از فتح نانگاپاربات تا 48 لهستانی ها/ گفتگویی با احسان پرتوی نیا

نوشته شده توسط : فرشید داوودی | تاریخ ارسال مطلب : .

کوه نامه:

«احسان پرتوی نیا» از اعضای تیم ایرانی «اولین فاتحان نانگاپاربات» است.تیمی که موفق شد علی رغم همه ناملایمتی ها که با آن دست به گریبان بود قدم بر تارک «نانگاپاربات» بگذارد و این صعود توسط «آلپاین کلاپ پاکستان» نیز تایید شد؛ اما مسوولان وقت فدراسیون کوه نوردی از پذیرش این صعود توسط تیم مذکور امتناع کردند. بعد از این صعود و فوت زنده یاد «سامان نعمتی» ناملایمات ادامه یافت و اعضای این تیم با حواشی بسیاری دست به گریبان شدند و تا مدت ها درگیر دادگاه بودند به گونه ای که انرژی بسیاری از اعضای آن تیم گرفته شد. اکنون از آن تیم؛ دو نفر به دیار باقی شتافتند و الباقی یا رشته ورزشی خود را تغییر دادند و یا کمتر به کوه نوردی می پردازند؛ و فقط دو سال بعد از «آناپورنا» خبر می رسد؛ «تلاش انفرادی احسان پرتوی نیا برروی آناپورنا» و دیگر هیچ.... قریب 4 سال سکوت و خبری از هم احسان پرتوی نیا هم نیست گویی او هم بسان همنوردان تیم نانگاپاربات با آن همه حواشی دیگرعطای این ورزش را به لقای خود بخشیده است. اما به ناگاه پروژه صعود «زمستانه ی مسیر 48 لهستانی ها در علم کوه» به گوش می رسد و با تعجب نام احسان پرتوی نیا به عنوان سرپرست دیده می شود و... و این نشان می دهد در این سال ها او بی کار ننشسته و به برنامه ریزی و تمرینات خود ادامه داده است.

زمستان 92 رو به پایان است اما با آغاز صعود موفق به مسیر 48 لهستانی ها در اذهان ماندگار می شود. در اولین «جشنواره صعود های برتر ورزشی» از میان چند صعود شاخص این صعود مستحق دریافت «کلنگ نمادین طلایی» می شود. پرتوی نیا به روی سن می رود و چند کلامی می گوید و پایین می آید؛ بازهم بی صدا و باز هم خاموش و باز هم بی ادعا و باز هم بعد از یک صعود دیگر به دنبال زندگی خود و تمرینات خود و برنامه های خود به دور از حاشیه های رسانه ای و غیره می رود.

احسان پرتوی نیا از حاشیه ها و دنیای مجازی دور است و پیگیر آن هم نیست و وفقط گاهی برخی دوستانش در مورد مطلبی که به او ارتباطی داشته باشد خبری به وی می رسانند ولی هیچ گاه در مقام پاسخ و یا پیگیری بر نمی آید!

می گوید: برای دلم کوه نوردی می کنم و اصلا اهمیتی ندارد که فدراسیون یا هر جای دیگر صعود را تایید بکند یا نکند. اینکه عده ای می گویند نانگاپاربات را صعود کرده ای یا نکرده ای ذره ای اهمیت ندارد. معتقدم اگر این مراجع اهمیتی داشتند خب آلپاین کلاپ پاکستان به عنوان مرجع رسمی تایید کرده است. برایش مهم است که لذت خود را از صعودهایش می برد و نگاه رقابتی ندارد؛ به همین دلیل هم برای مسیر 48 کاملا بی سررو صدا کار کرد.

 قوی و محکم و با صراحت حرف می زند و آنچه را که فکر می کند درست است صادقانه می گوید. در رفتار و کردارش به خوبی نشان از محکمی اراده و صلابت یک سرپرست و کوه نورد قوی مشاهده می شود.

پرتوی نیا در تمام شاخه های کوه نوردی فعالیت داشته و دارد به جز غار نوردی؛ و در واقع می توان او را یک «مولتی کلایمر» دانست.

کوه نامه به بهانه دریافت کلنگ نمادین طلایی به سراغش می رود تا با اویی که تاکنون با رسانه ای گفتگو نکرده است به صحبت بنشیند و گفتکویی صمیمانه داشته باشد در خصوص صعود مسیر 48 لهستانی ها و بعد از سال ها سکوت ناگفته هایی از نانگاپاربات

مشروح این مصاحبه و گفتگو در پی می آید

کوه نامه: خب آقای پرتوی نیا لطفا کمی خودتان را برای خوانندگان معرفی کنید

  • احسان پرتوی نیا متولد آبان 58 –مجرد- لیسانس ماشین ابزار دارم و مدیر کارخانه ساخت قالب های صنعتی و همینطور در حال حاضر یک رستوران هم راه اندازی کردم

کوه نامه : از کی و چگونه کوه نوردی را شروع کردید؟

  • کوه نوردی تشکیلاتی و گروهی را از سال 72 با گروه کوه نوردی هفت خوان آغاز کردم و بعد از چند سال خانه کوه نوردان کرج را راه اندازی کردیم وعضو هیات موسس آن هستم در سال 78 هم مربی گری سنگ و یخ و برف را گرفتم

کوه نامه: سوابق ورزشی دیگری هم دارید؟

  • اولین ورزش من شنا بود و چند مقام در سطح مدارس به دست آوردم و غریق نجات هستم سپس در همان مدارس از 9 الی 10 سالگی به بوکس رو آوردم و چندین مقام شهری هم در این رشته به دست آوردم پدرم کوه گرد بود و چون تمرینات بوکس را در طبیعت انجام می دادم و همینطور فیلم های کوه نوردی برام خیلی جذابیت داشت همه این ها دست به دست هم داد تا به کوه نوردی جدی تر فکر کنم و به سمت این ورزش گرایش پیدا کنم.

کوه نامه: اولین قله ای که در ایران صعود کردید کدام قله بود و دماوند را در چه سالی برا ی اولین بار صعود کردید؟

  • اولین قله پهنه سار بود و 6 ماه بعد در تابستان سال 73 دماوند را صعود کردم

کوه نامه : و قله های خارجی کدام ها؟

  • نانگاپاربات و تلاشی بر روی آناپورنا

کوه نامه: صحبت از نانگاپاربات شد و حواشی زیاد آن. مایلیم بعد از این همه سال سکوت احسان پرتوی نیا؛ناگفته هایی از زبان وی بشنویم. موافقید؟

  • بفرمایید

کوه نامه: چه شد که برای صعود نانگاپاربات دعوت شدید؟

  • خب شالوده اصلی تیم از باشگاه دماوند بود؛ دو سه سال قبل از نانگاپاربات من به اتفاق کاظم فریدیان در اردوی لوتسه فدراسیون کوه نوردی بودیم که به علت جو نامناسب اردو را ترک کردیم و پس از آن به علت شناختی که فریدیان از من پیدا کرده بود مرا برای برنامه نانگاپارت دعوت و زنده یاد سامان نعمتی هم در برنامه ای در صعود زمستانه علم کوه با فریدیان بود و آشنایی ایشان و دعوت از وی هم به همین طریق صورت گرفت.

کوه نامه: می دانید حواشی زیادی بر صعود و عدم صعود شما به وجود آمد و فدراسیون وقت هم آن را تایید نکرد؛ سوال من از شخص پرتوی نیا اینست آیا صعود شد؟

  • بله صعود شد و البته برای کوه نوردی مثل من اصلا اهمیتی ندارد که بگویند صعود کرد یا نه و یا اینکه مدرکی به من بدهند یا نه، شاید عده ای از راه این مدرک و گواهی ها امتیازاتی بدست می آورند و ارتزاقی می کنند اما برای منی که به هیچ وجه وابسته این مدارک نیستم اهمیتی ندارد؛ اما به عنوان یک کوه نورد قویا می گویم صعود شد. گواهی صعود ازمرجع قانونی در پاکستان به من داده شد؛ تایید یا عدم تایید اینجا برایم اهمیتی ندارد.

کوه نامه: خب از تیم نانگاپاربات بگویید چرا این داستان ها پیش آمد؛ منظورم ناپدید شدن زنده یاد سامان نعمتی است؟

 

  • برنامه نانگاپاربات پروژه خیلی خوبی بود اما از آنجایی که رشته و شغل من مدیریت است عرض می کنم ما در مدیریت صنعتی یک اصل داریم که در یک مجموعه هر اتفاقی بیوفتد مدیر مستقیما مسوول است؛ در واقع افراد از همه چیز یک مدیر تاثیر می گیرند. و البته چون برنامه برای باشگاه دیگری بود و من هم یک میهمان بودم خب به خودی خود دخل و تصرفی هم نمی توانستم در آن داشته باشم. بر همین اساس چند ایراد مدیریتی بر آن وارد می دانم؛ یکی از بزرگترین اشتباهات انتخاب زنده یاد سامان بود چرا که او با هیچکس دوستی و قرابت نداشت و از روحیات هم بی اطلاع بودیم؛ یک تیم باید مدت ها با هم کار کرده باشد تا به ضعف ها و قوت های هم آشنایی داشته باشند.

    دومین مشکل ایجاد یک حس رقابت در تیم بود در واقع طراحان این صعود از ابتدا می خواستند با دیگران رقابت کنند نه اینکه از یک صعود لذت ببرند. وقتی سرپرست تیم می خواهد با دیگران رقابت کند این رقابت به اعضای تیم هم سرایت می کند و رفاقت ها را از بین می برد؛ این می شود که وقتی یک نفر مشکل دار می شود بقیه اعضا در آن رقابت نانوشته می خواهند صعود کنند و این می شود که این اتفاق ها می افتد. به طوری که این حاشیه ها در بعد از صعود هم ادامه داشت. در واقع من بعد متوجه شدم صعود نانگاپاربات بیشر یک رقابت بوده و در اصل دعوت از من و سامان هم نه بخاطر علاقه بلکه نیازمند یک کوه نورد فنی بودن بوده؛ برای جامه عمل پوشاندن به این حس رقابت.

    خب یکی از رقیبان هم بالتبع فدراسیون وقت بود چرا که از زمان شروع برنامه یک سری تبلیغات منفی از طرف اعضای تیم بر علیه فدراسیون راه افتاده بود که موجب جبهه گیری شد؛ در خیلی از مراسم ها و مصاحبه ها فدراسیون را به باد نقد می گرفتند که هزینه صعودهایش خیلی بالاست و خب فدراسیون هم به تقابل پرداخت.

     در واقع صعود نانگاپاربات بهانه ای هم برای رقابت شد و خب این روحیه کم کم به اعضای تیم هم سرایت کرده بود و با وجود اینکه ما یک تیم بودیم اما در درون هم با هم رقابت می کردیم و بعضا افراد سعی داشتند توانمندی خود را به دیگران اثبات کنند. معتقدم کوه نوردی به هیچ وجه ورزش رقابتی نیست اگر کسی دوست دارد رقابت کند به سراغ ورزش هایی برود که در یک طرف یک نفر و یا یک تیم و در طرف دیگر فردی دیگر و تیمی دیگر است و داوری دارد و قوانین و مقررات خاص خود برای برنده شدن، برای همین کسانی که روحیه رقابت دارند سراغ کوه نورد ی نیایند.

کوه نامه: از چگونگی ناپدید شدن زنده یاد سامان نعمتی بگویید؟

مجموعه ای از عوامل دست به دست هم داد این حادثه رقم بخورد. من به عنوان یکی از اعضای تیم در ارتفاع 7800 (چون جی پی اس دست من بود و دایم ارتفاع را چک می کردم اینقدر دقیق می گویم) تمام تلاشم را برای بازگرداندن و انصراف از صعود وی انجام دادم و حدود بیست دقیقه با وی صحبت کردم و حتی به او گفتم هیچ مشکلی نیست من قول می دهم سال بعد این قله را صعود می کنیم اما به حرف من توجه نکرد، حتی دست او را گرفتم و چند متر هم پایین آوردم اما قبول نکرد و گفت می آیم. خب با مجاب نشدنش و اصرار به صعود من هم به صعود ادامه دادم و تا ارتفاع 8000 صعود کردم و باز او را می دیدم که دیگر به قله رفتیم و در دید نبود؛ مدت زیادی هم آنجا بودیم تا بقیه بچه ها هم قله را صعود کنند و موقع برگشت باز در همان ارتفاع 8000 متر مجدا با دیدنش خوشحال شدم که یا ایستاده بود یا اگر اشتباه نکنم با سرعت بسیار کمی در حال صعود بود که گفتم خب تو مسیر که به او رسیدیم از صعود منصرفش می کنیم و بعد شروع کردیم به آماده کردن هد لامپ ها و همین چند دقیقه با تاریک شدن هوا موجب شد که دیگر سامان را نبینیم. وقتی به ارتفاع 7800 رسیدم (چون جی پی اس دست من بود جلوتر از همه می رفتم) خبری از او نبود جز جا پایی که تراورس شده بود (آن قسمت تراورس یک دیواره کوچک صخره ای بود) و من اولش به خاطر فشار زیاد ارتفاع زدگی اشتباها خیال کردم جای پای تیم آلمانی هاست (در صورتی که آلمانی ها 25 یا 26 روز قبل نانگا را صعود کرده بودند) از بالا یک گذرکاه باریک را نشان کرده بودم نزدیک کمپ چهار و تنها جایی بود که هر کس می خواهد پایین برود باید از آنجا برود وقتی رسیدم جای پایی آنجا ندیدم و دیگر مطمئن شدم سامان پایین نیامده بود و رفته پشت آن سنگ پناه گرفته بود که ما موقع فرود نبینیمش که مانع رفتنش بشویم و فردا صعود کند، هوا هم کاملا خراب شده بود وهمدیگر را هم به سختی پیدا می کردیم؛ دیگر کاری نمی شد کرد وقتی به چادر رسیدیم دیدم او هم نیست و یقین ما در نیامدن وی به قطعیت رسید. در صد متری چادر هم مشاهده کردم که یک کوله پشتی سبک خود را که حاوی مقدار ی آب و غذا بود گذاشته و با خود نبرده بود. فریدیان گفت: باید امشب آنجا بیواک کرده باشد تا فردا صعود کند. آن شب از بیس کمپ دیده بودند که نور هد لامپی گاهی جابه جا می شود و فردایش نقطه سیاهی را دیده بودند که از پشت سنگی بیرون آمده تا بالا برود و دیگر فردای آن روز هم آلارم هد لامپ را دیده بودند و متاسفانه...حادثه ای که نباید پیش آمد.

کوه نامه: می گویند شما فایل جی پی اس را به خانواده زنده یاد نعمتی ندادید درست است و چرا؟

  • بله من فایل را ندادم چرا که این درخواست زمانی مطرح شد که دیگر از ما شکایت شده بود و بالتبع باید پرونده روال قانونی خود را طی می کرد برای همین من می بایست مستندات را به دادگاه ارائه می دادم که فایل را به دادگاه تحویل دادم.

کوه نامه: خب از آناپورنا بگویید چگونه بود؟

  • دو سال بعد از نانگاپاربات یک پکیج انفرادی تعریف کردم و تلاشی را روی این قله آغاز کردم و تا کمپ سه صعود کردم؛ حتی بارها را به کمپ 4 هم انتقال دادم که بهمن بزرگی آمد به گونه ای که من دویست متر به پایین پرتاب شدم آسیب زیادی دیده بودم که با ریکاوری کردن و معالجه من یک ماهی گذشت و خب فصل صعود هم تمام شده بود. البته خیلی از برنامه آناپورنا راضیم چون همه برنامه را خودم ریخته بودم و شرپا هم نداشتم. این نکته را هم ذکر کنم کسانی که این روزها می گویند صعود کردم و شرپا هم نگرفتم اینطور نیست چون در تیم های بین المللی می آیند چند نفری دو سه تا شرپا می گیرند و در واقع شرپا مال تیمست و به همه خدمت می دهد و شخص برای خودش یک شرپا نمیگیرد اینطوری نیست که آن ها اصلا شرپا نداشته باشند .

کوه نامه: خب زمستان 48 لهستانی ها. قبل از پرداختن به آن کمی از صعود های علم کوه بگویید.

  • شاخک را دو بار صعود کردم که یک بارش فری سلو بوده، دو بار هاری روست، دو بار فرانسوی ها و بیش از بیست بار گرده آلمان ها که یکبارش صعود زمستانه بوده؛ یک بارهم سیاه سنگ را زمستانه صعود کردم و البته شاه البرز را دو بار زمستانه اسکی کردم. به طور کلی صعودهای زمستانه زیاد کار کردم.

کوه نامه: به مسیر 48 لهستانی ها برویم؛ کار بزرگی بود. یک صعود زمستانه و کلنگ نمادین و باقی داستان؛ ایده این صعود از چه کسی بود و چطور مطرح شد؟ برایمان توضیح دهید.

من 15 سال پیش این مسیر را صعود کرده بودم. از ده سال پیش آرزوی صعود زمستانه را داشتم که یک روز صعودی پاک به این مسیر داشته باشم؛ چون صعود بعضی مسیرها  بوده که در تابستان طناب ها را فیکس کردند میانی ها را گذاشتند و بعد در زمستان صعود کردند ولی ما همه ی این کارها را در حین صعود انجام دادیم. خب مدت ها بود درگیر گشایش مسیر خانه کوه نوردان کرج بودم که چهار سال گشایش آن زمان برد بعد از آن فرصت بیشتر شد تا این ایده را ساخته و پرداخته کنم و شروع به برنامه ریزی کردم. 8 ماهی این برنامه ریزی زمان برد و بعد از آن انتخاب نفرات و 6 الی 7 ماه  بیشتر تمرینات در پل خواب و دیواره وستون

کوه نامه: اسپانسری هم داشتید؟ منابع مالی چگونه تامین شد؟

اسپانسر داشتیم اما به طور مستقیم کمک مالی نکردند و فقط بخش هایی از لوازمی را که نیاز داشتیم با تخفیف در اختیارمان گذاشتند؛ در واقع اصل منابع را خودمان تامین کردیم و با کمترین هزینه ی ممکنه؛ چیزی حدود سه میلیون و پانصد هزارتومان.

کوه نامه:  دوست داشتید چه کسانی دیگری در تیم بودند؟

  •  حسن گرامی و امیر مقیمی

کوه نامه: خب حالا که کار تمام شده از مدیریت برنامه راضی هستید؟ نقدی بر آن دارید؟

  • البته خب برنامه ایرادهایی هم داشت مثل سختگیری های بیش از حدی که در بعضی جاها کرده بودم اما در مجموع با همکاری بچه ها اشکالات به حداقل رسید و صعود خوبی انجام شد.

کوه نامه: از صعود و طریقه آن بگویید.

  • برای اینکه ضریب ایمنی برنامه بالا برود 95 درصد از آن را مصنوعی صعود کردیم و جز قسمت های کوچکی که میکس صعود شد  و خب یک صعود پاک بود.

کوه نامه: مسوولیت این برنامه سنگین بود و خب جان هم تیمی ها و حادثه سامان نعمتی؛ نگران نبودید؟

  • خب به هر حال نگران جان بچه ها هم بودم هر چند در یک برنامه کوه نوردی و همچین برنامه ای اول خود کوه نورد باید مراقب جان خود باشد و بعد برنامه ریزی و کاهش اشتباهات سرپرست هم در جلوگیری از بروز حادثه موثر است. برای همین ما با وجود اینکه می توانستیم بارها را با قاطر حمل کنیم اما برای آمادگی بچه ها با جو و شرایط منطقه با توجه به اینکه هم تیمی ها صعود زمستانه شاخصی انجام نداده بودند و اصولا برنامه زمستانه به این منطقه هیچکدامشان نداشتند؛ حمل بارها را بر عهده خود بچه ها گذاشتم و در این مورد هم گذاشتم برف در منطقه بنشیند تا بیشتر با شرایط و سختی کار و جو زمستانه آن آشنا بشوند و آمادگی جسمی و روحیشان بالا برود. خودم برای این برنامه مدت ها تمرین اسکی کرده بودم که حتی به این وسیله بار هم حمل کنم و یا مصدوم احتمالی را با اسکی منتقل کنم.

کوه نامه: طول آخر توسط چه کسانی صعود شد؟

  • حامد حواله دار و فرشاد میجوجی

کوه نامه: در این صعود شما به قله نرسیدید و در انتهای دیواره فرود آمدید این به صعود خدشه وارد نمی کند؟

  •  نه اصلا در دیواره نوردی آخرین نقطه دیواره، پایان صعود است. ما نرفته بود قله را صعود کنیم و نگفتیم که قله علم کوه را صعود کردیم ما گفتیم دیواره را صعود کردیم اگر می خواستیم قله را صعود کنیم از سمتی می رفتیم و کوه نوردی می کردیم که به قله برسیم

کوه نامه: چرا با کوه نوردی روز دنیا اینقدر فاصله داریم؟

  • خب در چه چیز با آن ها فاصله نداریم آن ها در تمامی زمینه ها تلاش و کوشش کردند و پیشرفت داشتند و کوه نوردی هم از این قاعده مستثنی نیست. کوه نوردی ما الان متاسفانه بسیار مدرک گرا شده و خیلی ها مدام دنبال دریافت مدرک هستند و وقتی مدرک می گیرند دیگر فعالیتی نمی کنند کنند و این کوه نورد را خراب می کند.

    این همه مدرک اصلا برای چی؟! من نمی دانم برای هر بخشش یک مدرک باید بگیری مثل این می ماند بخواهم مدرک غریق نجاتی بگیرم بگویند اول غریق نجات عمق دو متری ات را بگیر بعد سه متری بعد بیا عمیقت را بگیر؛ این خنده دار نیست؟!

کوه نامه: قبل از شروع برنامه  زیاد شلوغ کاری هم نکردید و شروعش در واقع بی سرو صدا بود چرا؟

  • خب کار خوب زیاد نیاز به تبلیغ و معرفی ندارد به نظر من اگر کاری نو و خوب باشد خب خودش به خودی خود خودش را معرفی خواهد کرد و مورد توجه قرارخواهد گرفت.

کوه نامه: اما بعد از شروع در خصوص اطلاع رسانی برنامه (48 لهستانی ها) خیلی ها مایل بودند اخبار شما را داشته باشند اما ضعیف عمل کردید آیا ناشی از این دیدگاه بود؟

  • نه من در این خصوص مخالفتی با اطلاع رسانی نداشتم در واقع بخش روابط عمومی گشایش مسیر را به عهده سه تا از دوستان گذاشته بودم که برنامه ریزی کنند آن ها هم به توافق رسیدند که از طریق یکی از وبلاگ های کوه نوردی اطلاع رسانی کنند اما خب آن وبلاگ ظاهرا ضعیف عمل کرد و اطلاع رسانی ابتر ماند.

کوه نامه: در پایان حرف خاصی دارید که بخواهید از این طریق مطرح کنید؟

  • سه نکته را می خواستم در اینجا تاکید کنم اول اینکه آنانی که دنبال رقابت هستند دور ورزش کوه نوردی را قلم بگیرند و به سراغ سایر ورزش ها بروند چرا که در کوه نوردی کسی نمی تواند بگوید من از دیگری بهترم.

    و دوم کسانی که می خواهند کوه نوردی ناب بکنند دنبال برنامه های دهان پر کن و تبلیغی نباشند الان با این شرپا ها و تجهیزات همانطور که گفتم اورست صعود کردن هم راحت شده امروز دیگر صعود به قله با شرپاهای بسیار قوی که قبل از اینکه تو به کمپ بالاتر برسی جلوتر آمده چادر را نصب کرده و سوپ داغ را هم آماده کرده اند صعود در خور توجهی نیست پس بهتر است نگاهمان کوه نوردی روز دنیا باشد و در تمام زمینه های کوه نوردی فعالیت کنیم.

    و سوم هیچوقت از یادگیری و آموزش دور نباشیم من خودم همیشه و هنوز هم دنبال مربی هستم و برای همین در کوهنوردی از مشاور تغذیه و مشاور روانشناس و غیره هم بهره می گیرم.

    کوه نامه: با تشکر از وقتی که به ما دادید

    مصاحبه: فرشید داوودی و بهرام پورعلی بابا

    عکس: بهرام پور علی بابا

     

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی