوعی وتوی عملیات تیم را داشتید و می توانستید صعود را متوقف کنید؟

 

- "وتو" از اساس غیر عادلانه است. کسی که به خود  اجازه این نوع تفکر را بدهد که از بقیه بیشتر می فهمد یا قدرت دارد در انتهای چاهی است که امید نجاتی برای او متصور نیست. به عقیده من این تفکر عصر حجری مدتهاست که در بین جوانان خریداری ندارد.

 

کوه نامه: مسوولیت اصلی تیم با که بود؟

 

- تیم یک سرپرست یا به قولی هماهنگ کننده دارد و یک مدیر فنی. ولی گاه حتی در تیم های کلاسیک هم زمانی فرا می رسد که اعضا تیم حمله باید مستقلا و بنا بر تشخیص خود تصمیم بگیرند. در چنین صعود سبکباری از یک مسیر جدید، استقلال رای حتی بیشتر اهمیت پیدا می کند. زیرا مدیر فنی به هیچ وجه قادر نیست از نزدیک همه شرایط را زیر نظر بگیرد و بر اساس آن تصمیم گیری کند. رامین به بچه ها گفته بود اگر سال 88 بود به هیچ وجه اجازه نمی دادم شما به تنهایی به چنین صعودی اقدام کنید. اما در سال 92 توان و تجربه کافی را در بچه ها تشخیص داده بود که بتوانند مستقلا تصمیم بگیرند. کوهنوردی مثل ورزشهای میدانی نیست که مدیر فنی بتواند از کنار میدان مسابقه شرایط را لحظه به لحظه در نظر بگیرد. به همین دلیل نفرات باید توان تصمیم گیری را در شرایط بحرانی داشته باشند.

در برنامه ای با این سطح همه نفرات می دانند پا در چه ورطه ای گذاشته اند. اینکه عده ای فقط به دنبال مقصری هستند تا او را به مجازات برسانند موضوع دیگری است. خود آیدین که یکی از شرکت کنندگان بود به وضوح در یادداشت هایش نظرش را در مورد سرپرستی این نوع برنامه ها و شخص رامین شجاعی بیان کرده است. حالا اگر در قاموس بعضی از کوه نوردان ایران، همیشه زنده ها یا جان باختگان مقصرند این دیگر مسئله متفاوتی است. ببینید چه ظلمی در این برنامه به افشین سعدی رفت. او تنها گناهش این بود که تلاش کرد در آن رودخانه کشته نشود. در صورتی که اگر مرده بود الان یکی از قهرمانان بود و مقصر اصلی رامین که دست او را برای عبور از رودخانه نگرفته بود.

این گونه برنامه ها خاص هستند. مسئله سرپرستی کاملا فرق دارد با مثلا سرپرستی یک برنامه آموزشی و تمرینی و یا حتی صعود های متداول. بسیاری از برنامه های سبکبار اصلا سرپرستی ندارند. بسیاری از صعودهای آلپی امثال مسنر، پیتر هابلر، کوکوچکا، اوروبکو، کریس بانینگتون و داگ اسکات با همفکری همه اعضا انجام گرفته است.

متاسفانه در بسیاری از نقد های انجام گرفته هم به مسائل خاص صعودهای آلپی توجهی نشده است. انتقاداتی مانند اینکه تیم چرا پزشک نداشت، چرا تیم پشتیبان نداشت، چرا شرپا نداشت، چرا طناب ثابت نصب نکرد، چرا مواد غذایی بیشتری بر نداشت، چرا روکش چادر را به همراه نبرد، چرا یک نفر به جای کیسه خواب شلوار و کت پر داشت، و ده ها نقد و سوال مانند این که فقط ناشی از عدم آگاهی از شیوه صعود آلپی بوده است. حالا اگر کسی می خواهد این موارد را دلیلی بر ضعف تیم، ضعف سرپرستی، ضعف تدارکات، ضعف مالی، ضعف در برنامه ریزی، یا صعود انتحاری بداند به خودش مربوط است. به نظر من رامین در وبلاگش (داستان کوه) تمام موارد فنی را به درستی مطرح و به سوالات پاسخ داده است. البته این موضوع که تمام توهین هایی را هم که با امضا های اغلب ناشناس و مستعار به او شد را تحمل کرد و حتی مودبانه جواب داد نیزقابل تامل است.

 

کوه نامه: اگر به گذشته بازگردیم و با تجربه ای که با این حادثه به دست آوردید بازهم تیم را با این نفرات می بستید؟

 

- به گذشته نمی شود برگشت اما می توان تجربه کسب کرد، این تیم برای یک صعود آلپی بهترین ترکیب را داشت. به کارنامه کوه نوردی تک تک نفرات اگر نگاه کنیم چیزی برای این صعود کم نداشتند، کما اینکه نهایتا صعود را هم، حتی با توجه به پیش بینی به نظر من خوش بینانه خود از زمان صعود، انجام دادند. اما منطقه بالتورو که دومین قله دنیا یعنی  K2 در آن واقع شده است، شرایط خاص خود را دارد. آب و هوایی که شاید بتوان گفت خاص این منطقه است. مشابه طوفانی که در روز چهارشنبه بر برودپیک حاکم شد بارها K2 و قله های دیگر منطقه را در نوردیده است و کوهنوردان زیادی را به کام مرگ کشانده است.

 

کوه نامه: سرپرست می دانست تدارکات تیم برای سه روز کفایت می کند  اما روز چهارم  ظاهرا اصرار به صعود بود چرا؟

 

- اصرار از طرف چه کسی صورت گرفت؟ به گزارش رامین شجاعی مراجعه کنید، در این روز ساعت 7 صبح با رامین صحبت می کنند که فقط 45 دقیقه با قله فاصله دارند؛ که به طرف قله میروند و از مسیر نرمال بر می گردند. در ساعت 4 بعدازظهر مجتبی تماس می گیرد که در ارتفاع 8000 متری هستند و هنوز 30 متر با قله فاصله دارند. رامین به آنها می گوید از قله صرف نظر کنید و به طرف قله فرعی بروید (زیر قله را تراورس کنید) ساعت 5 مجتبی تماس می گیرد که روی قله هستند. شما بگویید چه کسی اصرار به صعود داشته است. رامین که نداشته، بچه ها هم که اگر داشته اند در خودشان این توان را دیده اند که هم می توانند قله را صعود کنند و هم به طرف قله فرعی بروند کما اینکه این کار را هم کردند. آیدین روی قله بسیار با نشاط با من صحبت کرد. منکر هرنوع ادم و سرمازدگی شد. حدود ساعت   8 بعد از ظهر به من SMS  زد که به اول گردنه رسیده و چادر زده اند و بقیه قضایایی که همه از آن مطلعند.

 

کوه نامه: ما می پذیریم این جوانان از نظر جسمی توان این صعود و یا گشایش را داشتند به نظر شما آیا توان ذهنی برای این صعود وجود داشت نظر شما چیست؟

 

- توان ذهنی و جسمی را نمی توان اینگونه از یکدیگر تفکیک کرد. اینها دو روی یک سکه و لازم و ملزوم یکدیگرند. توان ذهنی این تیم در حد توان جسمیشان بوده که توانسته اند موفق شوند (هرچند موفقیت آنها شادی آور نبود). آن چیزی که باعث این حادثه شد انرژی  زیادی بود که در روز چهارشنبه و در هوایی بدون دید صرف کردند. مسیر نرمال همین برودپیک در شرایط مساعد 8 ساعته هم بصورت آلپی صعود شده است. اگر در روز چهارشنبه این بچه ها فقط برای چند ساعت دید کافی داشتند و همه انرژی خود را برای 400 متر فرود و صعود فنی در ارتفاعی بین 7900 تا 7500 صرف نمی کردند آن گونه تحلیل نمی رفتند.

 

کوه نامه: آیا تماس های تلفنی ضبط می شده ؟ اگر مثبت است فایل را در اختیار جامعه کوه نوردی می گذارید؟

 

- خیر، هیچ تماسی ضبط نشده است. این را قبلا اعلام کرده ایم. اگر ضبط می شد قطعا آنرا در اختیار جامعه و خانواده ها قرار می دادیم. کما اینکه درباره ی همه چیز اعم از فیلم و عکس و غیره این کار را کرده ایم.

 

کوه نامه: ظاهرا تیمی برای مدیریت بحران با محوریت شما و در منزلتان تشکیل شده بود می شود بفرمایید شامل چه کسانی بود؟

 

- از 27 تیر که آیدین اعلام کرد زمین گیر شده اند و توان حرکت ندارند تا روز آخر کوه نوردان زیادی جهت همفکری و کمک به منزل من و ستادی که باشگاه تشکیل داده بود مراجعه کردند. من واقعا ممنون این حرکت ارزشمند آنها هستم و معلوم شد در روزهای سخت این انسانهای سخت هستند که در کنار شما می مانند و یاری می رسانند. عده زیادی هم تلفنی یا از طریق ایمیل با ما در ارتباط بودند.

آنروزها روزهای سختی برای من و خیلی های دیگر بود. من تمام تمرکزم را روی امداد گذاشته بودم، اما تا آنجا که به خاطر دارم، خانمها – افسر و اختر شاندیز، پرستو ابریشمی،  ساعی ، کاظمی و ... و آقایان نادریان و کاشفی (که مختصات تقریبی مسیر برگشت را تهیه کردند)، بهرامی، محمدی، ترکاشوند، شیشه چی، عقدایی ، روحانی، رضاخانی، نظام دوست، امرایی، گرامی، حمیدی، پورقاسم، کرامت، صدفی، محمدشاهی و... واقعا اسم همه یادم نیست و باید به عکسها یا فیلمها مراجعه کنم. خودم هم تلفنی با آقایان نجاریان و دکتر جوادی در تماس بودم و دستورالعمل های ایشان را برای برگشت یا امداد غذایی بلافاصله ترجمه و به شرکت ATP و بیس کمپ برودپیک ارسال می کردیم.

 

کوه نامه: در برخی صحبت ها گفته شده که اخبار منتشره  بعد از اعلام وضعیت خطرناک، توسط برخی افراد سانسور شدیدی می شده؟ این قول درست است ؟

 

- ما بعد از برنامه سال 88 و قبل از مراجعت به ایران در همان پاکستان جلسه انتقادی پایان برنامه را برگزار و فیلم برداری کردیم. در مراجعت به ایران CD این فیلم را همراه با گزارش برنامه به فدراسیون و هر کسی که خواست ارائه دادیم. در جلسه عمومی انجمن کوه نوردان ایران که در خانه کوه نوردان تهران برگزار شد این فیلم را نمایش دادیم و حتی به سرپرست برنامه ترانگو برای نمایش به نفرات شرکت کننده نیز ارائه دادیم که شاید تجربه بدست آمده در کار تیمی به کارشان آید. دربرنامه سال 90 هم عین فیلم انتقادی آخر برنامه در جلسه عمومی انجمن کوه نوردان ایران پخش شد. در کوه نوردی ایران کدام فدراسیون، باشگاه، و گروه و سازمانی فیلم مستند درون گروهی خود را در اختیار عموم قرار داده است؟

من خودم از مخالفین صد در صد هر نوع سانسوری هستم. در کمیسیون حوادث کوه نوردی به این موضوع که صورت جلسه ها و گفتگو های انجام گرفته بایستی به عموم ارائه گردد همواره پافشاری می کردم. تماسی ضبط نشد اما در تمام مراحل بحران چند نفر از کسانی را که نام بردم و مخصوصا وحید بهرامی در کنار من بودند. بله، آنها صدای آیدین را نمی شنیدند اما اگر حتی من صحبت های او را بازگو نمی کردم (که می کردم) از صحبت ها و جواب های من می توانستند پی ببرند که چه چیزی در جریان است. در چند مورد هنوز صحبت های من با آیدین تمام نشده بود که عباس محمدی پشت کامپیوتر در حال ارسال خبر برای سایت کوه نیوز بود. به نظر من کسانی که این موضوع را مطرح کرده اند به حقیقت کاری ندارند بلکه فقط دوست دارند حرفی زده شود که مورد پسند آنها قرار گیرد.

 

کوه نامه: آیا شما به عنوان سرپرست تهران در مورد درج اخبار در کوه نیوز اعمال نظر می کردید؟ منظور زمان درج خبر و انتشار برخی اخبار؟

 

-این سرپرست تهران هم اصطلاح غلطی است که متاسفانه درباره ی این برنامه بکار گرفته شده، من چطور می توانستم از تهران برنامه را سرپرستی کنم؟ این خیلی مضحک است که یکنفر از فاصله ی دور برنامه ای با این اهمیت را بخواهد بدون قرار گرفتن در شرایط عینی سرپرستی کند. در تمام طول این برنامه فقط یکبار رامین از من مشورت خواست که در گزارشش به آن اشاره کرده و تازه در همان مورد هم گفتم با توجه به تمام شرایطی که پیش روی شما است خودت با مشورت با بچه ها باید تصمیم بگیری.

اصولا نه رامین کسی است که اجازه دخالت دیگران را در کارهایش بدهد و نه من دوست دارم در کار دیگران دخالت کنم. وظیفه من در این برنامه تا پیش از حرکت تیم به اسلام آباد، سازماندهی برنامه بود و به علت مسائل مالی تیم مجبور شدم در برنامه نباشم و بعد از حرکت تیم وظیفه ام تبدیل شد به اطلاع رسانی وضعیت  و موقعیتهای تیم. برای این منظور هم پایگاه اطلاع رسانی اخبار کوهستان "کوه نیوز" با مدیریت و همکاری آقای محمد چیتگرها در نظر گرفته شده بود.

حالا اگر به علت اتمام  شارژ باطری بی سیم رامین، بچه ها با من تماس می گرفتند، من باید می گفتم برنامه سرپرست دارد و باید با او تماس بگیرید یا تمام تمهیداتی را که به نظرم می رسید با مشورت و همکاری دوستانی که دردسترس بودند بکار می بردم؟

بچه ها هم تا وقتی دچار بحران نشدند (صبح 5شنبه 27تیر) به هیچ عنوان با من کاری نداشتند و فقط موقعیت و وضعیت خود را با SMS برای من می فرستادند یا تلفنی می گفتند. جز اینکه من مرتبا از وضعیت سلامتی آنها مانند ادم و سرمازدگی سوال می کردم. من هم در همان زمان اخبار را به کوه نیوز ارسال می کردم. آقای چیتگرها شاهدی بر این ادعاست.

راجع به زمان درج و انتشار خبر هم تمام پرینت های تلفن ماهواره ای و تلفن من و تماس با کوه نیوز موجود است. هرکس مایل است بیاید و آنها را بررسی کند. جا دارد همینجا از آقای چیتگرها تشکر کنم که به علت ترافیک بالا مجبور شد با تقبل هزینه ها، و با دوندگی بسیار پهنای باند سایت کوه نیوز را افزایش دهد.

 

کوه نامه: سال گذشته گردهمایی با عنوان رویداد برودپیک برگزار شد .آیا از گفتگوهای آن گردهمایی خبر دارید؟ چه نظری دارید؟ چرا شرکت نکردید؟

 

- از گفتگوهای گردهمایی خبری ندارم. بعدا هم درجایی منتشر نشد که خبردار شوم. من فقط از طریق یک پوستر که در اینترنت منتشر شده بود بدون اینکه قبلا با من صحبتی شده باشد نامم را بعنوان مدعو دیدم و از هیئت مدیره خواستم "مرا" از شرکت در جلسه معاف کند. ظاهرا یک عده با راه اندازی صفحه ای در فیسبوک خواسته بودند در رابطه با برودپیک کاری انجام بدهند. به خوب یا بدش هم کاری ندارم. چند روز قبل از گردهمایی شخصی به نام آقای قرایی برای شرکت در جلسه به من تلفن زد که بعد از گفتگویی کوتاه نهایتا عذرخواهی کردم. ضمنا من در فیسبوک عضو نیستم.

 

کوه نامه: چه مقداری از نقدهای منتشر شده در فضای مجازی و رسانه های کشور را مطالعه کردید؟ و نظرتان در خصوص عملکرد فضای مجازی مشخصا وبلاگ های کوه نوردی در مواجهه با این حادثه چیست؟

 

- این سوال دو وجهی است: اول راجع به فضای مجازی

فضای مجازی نعمتی است که نصیب نسل پویای فعلی شده است. می بینیم که در حیطه ی کوه نوردی وبسایت ها و وبلاگهای گوناگون و متنوعی فعالند، کوه نوردی نیز رشته های متنوعی دارد.

قطعا وجود این وبلاگها در دنیای مجازی برای پیشبرد کوه نوردی مفید و تاثیر گذار است. بعضی از آنها بسیار تخصصی اند و بعضی کمتر عمومی هستند. عکسهای خوب، معرفی مناطق، گزارش برنامه ها، استنباطات شخصی یا فلسفی از کوه نوردی، معرفی ابزار و وسایل، مسایل زیست محیطی، گل گشت، کوه نوردی فنی با تمام رشته های متنوع آن مانند سنگنوردی، یخ نوردی، دره نوردی و غار نوردی، انتقاد درباره ی عملکرد افراد و گروه ها، انتقاد از مسئولین، همه و همه در این فضا منتشر می شوند. این نعمتی است که قبلا از آن محروم بوده ایم. این وسیله آسان و سهل ارتباطی انسانها را به هم نزدیک تر می کند و باعث پیشرفت می شود. اما قواعد بهره مندی از این موهبت را نیز باید رعایت کرد که مبادا بعدا مضرات این فناوری از فواید آن بیشتر شود، یا خدای ناکرده مانند رانندگی مان نگردد. از من خواننده گرفته تا شمای تولید کننده اگر قصدمان ارتقای یکدیگر باشد می توانیم مودبانه و با ادبیاتی پاک با یکدیگر گفتگو کنیم. نه اینکه هرکدام به تنهایی دادگاهی تشکیل دهیم که قاضی و دادستان و هیئت منصفه اش خودمان باشیم. باید فقط نظر داد و قضاوت درباره ی نظرات را به دیگران واگذار کرد.

تا وقتی من مطلب، نظر و عقیده ای نسبت به مطلبی منتشر نکرده ام عقیده ام متعلق به خودم است و می توانم آنرا برای خودم نگهدارم. اما وقتی نظر را منتشر می کنم هیچ فرقی با نشریه ای که روی کیوسک روزنامه قرار گرفته است ندارد. در آنجا این خواننده است که انتخاب می کند کدام نشریه را بخواند. ولی فرق عمده نشریه با یک وبلاگ یا وبسایت این است که نشریه یک کانال یک طرفه است که سعی در القای مطالب خود بدون نظر خواننده را دارد. اما در دنیای مجازی بخشی بنام نظرات وجود دارد که در صورتی که قواعد آن رعایت شود، یعنی بدون تهمت، افترا و توهین نظرات مطرح شوند می تواند تبلور نظرات متنوعی باشد که در یک دموکراسی حقیقی وجود دارد. چنانکه می بینید امروزه حتی بسیاری از نشریات هم برای ارتباط با خوانندگان دارای وبسایت هایی هستند که خوانندگان به راحتی می توانند نظر خود را در باره مقاله ای بیان کنند.

اما می بینیم یک یا دو وبلاگ بخش نظرات خود را می بندند و یا فرصت هیچگونه دفاع یا اظهارنظر راجع به مطالب کذب و سراسر تهمت و افترا را به خواننده نمی دهند، یا خودشان برای خودشان کامنت می گذارند یا به نام دیگران و یا نام های مستعار در وبلاگهای مختلف اظهارنظرهای وقیحانه خود را منتشر می کنند. این در نقطه مقابل با تنوع نظرات در یک جامعه دموکرات قرار دارد و چیزی نیست مگر نشانه ارتجاع یا دیکتاتور منشی این افراد. به نظر من اینها جزو همان تیم تخریب فدراسیون قبلی هستند، هرچند گاه گاه و فقط برای رد گم کردن انتقادهایی هم به آن تشکیلات داشته باشند.

واقعیت های جامعه را هم باید در نظر داشت، مقایسه کنید فروش نشریات زرد (در اینجا وبلاگهای زرد) را با نشریه ای مانند بخارا. باید بقول آیدین در راه تغییر کوشید و آنرا بوجود آورد. اما تغییر به آسانی انجام نمی گیرد و زمان زیادی لازم دارد.

بعضی از وبلاگها فلسفه وجودشان در تخریب کوه نوردی یا شخصی خاص است. در همین قضیه برودپیک یک نفر با اسم من در رابطه با نامه آیدین در وبلاگی نظری گذاشت (به ادبیات و کلمات کاملا" آشنای بکار رفته در آن متن توجه کنید). یک نفر دیگر باز هم به اسم من و  با لحنی توهین آمیز جواب نفر قبل را داد و آنوقت تیم تخریب و قلم به مزد فدراسیون قبلی که برنامه ریز اصلی این موضوع و کامنتهای جعلی بود مطلب سراسر توهین و تهمت خود را که از مدتها قبل برای من تهیه کرده بود منتشر کرد. و نتیجه آن شد که از آن پس تصمیم گرفتم نظرات خود را بطور خصوصی یا ازطریق تلفن یا ایمیل ارسال کنم. این موضوع هم  بخشی از دنیای مجازی است. بهترین کار هم این است که آنها را نادیده بگیریم. آنها دوست دارند دیده شوند و ندیدن آنها بزرگترین تنبیه برایشان است.

این برداشت من از وب سایت ها و وبلاگهای کوه نوردی است و بی نهایت هم سپاسگزارم که صعود برودپیک را نه فقط در اوج بحران بلکه از مدتها قبل از آن و از سال 88 که اولین برنامه آن اجرا شد از تمام زوایا پوشش دادند!

اما راجع به انتقادات مطرح شده:

وقتی جایی آتش میگیرد وظیفه هر انسان اخلاق مداری فرونشاندن آتش است. همان طور که بسیاری از کوه نوردان در روزهای بحران آن چه که از دستشان بر می آمد را انجام دادند. حال اگر شخص نتوانست در موقع آتش سوزی کمکی در مهار آن بکند حداقل باید بعد از خاموش شدن آتش در جهت بازسازی و التیام زخمهای روحی و روانی بازماندگان تلاش نماید. اگر هم خیلی کنجکاو است علت آتش سوزی را از طریق کارشناسان آتش نشانی پی گیری می کند که خود و دیگران دچار حادثه ای مشابه نشوند.

بله، من تمام نقدها را خوانده  و همه آنها را جمع آوری کرده ام که چیزی بیش از 500 صفحه A4شده است. مطالعه آنها به من یکی خیلی چیزها آموخت. این برنامه که بانی این نقدها بود نقاب را از چهره کوه نوردی ایران برداشت. در مواجهه با آن هرکس ماهیت خود را نشان داد. عده ای به خود آمدند و از تکرار بی حاصلی که بخش عمده ای از کوه نوردی فنی ایران را فرا گرفته منزجر شدند، و عده دیگری که کوه نوردی نوجویانه را مانعی در برابر بساطشان می دیدند از این فرصت استفاده کردند و هر هجمه ای را که می توانستند بر پیکر بازماندگان این برنامه وارد آوردند.

تیم تخریب فدراسیون کوه نوردی قبلی ملاقاتهای متعددی با خانواده جان باختگان داشت و خیلی سعی کرد آنها را متقاعد به شکایت قضایی کند. اما در نظر نگرفته بودند که زمانه عوض شده است و ساده لوحانه آن قدر به مواضع خود اعم از نداشتن مجوز و برخورد شخصی با افراد پای فشردند که حتی پستهایی را که به ناحق در اختیار داشتند از دست دادند.

طبیعی است که هیچ سیستمی تاب سنت شکنی را ندارد و با آن مخالفت می کند.

 

کوه نامه: چنانچه باشگاه بخواهد مجددا بر روی این مسیر تلاشی داشته باشد و شما مسوول تشکیل تیم باشید آیا حاضرید آقای رامین شجاعی را دوباره به عنوان سرپرست برنامه انتخاب می کنید؟

 

- کارنامه کوه نوردی «رامین شجاعی» پربار تر از آن است که بتوان ایراد یا ضعفی در آن پیدا کرد. برنامه هایی نظیر صعود راکاپوشی، صعود زمستانه مسیر نو در دیواره علم  کوه، صعود زمستانه گرده آلمانها با فرشاد خلیلی، و مهم تر از همه صعود بیش از دوهزار متر مسیر فنی با درجه سختی TD در سال 88 (که 90 درصد مسیر را خود رامین سرطناب بود) برنامه هایی هستند که او سرپرستی کرده یا مدیر فنی آن بوده است. اینها برنامه هایی بوده اند که سالها از سطح کوهنوردی ایران در زمان خود فراتر بوده اند و بعضا هنوز تکرار نشده اند. به علاوه چند جین برنامه های شاخص دیگر همه و همه در کوه نوردی فنی ایران جایگاه بالایی برای او ساخته است. جدا از همه اینها رامین شخصیتی آرام، متین، تحلیل گر، فکور و دوست داشتنی دارد. من رامین را یکی از معدود کوه نوردانی می دانم که تمام شاخصه های فنی و فکری را یکجا دارد. از نظر من رامین افتخار کوه نوردی ایران است و من از دوستی با او در طی دوران کوه نوردیم و قبول مسئولیت در چنین برنامه ای به خود می بالم. از طرفی همانطور که گفتم در درجه اول این نفرات تیم هستند که سرپرست یا هماهنگ کننده را انتخاب می کنند یا می پذیرند. ببینید چطور صدها نفر در مقاله ها و نظراتشان بدون کمترین شناختی از نحوه سرپرستی رامین، او را زیر سوال بردند اما حتی یکی از آنها حاضر نشد کوچکترین اشاره ای به آخرین نوشته های آیدین کند که چطور رامین را سرپرست بزرگی نامیده بود. آیدینی که خود با رامین برنامه رفته بود و چند سال بود که با او در ارتباط نزدیک قرار داشت و از او مشاوره می گرفت. مجتبی هم با آنکه اولین باری بود که رامین را می دید در تماس هایش با ایران نحوه مدیریت او را مورد تایید قرار داده بود. یا افشین که به نظرش رامین دارای تمام شرایط مدیریت چنین تیمی بوده و هست.

 

کوه نامه:  چرا هنوز گزارش باشگاه آرش منتشر نشده؟

 

واقعیت این است که کارگروه باشگاه آرش به علت اختلافات دیدگاه در کوه نوردی نتوانست در این مورد به اجماع برسد. توافق شد که گزارش و تحلیل رامین شجاعی و نظرات منتقدان برنامه تمام گفته ها و ناگفته های برنامه برودپیک را از همه زوایا نمایان ساخته و این امکان را برای همگان فراهم کرده که نظر و احیانا قضاوت خود را داشته باشند.

اما نظر شخصی من که ممکن است مخالفینی حتی در باشگاه آرش هم داشته باشد به این شرح است.

 اجرای برنامه هایی در این سطح احتیاج به سانترالیزم و مدیریتی متمرکز در فدراسیون و غیره ندارد.

چند نفر باهم توافق می کنند برنامه خاصی را اجرا کنند و هرکدام با عقبه ای از کوه نوردی با هم تمرین کرده و به برنامه می روند. به همین سادگی. یک موقع اجرا کنندگان هزینه می کنند و در برنامه هایی مانند ترانگو یا صعود زمستانه 48 لهستانیها و صعود زمستانه سال 79 انجمن روی دیواره علم کوه به موفقیت صد درصد می رسند. در عمل هم می بینید که می شود این برنامه ها را خارج از مرزبندی هایی مانند باشگاه، شهر و حتی کشور اجرا کرد.  تیمهای بین المللی هم به همین شکل تشکیل می شوند. صعود فریدیان به K2، صعودهای مهدی عمیدی و اعتمادی فر، صعودهای رضا شهلایی و خانم کاظمی و تعدادی از صعودهای قیچی ساز همه در این قالب و چهارچوب انجام گرفته اند. در تیمهای بین المللی  هریک از نفرات یک تیم ده نفره ممکن است از یک کشور با فرهنگ و آداب مخصوص به خود باشند. اما حول یک محور متحد می شوند که آن هم صعود قله مورد نظر با مسئولیت شخصی است. در آرش هم سعی شده این روش جا انداخته شود. گرایش آرش بیشتر (ضمن احترام به سایر سلائق) به سمت کوه نوردی فنی است. اعضا  در رشته های مورد علاقه خود اعم از دیواره نوردی، غارنوردی، و صعودهای نو فعالیت می کنند و در بعضی از موارد هم به مدارج عالی رسیده اند. اینکه بر روی قله چه کاری می کنند یا اینکه در برگشت منتقد فدراسیون یا کارمند فدراسیون می شوند به خود افراد مربوط است و طبیعتا در این موارد هر کس مسئول عملکرد خود است.

آرش یک باشگاه "برای" کوه نوردی است.

این رویه به نظر من احترام به تنوع افکار و سلائق مختلف است؛ همان چیزی که زیر بنای دمکراسی را شکل می دهد و در مقابل تمرکز گرایی و اقتدارگرایی قرار می گیرد. از نظر من اشکالی ندارد که هر گروه و باشگاهی بنا به صلاح خود و با توجه شرایط متفاوت عینی و ذهنی به گونه دیگری عمل کند.

 

کوه نامه:  آیا اختلاف چند سال اخیر شما با فدراسیون کوه نوردی در برنامه تاثیر گذار بوده است؟

 

من روزی ام از راه کوه نوردی نمی گذرد که مصلحت گرا باشم. افتخارم این است که هیج وقت حقیقت را فدای مصلحت نکرده ام. در تمام دوران کوه نوردیم همواره خواهان پیشرفت کوه نوردی بوده ام؛ پیشرفت برای همه، نه قشر یا باشگاهی خاص. هرجا فدراسیون ها قدمی در راه پیشرفت کوه نوردی برداشته اند تائید و هر زمان که فکر کرده ام مانع پیشرفت هستند انتقاد کرده ام. اختلاف من با فدراسیون کوه نوردی قبلی در دفاع از کوه نوردی و همین بچه ها بود نه مسائل شخصی. این فدراسیون بوده که باعث بوجود آمدن اختلاف شد نه من. چطور یک تیمی در سال اول مجوز می گیرد اما همان تیم برای برنامه های بعدی که از همان نفرات و برای همان هدف تشکیل شده بود به بهانه های واهی و من در آوردی موفق به دریافت مجوز نمی شود؟ این را به چه می شود تعبیر کرد غیر از تنگ نظری، مخالفت با صعودهای غیردولتی و تسویه حساب های شخصی؟

من عضو و نماینده انجمن کوه نوردان ایران در کمیته بررسی حوادث کوه نوردی در فدراسیون قبلی و قبل از آن بوده ام، خیلی زود و بعد از رفتن آقاجانی از فدراسیون متوجه شدم فدراسیون بعدی بسیار علاقه مند است که این کمیته را تبدیل به چماقی برای مخالفان و منتقدین خود کند. اوج اختلاف نظرها در بررسی برنامه نانگاپاربات باشگاه دماوند پیش آمد. مرجع قضایی به دلیلی که برای من نامعلوم است از فدراسیون کوه نوردی خواسته بود که آیا افراد باشگاه دماوند قله را صعود کرده اند یا خیر؟ و فدراسیون که مانند فدراسیون های قبلی فاقد کمیته فنی بود تصمیم گرفت  قضیه را در کمیسیون بررسی حوادث کوه نوردی به اصطلاح بررسی کند تا بعدا به اسم کمیسیون به نیات خود  که قرار دادن کوه نوردان در مقابل هم بود برسند. من مصرا از دبیر هیمالیانوردی فدراسیون خواستم که آقای قیچی ساز که در همان زمانها نانگاپاربات را صعود کرده بود و لیلا اسفندیاری و کاظم فریدیان سرپرست و مدیر فنی نانگای دماوند در جلسه حضور داشته باشند. دبیر کمیته هیمالیانوردی در دو تماسی که با او داشتم پذیرفت که این کار حتما انجام میشود و من با اطمینان از اینکه این نفرات در کمیسیون هستند  با عکسهایی که بچه ها روی قله داشتند و در برنامه سال 88 آنها را به تایید و امضا گرلینده کاتنبرو، رالف دومویچویچ، و چند نفر دیگر که نانگا را صعود کرده بوند و همچنین کرار حیدری رئیس انجمن کوه نوردی پاکستان و تنها مرجع تایید کننده صعود قله های پاکستان رسانده بودم، در جلسه کمیسیون حاضر شدم.  قبلا و در سال 88 همراه با گزارش اولین برنامه برودپیک نسخه ای از این عکسها را به دبیرخانه فدراسیون داده بودم که به سمع و نظر جناب رئیس برسد تا غائله صعود ختم شود. اما آقای رئیس مدعی بود این عکسها را ندیده است! حالا چه جریانی در فدراسیون بود که در فاصله چند قدمی دبیرخانه و اطاق همیشه در بسته آقای رئیس عکسها مفقود شده بود کسی نمی داند.

در جلسه مزبور، در مورخ 27/7/89، که رئیس جلسه دکتر صالحی مانند چند جلسه دیگر در آن غایب بود، آقای قیچی ساز و هیچکدام از اعضای تیم نانگا در جلسه نبودند. علت را از دبیر کمیته هیمالیانوردی سوال کردم، فرمودند من گفته ام آنها هم دعوت شوند و وقتی این دبیر از آن دبیر سوال کرد که چرا نیستند، من و من دبیر فدراسیون شروع شد. یکی از آقایان که اصلا عضو کمیسیون هم نبود گفت حالا که نیستند! ما بدون آنها جلسه را شروع می کنیم. که در همان اول جلسه اعلام کردم پس نتیجه جلسه از قبل مشخص شده و خواستم جلسه را ترک کنم که به نظرم رسید برای دفاع از کوه نوردی بهتر است در جلسه بمانم.

فیلمهای آقای قیچی ساز و تیم دماوند را همزمان در تلویزیون نشان دادند. واقعا فرقی باهم نداشتند همینطور عکسهای هر دو برنامه را، سنگها، زوایای دوربین، محل قرار گرفتن نبشی قله همه و همه یکی بود که مورد تایید آقایان رضا کفاش، پوریا پرچمی و من هم قرار گرفت. اما چند نفری هم فقط سرهای خود را به علامت نفی می جنباندند. عکسهای اهدا شده من را هم یا حاضر نشدند نگاه کنند یا مدعی بودند فتوشاپ است و مضحک تر اینکه یکی از اعضای کمیسیون که تنها سابقه ی کوه نوردی اش سبزی چینی در کوه های شمیران است مدعی بود که من این کوه نوردان خارجی و رئیس آلپاین کلاب پاکستان را گول زده ام که این عکس ها را امضا کرده اند.

 جلسه به نتیجه نرسید و قرار شد برای هفته بعد با حضور آقای قیچی ساز و سرپرست و مدیر فنی برنامه نانگای باشگاه دماوند جلسه تجدید شود.

در همان جلسه من به رئیس فدراسیون گفتم امیدوارم پافشاری من در دفاع از صعود قله نانگاپاربات به وسیله تیم باشگاه دماوند و استعفای همایون بختیاری از فدراسیون (به دلایلی که به خودتان مربوط است) و نگرفتن سکه از طرف ما (به علت نامشخص بودن تعداد آن، که اول 10سکه بود بعد شد 30 سکه. بالاخره هم معلوم نشد تعداد واقعی چند تا بود و اصلا" این سکه ها کجا رفت) باعث نشود برنامه برودپیک سال بعد ما (سال90)  دچار مشکل شود. ایشان هم قول دادند که اینها به هم ربطی ندارد و شما درخواست مجوز کردید و ما بررسی می کنیم. اما بعدا انواع سنگ اندازی و مانع تراشی ها را در اجرای برنامه برودپیک 2 به عمل آوردند که در "کژمداری ها" به آنها اشاره کرده ام.

فردای آن روز هم یعنی 28/7/89 در سایت فدراسیون اعلام کردند که کمیسیون به این نتیجه رسیده که مدارک باشگاه دماوند دال بر صعود قله نیست و اسم نفرات و من را هم در زیر خبر به عنوان حاضرین در کمیسیون نوشته بودند بدون اینکه مشخص کنند که چه کسانی عضو کمیسیون بودند و چه کسانی غایب و چه کسانی موافق یا مخالف، و چه کسانی اصلا عضو کمیسیون نبودند ( همانها که بیشتر از همه حرف می زدند و نظر می دادند). من همان موقع به این موضوع اعتراض و به انجمن کوه نوردان ایران و رسانه ها اعلام کردم از این پس در جلساتی که نتیجه دلخواهش قبلا به وسیله عده ای در فدراسیون صورتجلسه شده است شرکت نمی کنم.

این نظر فدراسیون درباره آن پرسش قضایی نتوانست دار بلند مورد علاقه آنها را برقرار کند. همان داری که می خواستند فریدیان را از آن آویزان کنند. اما راه عدم و خودکشی را برای شیر زن کوه نوردی ایران کاملا آماده و هموار کرد. لیلا اسفندیاری، قربانی این نوع مدیریت و این کانون توطئه شد. بله، آنهایی باید جواب گو باشند که برنامه نانگا و سایر برنامه های مستقل و غیردولتی را خاری در چشم می بینند.

کوه نامه: با تشکر از وقتی که گذاشتید

 

-من هم متقابلا از سایت کوه نامه تشکر می کنم

 

توجه : بنا به درخواست آقای " کیومرث بابازاده " سایت کوه نامه از تایید کامنت های با نام مستعار و بدون ایمیل حقیقی معذور است و لطفا وبلاگهایی نیز که اقدام به باز نشر متن کامل یا بخشی از آن می کنند نیز از تایید کامنت های ناشناس خودداری نمایند .

با سپاس

 

 

 

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی