مصاحبه اختصاصی کوه نامه با بانوی هیمالیا نورد- پروانه کاظمی

نوشته شده توسط : فرشید داوودی | تاریخ ارسال مطلب : .

«پروانه کاظمی» یکی از معدود بانوان برجسته کوه نوردی کشورمان است. وی عضو باشگاه «اسپیلت» و اولین زنی است در جهان که در یک هفته دو قله «اورست و لوتسه» را صعود کرده است. پروانه کاظمی بسیار متواضع و شخصیتی محکم و قوی دارد. وی در خصوص اهدافی که برای آینده ورزشی خود ترسیم کرده  بسیار پیگیر، مصمم و پر تلاش است. با وجود اینکه عمر کوه­نوردی وی به کم تر از یک دهه می رسد اما پله های ترقی را سریع طی کرده و در همین مدت توانسته است افتخاراتی برای کشور و کوه نوردی کسب کند که قابل توجه است، اما با این احوال هنوز هم خود را هیمالیا نورد نمی داند! و هیچ ادعایی ندارد. پروانه کاظمی یک ماهی است که از آخرین تلاش خود بر روی «دائولاگیری» بازگشته و همین فرصتی شد تا به سراغش برویم و مصاحبه ای با وی داشته باشیم. متن کامل مصاحبه با پروانه کاظمی در پی می آید.

کوه نامه: لطفا پروانه کاظمی را معرفی کنید؟

  • پروانه کاظمی هستم متولد 1349- تهران - کارشناس ریاضی و متاهل

کوه نامه: چند سال است که کوه نوردی می کنید و چگونه با این ورزش آشنا شدید؟

  • من به طور کلی ورزش را دیر شروع کردم؛ بعد از اتمام دانشگاه ورزش را شروع و رشته های مختلفی را هم امتحان کردم که در نهایت در بدمینتون تثبیت شدم، اما به علت مشکلات و حاشیه هایی که در انجمن بدمینتون وجود داشت (آن موقع انجمن بانوان بود) بالاجبار در سال 84 با اینکه مربی و داور بودم بدمینتون را رها کردم و برای تمدد اعصاب و آرامش، کوه نوردی را شروع کردم. ابتدا کوه گردی می کردم اما کم کم به علت آمادگی بدنی که به واسطه ورزش قبلیم داشتم کوه نوردی را جدی تر دنبال کردم و طی همان سه سال اول بسیاری از قله های ایران را صعود کردم.

    از ابتدا با یک تیم و تور گردشگری به سرپرستی «بهرام جعفری» کوه می رفتم اما متاسفانه بهرام در 33 سالگی طی یک حادثه در دماوند جان خود را از دست داد و همین امر لطمه روحی سنگینی به تمامی دوستان و همنوردانش وارد کرد، به طوری که شخص من تا مدتی از این ورزش دور شدم؛ اما از سال 87 با پیشنهاد آقای رحمان نژاد که ایشان هم در گروه آقای «جعفری» بودند و عضو باشگاه «اسپیلت»، به عضویت این باشگاه در آمدم و دو سال بعد یعنی در سال 89 به همراه آقای «حمیدی» رییس باشگاه و آقای «محمودی» از اعضای باشگاه موفق به صعود به قله ی «موستاق آتا» شدم و این صعود سرآغاز صعود های خارجی من شد.

کوه نامه: حال که صحبت از آمادگی جسمانی کردید خیلی ها دوست دارند بدانند کوه نوردی در سطح شما، روزی چقدر تمرین می کند و چه تمرین هایی دارد؟

  • من روزانه دو تا دو ساعت و نیم تمرین می کنم، دویدن قسمت اصلی تمریناتم است، یک ساعت تا یک ساعت و نیم اختصاص به دو روی ترد میل دارد و معمولا 10 الی 15 کیلومتر می دوم و حرکت های کششی و بارفیکس و تمرینات بالا تنه جزء تمریناتم است و خب طبق روال همه ی کوه نوردها آخر هفته ها به کوه می روم.

کوه نامه: در آخرین صعودتان با عکس زنده یاد «مهدی عمیدی» عکس انداختید، در صعود کانچن چونگا هم عکسی از وی با خود داشتید و همین کار را کردید؛ چرا مهدی عمیدی؟

  • مهدی (عمیدی) شخصیت ویژه ای داشت، از نظر من یک کوه نورد متفاوت بود. آدم هایی مثل مهدی در کوه نوردی کم داریم، او فقط یک کوه نورد نبود که به طور فیزیکی از کوه ها بالا برود؛ مهدی از نظر اخلاق بسیار بالا و برای جامعه اش خیلی مفید بود. او کارهای خیر زیادی می کرد؛ به کودکان بی سرپرست رسیدگی می کرد. کمک های زیادی به کوهنوردان می کرد؛ زمانی که از صعود من مطلع شد، با وجود اینکه همدیگر را از نزدیک نمی شناختیم با من تماس گرفت و خواست عکس ها و فیلم های صعودش را برای من بفرستد تا من بیشتر بتوانم در خصوص صعودم مطالعه کنم. من مهدی را فقط چند بار دیدم اما قبل از صعودم گاهی پیامک های روحیه بخشی برایم می فرستاد. وقتی در مراسم بزرگداشتش در مشهد از من خواستند صحبتی بکنم، من فقط دو تا از اس ام اس هاش را خواندم که:

    بی کشتی دریا بی معناست

    اما مرگ کشتی ها در دریاهاست

    بدون باور، انسان بی معناست

    اما مرگ آدمی در انجماد باورهاست

    و یا

    انسان برای پیروزی آفریده شده است!!!

    می توان او را نابود کرد

    اما نمی توان او را شکست داد

    بارها کوه نوردهای خارجی ای می دیدم که وقتی می فهمیدند من ایرانی ام سراغ مهدی را می گرفتند و از خوبی ها و کمک هایش صحبت می کردند.

کوه نامه: خب از هزینه ها بگویید، هزینه های صعود را چگونه تامین می کنید (با توجه به اینکه مستقل صعود می کنید)، فدراسیون کاری برایتان کرده است؟

  • به نظرمن برای این گونه برنامه ها نباید از فدراسیون کوه نوردی انتظار داشت که کمک مستقیم کند واین در هیچ کجای دنیا هم متداول نیست. فدراسیون ها می بایست سیاست گذاری و بستر سازی کنند، باید کمک به جذب اسپانسر و از صعود های کوه نوردان حمایت های معنوی کنند. اما در زمان مدیریت سابق فدراسیون کوه نوردی، من برای صعود اورست توانستم بانکی را مجاب به اسپانسری کنم و آن ها از من خواستند که نامه ای از فدراسیون بیاورم که تایید کنند من چنین برنامه ای را دارم، متاسفانه محقق نشد... بانک هم منصرف شد چون می گفتند ما یک سازمان دولتی هستیم باید یک گواهی داشته باشیم تا بتوانیم هیات مدیره را مجاب کنیم. برای بار دوم؛ صعود «کانچن جونگا» مجددا رفتم به همان بانک اما گفتند باید باز هم از فدراسیون نامه بیاوری . جواب فدراسیون هم به من این بود که به زن تنها مجوز تعلق نمی گیرد و ما نمی توانیم چنین نامه ای به شما بدهیم. ( آن هم در حاشیه جلسه ای که من به عنوان کارشناس به فدراسیون دعوت شده بودم... حال قضاوت کنید: ما چگونه کارشناسی هستیم که صلاحیت صعود نداریم!!... یا در صلاحیت کارشناس باید شک کرد یا در صلاحیت انتخاب کننده کارشناس!)

کوه نامه: این یک ضابطه و قانون است و یا اینکه سلیقه ی آقای مدیریت سابق فدراسیون بوده؟

  •  من نمی دانم!

کوه نامه: خب ظاهرا بعد از نا امیدی از فدراسیون از برخی شرکت های کوه نوردی خارجی کمک گرفتید؟

  • بعد از این ماجرا برای اجرای برنامه و تامین هزینه های خود به شرکت های خارجی تولید کننده لوازم کوه نوردی و سنگ نوردی مکاتبه کردم؛ «دیوتر» آلمان و «بستارد» اسپانیا بسیار همکاری کردند و لوازمی را در اختیارم گذاشتند، جز این دو شرکت من دیگر اسپانسری نداشتم. بعضی از شرکت های خارجی هم می گفتند که ما نمایندگی در ایران داریم و خب بالتبع مرا به نمایندگی های خود در ایران احاله دادند و با مراجعه من، دریغ از حمایت این شرکت ها! شرکت های خارجی به محض مکاتبه پاسخ مثبت یا منفی خود را اعلام می کردند؛ اما اینجا مرا خیلی سر دواندند. تنها شرکت ایرانی که به من کمک کرد شرکت «نسیم وصال بهاران» آقای «اسدالهی» بودند.

    در مورد «کانچن چونگا» اعضای باشگاه نیمی از هزینه های ارزی من را تامین کردند که جا دارد اینجا از حمایت های مادی و معنوی اعضای باشگاه اسپیلت در صعود هایم کمال تشکر را داشته باشم.

    برنامه «اورست» هم هزینه بالایی داشت و تمام دارایم را بر سر این کار گذاشتم و هر جایی که فکر کنید مراجعه کردم اما متاسفانه به در بسته خوردم... بهترین و مشوق و اسپانسر همیشگی ام همسرم بوده است.

کوه نامه: یک مقایسه کنیم؛ چرا در کوه نوردی و هیمالیا نوردی از اروپا اینقدرعقبیم؟

  • خب هیمالیا نوردی ما نوپا و جوان است و فاقد تجربه های کافی. از طرفی اروپا «آلپ» را در قلب خود دارد؛ آلپ کوهستانی است که کارگاه آموزشی فوق العاده ای ست وبرای همین آنها قبل از هیمالیا می توانند تمرینات بسیار خوبی در آن انجام دهند و در ضمن سال های طولانی در این زمینه فعالیت علمی و عملی داشته اند. ما هنوز بیشتر سنتی کوهنوردی می کنیم تا علمی.

کوه نامه: شما صعود «لوتسه» را به زنده یاد «لیلا اسفندیاری» تقدیم کردید و گفتید «تقدیم به لیلا اسفندیاری که همیشه اولین بود» نظرتون در مورد لیلا چیست؟

  • به نظر من «لیلا» از مرزها عبور کرد و اینکه برای آن چیزی که بدان عشق می ورزید (کوهستان) تلاش کرد و این برای من ارزش بالایی داشت. لیلا در خیلی چیزها اولین بود به ویژه به نظر من آدم خیلی ساده و پاکی بود و متاسفانه در حقش خوب رفتار نشد؛ از دوستانش گرفته تا جامعه ورزشی.

کوه نامه: خب صحبت اولین شد؛ شما اولین زنی بودی در جهان که در یک هفته دو قله «اورست و لوتسه» را صعود کرد. اگر اولین زن جهان نبودید، آیا حاضر بودید عناوین اولینی که در کشور ما باب شده استفاده کنید؟ مثل عناوین قومی و مذهبی مثلا بگویید اولین زن مسلمان و یا ترک، لر، کُرد؟

  • نه به هیچ وجه، چرا ما باید خودمان را با این عناوین ساختگی از جهان جدا کنیم؟ من به شدت مخالفم که عناوین را این گونه تعریف کنیم؛ یا اولین در جهان هستیم و یا نه! ما نباید مقام ها و عناوین را به قومی و مذهبی محدود کنیم. این دست عناوین در جهان هیچ جایگاهی ندارد.

کوه نامه: در فکر صعود زمستانه هیمالیا هستید؟

  • نه! من فعلا در آن حد نیستم.

کوه نامه: خب آخرین صعود... دائولاگیری، آیا گزارشی منتشر خواهید کرد؟

  • گزارش برنامه ای در هفته های آتی خواهم داشت اما در خصوص «دائولاگیری»؛ پاییز سال 2013 فصل عجیبی بود و ما بارش های فوق سنگینی داشتیم حتی در کوهِ نه چندان بلندی چون «آمادا بلام» هم کسی موفق به صعود نشده بود؛ در کمپ 2 آمادا بلام دو متر برف باریده بود. کوه نوردان آنجا می گفتند به جای برف کوبی تونل می کندیم. این بارش ها در بهار 2014 ادامه یافت و برف زیادی در کوهستان انباشته شد. همین فاجعه بهمن در اورست، به خاطر حجم برف زیادی بود که در گردنه «لولا» تجمع کرده بود و یا «آناپورنا» که همیشه بیس کمپش بدون برف بوده حجم برف بسیار زیادی داشت و نهایتا صعود هم نشد. در این فصل در دائولاگیری کولاک و بارش های بسیار سنگینی داشتیم به گونه ای که به عنوان مثال برای رسیدن به کمپ 1 که به طور معمول 5-7 ساعت زمان می برد، 2 روز برف کوبی سنگین کردیم.

    دائولاگیری در بهار 2014 شاهد حضور 5 تیم بود: یک تیم از آمریکا- انگلیس، یک تیم از کره، یک تیم از شیلی و یک تیم از شرپاهای نپال که آمده بودند جسد یک خانم ژاپنی را پایین بیاورند و تیم ما که شامل من و یک ایتالیایی و یک سوییسی بود. همه این تیم ها با تمام تلاششان فقط توانستند به کمپ سه برسند و نهایت ثابت گذاری ها هم تا ارتفاع 7400 شد و زمان اکسپدیشن همه ما تمام شد و باربرها آمده بودند تا کمپ ها را جمع کنند و ما هم مجبور به بازگشت شدیم، حتی نفرات و تیم های بسیار قوی ای که آمده بودند نتوانستند صعود کنند. اما بعد از ترک بیس کمپ توسط همه تیم ها یک تیم بسیار ثروتمند چینی با شرپاهای فراوان و قدرتمند تا بیس کمپ را با هلی کوپتر آمدند و پول فراوانی هم به شرپاها دادند و تنها تیمی بودند که توانستند صعود کنند متاسفانه این روزها پول دارد همه چیز را در هیمالیا تحت شعاع قرار می دهد.

کوه نامه: خب تا حالا روی چه قله هایی تلاش کردید؟

  • کانچن چونگا- اورست- لوتسه- آمادابلام- ماناسلو- موستاق آتا- دائولاگیری، که به جز دائولاگیری و کانچن چونگا بقیه را صعود کردم

کوه نامه: خانم کاظمی خانم «گرلینده» کوه نورد برجسته از دوستان شماست؛ آیا به این واسطه می شود ایشان را به اینجا دعوت کرد و از تجربیاتشان بهره مند شد؟

  • خب من صرفا می توانم یک واسطه باشم. اتفاقا با صحبت هایی که با ایشان داشتم و عکس هایی که از ایران نشانشان داده بودم خیلی تمایل پیدا کردند به ایران بیایند اما این کار باید با یک برنامه ریزی بسیار اساسی انجام شود تا اتفاقی که در سفر آقای «داگ اسکات» به ایران شد، تکرار نشود (دیدار عمومی با کوهنوردان در یک سالن کوچک با هوای نامطبوع و با وقت محدود و بسیار توهین آمیز که اصلا درخور شان کوهنورد برجسته ای چون داگ اسکات نبود...)

 کوه نامه: زمستان 2012 گاشربروم(1) اولین صعود زمستانی خود را تجربه می کرد که «گوشل» اتریشی سرپرست بود اما موفق به صعود نشد و کل تیمشان ناپدید شدند و تنها یک تیم لهستانی موفق شد از جبهه ی نرمال صعود کند. آقای گوشل قبل از صعود می گوید: باید اعتراف کنم گاهی اوقات برای آن چیزی که بر سر خانواده ام می آورم خودم را سرزنش می کنم ودلتنگ دو دختر کوچکم هستم گاهی که دختر بزرگترم می گوید که بالاخره کی بر می گردی؟ گویی تیری به قلب من می خورد. نهایتا ایشان می پرسد آیا بین ماجراجویی از یک طرف و زندگی نرمال خانوادگی از طرف دیگر امکان سازش و توافق وجود دارد؟ حال ما این سوال را از شما می پرسیم خانم کاظمی! چرا که بالاخره کسانی را داریم که چشم به راه ما هستند.

  • من با این موضوع مشکلی ندارم در واقع این ساختار من و شخصیت من است و اگر من این گونه نباشم خانواده و دوستان دیگر من را دوست نخواهند داشت چرا که "من" نیستم و اگر این ها را کنار بگذارم خوب شخص دیگری خواهم بود نه پروانه کاظمی. خانواده و دوستانم اگر مرا می خواهند، با تمام این خصوصیات می خواهند، طبیعی و نرمال؛ و البته شاید نرمال من با نرمال دیگران کمی متفاوت باشد.

کوه نامه: خب ورزش بانوان... آیا محدودیت ورزش خانم ها را در کشور قبول دارید؟

  • علی رغم محدودیت ها و مشکلات موجود در زمینه ی کوه نوردی زنان ما فضا برای کار بیشتر دارند و به خصوص در همین تهران جاهایی داریم برای خانم ها که امکان تمرینات خوبی هست اما خب گاهی برخی خانم ها به من می گویند خوش به حالت و من می گویم خب شما هم می توانید تلاش کنید و این خیلی سخت نیست. محدودیت وجود دارد اما هنر عبور از مرز محدودیت هاست. به هر حال برای رسیدن به مقصود باید تلاش کرد.

کوه نامه: سنگ نوردی هم می کنید؟

  •  خیر؛ من البته برای صعود آمادابلام کمی سنگ کار کردم چون آن جا نیاز داشتم ولی به صورت جدی نه

کوه نامه:انتخاب قله ها بر اساس برنامه از پیش تعیین شده است؟

  • نه شاید دلیلش برای شما خنده دار باشد یک دفعه قله ای برایم جذابیت پیدا می کند و خب روی آن مطالعه می کنم و برای صعود می روم مثلا «آمادابلام» عکسش را دیدم و خیلی خوشم آمد و رفتم؛ و «کانچن چونگا» هم همینطور

کوه نامه: و در انتها...ناگفته های پروانه کاظمی

اینکه هر کس یک بار پایش به هیمالیا باز شد لاجرم متخصص و کارشناس و هیمالیا نورد نیست خودم حتی با این صعودها خودم را نه هیمالیا نورد می دانم و نه کارشناس.

متاسفانه در وبلاگ ها اغراق بیش از اندازه است مثلا یک چیزهایی در خصوص برخی کوه نوردهای خارجی شنیده اند و بدون اینکه از نزدیک آن ها را دیده باشند بزرگنمایی می کنند؛ صرف داشتن یک نام خارجی!

نکته ای را ذکر کنم سال گذشته که از کانچن چونگا برگشتم و آمدم ایران برخوردها خیلی جالب بود و یک کوه نورد به من گفت که افسرده نشدی که صعود نکردی؟ و من با تعجب گفتم نه این بهترین برنامه من بود و خیلی چیزها آموختم؛ فقط به قله نرسیدم همین. این را گفتم که باید به تلاش بها داد؛ نه به رسیدن و یا نرسیدن به قله.

مایلم روزی به این نتیجه برسیم که با «صعود» قله ارزش گذاری نشود؛ بلکه تلاش و نحوه صعود ارزش گذاری شود. چرا که معمولا جوان ترها هیجانی اند و این هیجان می تواند دردسر ساز شود به همین دلیل باید فرهنگ سازی شود و یکی از وظایف دنیای مجازی همین است.

کوه نامه: با تشکر از وقتی که گذاشتید

  • من هم از شما و سایت کوه نامه تشکر می کنم.

 

 تنظیم مصاحبه: فرشید داوودی و با تشکر از آقای عزیز حبیبی و بهرام پور علی بابا

عکس: بهرام پور علی بابا

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی

نظرات  

0 #1 داود 1394-08-08 16:51
سلام بر بانوی ایران زمین
شما و امثال شما مایه افتخار این سرزمین هستید . به امید موفقیت های بیشتر