صعود به خلنو-باشگاه اسپیلت

نوشته شده توسط : فرشید داوودی | تاریخ ارسال مطلب : .

کوه نامه: از وبلاگ های و سایت های کوه نوردی

قله خلنو یکی از قلل مرتفع و سرسخت البرز مرکزی می‌باشد که بعد از قله دماوند، دومین قله مرتفع البرز مرکزی و بلندترین قله استان تهران است.
 

این قله سرسخت از شمال‌غربی به دره وارنگه‌رود، از شرق به دشت لار، از غرب توسط خط‌الرأس هرزه‌کوه به رودخانه کرج و از جنوب توسط خط‌الرأس سرکچال‌ها به شمشک منتهی می‌شود و سرچشمه اصلی رودخانه وارنگه‌رود بوده و تأمین‌کننده و منبع سد کرج می‌باشد.
 

قله خلنو با ارتفاع ۴۳۷۴ متر در شمال روستای لالان، از توابع فشم قرار دارد.


 

بنا بر گزارش برنامه در سایت باشگاه کوهنوردی اسپیلت:

جمعه ۱۳۹۳٫۳٫۲ تیم باشگاه اسپیلت در قالب یک تیم ۲۴ نفره، تهران را به مقصد روستای لالان ترک کرده، پس از گذر از فشم و سه‌راهی لالان، به روستای لالان رسیدیم. در میدان اصلی لالان متوجه شدیم به خاطر مسائل زیست‌محیطی از ورود اتومبیل به بالای روستا جلوگیری می‌شود و ما به اجبار تا بالای روستا را پیاده طی کردیم و از ابتدای کوچه‌باغ‌های زیبای لالان کوهنوردیمان را آغاز کردیم.
 

شروع مسیر با وجود انواع گیاهان، هر شخصی را به وجد می‌آورد. با رسیدن به رودخانه پرآب لالان برای عبور از آن، ابتدای از روی تخته‌ای که بر روی رودخانه قرار داده شده بود رد شدیم و بعد از آن هم با احتیاط از روی سنگ‌های ریشه‌ای درون رودخانه پریدیم.
 

بعد از حدود یک ساعت‌ونیم کوهپیمایی به چشمه تلخ‌آب رسیدیم و برای صبحانه توقف کردیم. بعد از صرف صبحانه کمتر از یک ساعت کوهپیمایی به آبشار خلنو رسیدیم و بدون توقف در آن منطقه زیبا، به دلیل کمبود وقت، مسیرمان را ادامه دادیم.
 

طبیعتاً از آنجا باید گردنه ورزآب و قله برج دیده می‌شد، ولی به دلیل وجود ابر بر روی آنها هیچکدام به چشم نیم‌خورد که البته ابرهای روی گردنه جلوه زیبایی داشت.
 

هوا ابری و کمی مه‌آلود و به دلیل بارندگی شب قبل مسیر گل‌آلود و لغزنده بود. بعد از آبشار توقف بسیار کوتاهی داشتیم. هرچه بالاتر می‌رفتیم ابرها هم ارتفاعشان را کم می‌کردند و ما تا روی گردنه را در لابه‌لای ابرها و در هوایی کاملاً مه‌آلود که شعاع دیدمان به حدود ۱۰ متر می‌رسید، پیش رفتیم.
 

از روی یال به سمت قله برج حرکت نموده، با سرعت خوبی که داشتیم با یک توقف کوتاه مسیر تقریباً سنگی و پربرف را طی کردیم.


 

سه نفر از اعضای تیم از بین راه تصمیم به بازگشت گرفتند و سر یال ورزآب منتظر ما ماندند. در ساعت ۱۳:۳۰، ۲۱ نفر از اعضای تیم موفق به صعود قله ۴۳۱۰ متری برج شدند. با توجه به تیغه‌ای بودن مسیر قله برج تا قله خلنو و همچنین مسیر برگشت که برف زیادی داشت و نیازمند برفکوبی بود. تصمیم گرفتیم چهار نفر از اعضای تیم به نمایندگی به قله خلنو صعود کنند.
 

دیدن قله خلنو در انتهای این تیغه‌ها بسیار جالب و دیدنی بود که برای صعود آن باید با سنگ‌ها و برف دست‌وپنجه نرم می‌کردیم، به ویژه رخ شرقی تیغه‌های ژاندارک که شوق سنگنوردی را در آن ارتفاع در دل هر سنگنوردی بیدار می‌کرد.
 

با کمترین توقف از قله برج به طرف خلنو حرکت کردیم و با انجام برفکوبی سنگینی، خودمان را به زیر تیغه‌های ژاندارک رساندیم. عبور از این تیغه‌ها نیاز به گذراندن دوره‌های سنگنوردی دارد. خیلی سریع و با احتیاط از تیغه‌ها عبور کرده و با گذشتن از خلنوی کوچک به ارتفاع ۴۳۳۴ متر، به خلنوی بزرگ با ارتفاع ۴۳۷۴ متر رسیدیم.


 

اولین چیزی که روی قله جلب توجه می‌کرد، یادبود مرحوم ابراهیم شیخی بود که بر روی قله نصب شده بود.
 

بعد از گرفتن عکس از مسیر کاسه خلنو فرود آمدیم که به دلیل وجود برف زیاد تا سرگردنه ورزآب، برفکوبی داشتیم.
 

تیم اول از قله برج برگشته و در منطقه چشمه تلخ‌آب منتظر ما بود. سریعاً خودمان را به تلخ‌آب رسانده و در ساعت ۲۰:۰۰ همگی در میدان لالان سوار ماشین شده و به سمت تهران حرکت کردیم.

 گزارش کامل به همراه عکس های بیشتر در سایت باشگاه کوه نوردی و سنگنوردی اسپیلت

http://espilat.com/new/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B5%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D9%82%D9%84%D9%87-%D8%AE%D9%84%D9%86%D9%88-%D9%80-1393-03-02/

صعود زمستانه گرده شرقی آزاد کوه

نوشته شده توسط : فرشید داوودی | تاریخ ارسال مطلب : .

کوه نامه : نیما اسکندری در وبلاگ دوبی سل گزارش جذابی از این صعود ارائه داده که در پی می آید.

 

صعود زمستاني گرده شرقي آزادكوه

در جريان صعود گرده شرقي آزاد كوه در آبان ماه سال گذشته تصميم داشتيم برنامه اي را براي امسال زمستان روي اين مسير زيبا و فني اجرا كنيم.اساس برنامه روي تيمي 6 نفره بسته شده بود.نفرات تيم شامل همسرم پريسا،علي محمودي،فواد رضاپور ؛رشيد صمد زاده و روشن قواميان و خودم بود.2 هفته قبل علي محمودي با كوله بسته از همدان به تهران آمد تا برنامه را اجرا كنيم.اما آنفولانزا شديد من مانع اجراي برنامه شد .برای برنامه این هفته پريسا و علی محمودی هم به آنفولانزا مبتلا  شدند و هر دو از برنامه جا ماندند.فواد هم به ماموريت رفت . رشيد هم به خاطر مشكلات كاري نتوانست بيايد.طبق بررسي هايي كه انجام داده بودم نخستين صعود گرده آزادكوه سال گذشته توسط تيمي از باشگاه اسپيلت انجام شده بود.


گزارش و تصاویر صعود دیواره شمالی شاخک

نوشته شده توسط : فرشید داوودی | تاریخ ارسال مطلب : .

کوه نامه: محسن سعید زاده(آیاز) گزارشی از تلاش تیم خود بر روی دیواره شمالی شاخک در وبلاگ شخصی خود انتشار داده.کوه نامه ضمن تبریک یه این کوهنوردان و جامعه کوهنوردی گزارش مذکور را باز نشر می دهد 

ديواره سياه

 

دو سال پيش براي عنوان گزارش اولين صعود زمستاني انجمن كه شمالي دماوند بود روياي سپيد را انتخاب كردم اما ديواره شاخك را با همه زيبايي هايش ديواره سياه مي نامم. از اولين باري كه ديدمش سياه بود تا همين هفته پيش كه بالايش ايستاده بوديم. 

ايده اين برنامه را محمدژاله رفعتي داد وقتي داشتيم براي شش ماهه اول سال 92 تقويم ورزشي مي نوشتيم. گزارش زيباي شهرام عباس نژاد را از صعود زمستانه شان به اين ديواره خوانده و خيلي زود شيفته اش شده بود درست مثل بقيه اعضاي تيم كه تا در موردش شنيدند شدند.

 شاخك علم كوه كه در گذشته هاي دور و قبل از ورود جي پي اس به كوهنوردي ايران به اشتباه بلندترين قله منطقه تلقي مي شد نخستین بار در سال 1330 در صعودي مستقل و دیواره ای ایرانی توسط جليل كتيبه اي و با همراهي محمد علی تفرشی صعود شد. اين صعود كه تا چند دهه بعد تکرار نشد را می توان سرآغاز کار دیواره نوردی در ایران دانست .

اولين صعود زمستاني اين ديواره نيز در سال 1373 توسط حميد اولنج از تيم قزل همدان و دو همراهش و طي 17 روز و سه بيواك روي ديواره صعود شد! بار دوم و آخر نيز در جريان صعود سراسري فدراسيون به سرپرستي حسن جواهر پور در برنامه اي 12 روزه، صعودي 11 ساعته روي ديواره انجام شد.

آيا اين مسير ديواره است يا تنها يك شيب برفيست؟

تا قبل از صعود ما نيز شبهاتي در اين مورد كه مسير صعود به شاخك ديواره ايست يا نه مطرح شد در تمامي گزارش هاي در دسترس صعود و تلاش، اين  مسير  ديواره ناميده شده است. (رجوع كنيد به گزارش صعود حميد اولنج، شهرام عباس نژاد، كاظم فريديان و امير مقيمي در اينترنت) در واقع علت اصلي شبهه، رگه اي برفيست كه از ابتدا تا قله و به موازات ديواره شاخك كشيده شده و وقتي از دور نگاه كنيد به نظر مي آيد كه مسير صعود همين رگه برفي است. در حاليكه اين رگه برفي در دو قسمت توسط آبشار يخي و گرده صعب العبوري قطع شده و جليل كتيبه اي نيز پس از پايان سه طول برفي پرشيب ناچار به درگيري با ديواره شده و اين درگيري به غير از يك طول كه يخ و برفيست كماكان تا قله ادامه مي يابد.

 ديواره سياه

 

دو سال پيش براي عنوان گزارش اولين صعود زمستاني انجمن كه شمالي دماوند بود روياي سپيد را انتخاب كردم اما ديواره شاخك را با همه زيبايي هايش ديواره سياه مي نامم. از اولين باري كه ديدمش سياه بود تا همين هفته پيش كه بالايش ايستاده بوديم. 

ايده اين برنامه را محمدژاله رفعتي داد وقتي داشتيم براي شش ماهه اول سال 92 تقويم ورزشي مي نوشتيم. گزارش زيباي شهرام عباس نژاد را از صعود زمستانه شان به اين ديواره خوانده و خيلي زود شيفته اش شده بود درست مثل بقيه اعضاي تيم كه تا در موردش شنيدند شدند.

 شاخك علم كوه كه در گذشته هاي دور و قبل از ورود جي پي اس به كوهنوردي ايران به اشتباه بلندترين قله منطقه تلقي مي شد نخستین بار در سال 1330 در صعودي مستقل و دیواره ای ایرانی توسط جليل كتيبه اي و با همراهي محمد علی تفرشی صعود شد. اين صعود كه تا چند دهه بعد تکرار نشد را می توان سرآغاز کار دیواره نوردی در ایران دانست .

اولين صعود زمستاني اين ديواره نيز در سال 1373 توسط حميد اولنج از تيم قزل همدان و دو همراهش و طي 17 روز و سه بيواك روي ديواره صعود شد! بار دوم و آخر نيز در جريان صعود سراسري فدراسيون به سرپرستي حسن جواهر پور در برنامه اي 12 روزه، صعودي 11 ساعته روي ديواره انجام شد.

آيا اين مسير ديواره است يا تنها يك شيب برفيست؟

تا قبل از صعود ما نيز شبهاتي در اين مورد كه مسير صعود به شاخك ديواره ايست يا نه مطرح شد در تمامي گزارش هاي در دسترس صعود و تلاش، اين  مسير  ديواره ناميده شده است. (رجوع كنيد به گزارش صعود حميد اولنج، شهرام عباس نژاد، كاظم فريديان و امير مقيمي در اينترنت) در واقع علت اصلي شبهه، رگه اي برفيست كه از ابتدا تا قله و به موازات ديواره شاخك كشيده شده و وقتي از دور نگاه كنيد به نظر مي آيد كه مسير صعود همين رگه برفي است. در حاليكه اين رگه برفي در دو قسمت توسط آبشار يخي و گرده صعب العبوري قطع شده و جليل كتيبه اي نيز پس از پايان سه طول برفي پرشيب ناچار به درگيري با ديواره شده و اين درگيري به غير از يك طول كه يخ و برفيست كماكان تا قله ادامه مي يابد.

 

 

براي بزرگنمايي روي عكس كليك كنيد

 شايد بخشي از انگيزه هاي صعود تابستانه مان به ديواره علم كوه آمادگي براي مواجهه شدن با اين برنامه بود. يك هفته پس از بازگشتمان از علم كوه در مرداد 92 به تكاپوي جمع آوري اطلاعات از برنامه افتادم چند بار به تهران و نزد عزيزاني كه قبلا اين قله را صعود يا رويش تلاشي انجام داده بودند رفتم و هرچه مي توانستم از عكس و فيلم و صحبت شفاهي جمع كردم. كه همينجا از بزرگواري آقايان حسن جواهر پور، كاظم فريديان، محمد نوري، صمد جباري، شهرام عباس نژاد و عامر ازوجي عزيز كه ساعت ها وقت گرانبهايشان را به من بخشيدند بي نهايت سپاسگذارم.

جمع بندي اطلاعات من از اين ديواره مي گفت كه كارسختي ست اما شدني. به موازات اين تحقيقات ميداني! آماده سازي اعضاي تيم نيز انجام مي شد. اواخر مهر ماه جهت بارگذاري و شناسايي مسير به منطقه رفته و 60 كيلو بار را در سرچال و محلي كه به عنوان كمپ مان در علم چال در نظر گرفته ايم بارگذاري كرديم. مسير را نيز تا بالاي محلي معروف به «40 متر» صعود كرديم كارگاه و مياني خوري آن را سنجيديم.

 ده روز مانده به اجراي برنامه در حاليكه مديريت تداركات برنامه به عهده محمد بود با كمك هاي بي شائبه آقاي مسعود بيات منش رئيس هيات كوهنوردي زنجان كه يك نيسان پيكاپ و سواري پژو در اختيار تيم قرار دادند آماده حركت شديم.

ساعت 3 بامداد پنجشنبه 17 بهمن

من به همراه محمد ژاله رفتي كه دو سرپرست برنامه بوديم به همراه سعيد نبي لو، بهادر احمدي، بابك عسگري نژاد، حسين اجاقلو، مهدي بيگدلي، مرتضي احمدلو، ياسر جعفري، وحيد محمدي و سيدحميد صديقيان پيشكسوت شناخته شده كوهنوردي كشور كه قبول زحمت كرده و در برنامه حضور پيدا كردند. سوار بر سه خودرو زنجان را به قصد كلاردشت و رودبارك ترك كرديم. مسير زنجان به كرج و سپس جاده چالوس خوشبختانه خلوت بود بدون مشكلي با گذر از سه راهي مرزن اباد به قرار گاه فدراسيون در رودبارك رسيديم. ساعتي را به جمع و جور كردن بارها و جمع كردن كوله ها پرداختيم و 11 نفر لباس و كفش پوشيده سوار بر پيكاپ آقاي بيات منش راهي ونداربن شديم. مسير كاملا برفي ست اما ماشين شاسي بلند ما خوب بالا مي رود. بهمني اما اجازه عبور به ما نمي دهد و تقريبا در يك ساعتي ونداربن پياده مي شويم. با آقاي بيات منش خداحافظي و كوله به پشت حركت مي كنيم.

 

باتوجه به اينكه بارهاي بارگذاري شده مان امكان احتمال از دست رفتن به دليل مدفون شدن زير مترها برف و يا آسيب ديدن از سوي موش ها بود بخشي از بار پيش بيني نشده را نيز به بارها اضافه كرديم كه موجب سنگين شدن بيش از حد كوله ها شده بود.

 

 ساعتي قبل از تاريكي در ونداربن هستيم.

 

تيمي از نيشابور در قرارگاه است فردا بالا مي روند و قصد تلاش روي گرده آلمان ها را دارند. هماهنگي لازم با آنها به عمل مي آيد و پس از شام صحبت هاي پاياني صورت مي پذيرد قرار است بابك عسگري نژاد در قرارگاه بماند تا اگر لازم شد از اينجا تيم را پشتيباني كند. قبل از نيمه شب تيم ديواره كه كوهنورداني از تهران و كرج و قزوين در آن حضور دارند وارد قرار گاه مي شود خوش و بشي مي كنيم و برنامه فردا را با ايشان نيز مچ مي كنيم. در سكوتي مغشوش به خواب كه نه ولي به رختخواب مي رويم.

 

ساعت پنج و نيم صبح جمعه 18بهمن ماه تيم ده نفره ما در حاليكه كوله سنگين از همان ابتدا آزارش مي دهد حركت خويش را آغاز مي كند.

 

 تا گوسفدسراي برير مسير مشخص است اما برعكس مسير تابستان ادامه مسير از كف رودخانه به سمت چپ نيست همانند مسير قديمي اي دو سال پيش سيل خرابش كرد از روبروي تك كلبه چوپاني به سمت راست شيب را بالا مي كشيم و در دوراهي كلجاران روي پل فلزي قديمي فرود مي آييم و ادامه مسير را در مسير نرمال ادامه مي دهيم. از پاي شاهپسندكوه تا پيج قبل از كشتي سنگ نيز يك قسمت بهمن گير است كه بايد كاملا تا بالاي خط الراس بالا كشيده شود هرچند باتوجه به اينكه رخ جنوبي ست اگر برف تازه اي نباريده باشد خيلي زود آب ميشود كه ما نيز در حجم كمي از برف همان مسير تابستانه را تا كشتي سنگ ادامه داديم.

 

تلاش سه ساعته ما در ساعت 8 و نيم به كشتي سنگ مي رسد.

 

 تيم نيشابور باتوجه به اينكه زودتر راه افتاده بود جلوتر مي رود و همه برفكوبي ها را به تنهايي انجام مي دهد سه نفر را  مي فرستم تا به انها برسند و از آنها بخواهند با كمي استراحت اجازه دهند تيم هاي ديگر برسند و كار برفكوبي مشتركا انجام شود و يا در برفكوبي كمكشان كنند با اين كوله هاي سنگين  رسيدن به تيم نيشابور كه سبكبار و سريع صعود مي كند كار سختي ست كه مهدي و بهادر و محمد انجام مي دهند هرچند نمي پذيرند و به راهشان ادامه مي دهند. عبور از بهمن هاي كنگلك ها پيت سرا و ليزونك نيز باتوجه به اينكه بهمن ها يا باردار نيستند يا اگر هستند حجم برف كمي دارند نيز به راحتي صورت مي گيرد و ساعت 16 با تيمي كه زير كوله هاي 30 كيلويي فرسوده شده به پناهگاه سرچال مي رسيم.

 

در يكي از اتاق هاي پناهگاه اسكان مي يابيم. خوشبختانه بار سرچال با آسيبي جريي سالم مانده است. موش ها فقط يكي دو شكلات را نوش جان كرده اند و بقيه غذا ها و كپسول ها سالم اند. 

 

قيافه درهم بچه ها داد مي زند «حيف اين همه باري كه تا اينجا كشيديم. » ولي خود به خوبي مي دانند كه حساب كردن روي اين بار عقلاني نبوده و ريسك بزرگي بود كه مي توانست كليت برنامه را زير سوال ببرد. شام كباب پلو داريم با نوشابه و ترشي! خوردن اين غذاي اعياني يادمان برده كه در جهنمي دور افتاده هستيم. 

 

بخشي از بار اضافي را حذف مي كنيم و بقيه بارها به دو قسمت نامساوي تقسيم مي شود. بخشي از بار به همراه دو تخته چادر توسط من و پنج نفر ديگر به علم چال منتقل و كمپ آنجا برقرار خواهد شد. تا زمان كافي براي كار روي مسير داشته باشيم. چهار نفر ديگر فردا در سرچال استراحت كرده و روز بعد با بار بيشتري به ما ملحق خواهند شد. هواشناسي هواي چند روز آينده را آفتابي و با سرعت كم باد گزارش كرده و فرصت كافي براي استراحت و ثابت گذاري مسير خواهيم داشت.

 صبح روز شنبه 19 بهمن ماه عكسي در تراس پناهگاه سرچال با دوستان ديواره مي گيريم.

 

 من به همراه مهدي، سعيد، محمد، بهادر و سيد حميد اولين تيمي هستيم كه به سوي علم چال حركت كرديم و با سرعتي كم و برفكوبي تا محلي موسوم به دروازه بهشت يا دروازه علم چال پيشروي كرديم. هوا عالي ست نيم ساعت بعد از ما تيم ديواره باركشي خود را شروع كرده و تا ابتداي ميان سه چال بالا مي آيند. 

 

سنگي كه علامتگذاري كرده ايم براحتي پيدا مي شود و دو تخته چادر را در كنارش برپا مي شروع به كندن غار برفي مي كنيم. غار برفي خوبي از آب در مي آيد اما در نهايت به سنگ بزرگي مي خوريم كه امكان خوابيدن بيش از 3 نفر را ندارد. هرچند استفاده نمي شود اما با توجه به شرايط مساعد منطقه تجربه و آموزش خوبي بود. با تلاش هاي محمد و بقيه دوستان بارمان را از زير دو متر برف بيرون مي كشيم.

 

ما مشغول غار برفي هستيم كه بچه ها با سمت سرچال برمي گردند تا بتوانند ارتباط بيسيمي با سرچال بگيرند. حامد از زنجان خبر داده وضعيت جوي روزهاي آينده تغيير كرده و فقط فردا هواي خوب داريم پس از آن تا چند روز هواي بد بر منطقه حاكم خواهد بود! بدترين خبري بود كه مي شد به من داد. نه در شرايطي بوديم كه بتوانيم فردا بالا برويم و نه تضميني به صحت تيم پس از سپري كردن اين چند روز.  به چادر مي رويم به نظر مي رسد منطقي ترين كار اين است كه فردا صعود كنيم هرچند تيم پس از دو روز فعاليت سنگين واقعا خسته است. و طبق برنامه ريزي اي كه از قبل كرده ايم نياز به يكي دو روز استراحت دارد. گذشته از اين مسير پاك پاك است صعود آلپي و بدون ثابت گذاري زمان بر بوده و مي تواند به بيواك اجباري بينجامد. بخشي از وسايل صعود هم در پناهگاه سرچال است و فردا بالا خواهد آمد. با اين همه تصميم به صعود مي گيريم. «بايد بزنيم و در ريم».

محمد ژاله رفعتي فداكارانه داوطلب مي شود تا با منتفي كردن صعودش شبانه برود و لوازم ضروري صعود از سرچال بياورد. تصميمي قابل ستايش كه درس بزرگي به همه ما داد. هرچند آقاي صديقيان مانع مي شود و ساعت 11 شبي مهتابي پايين مي رود. با جمع كردن كوله صعود به خواب مي رويم قرار است محمد بيدار بماند و تا صبح برايمان برف آب كند و صبحانه درست كند. همين فداكاراي هاست كه باعث شيفتگي من به كوهنوردي شدي چيزي كه در هيچ ورزش ديگري يافت نمي شود. من و سعيد و بهادر و مهدي به خواب مي رويم.

ساعت 5 صبح يخزده يكشنبه 20 بهمن با صداي محمد بيدار مي شويم قرار بود 4 بيدار شويم.

 

 و چهار و نيم حركت كنيم اما تاخير آقاي صديقيان برنامه را كمي عقب مي اندازد. با بزرگواري آقاسيد حالا وسيله اي كم نداريم او شبانه رفت و آمد تا ما صعود كنيم اين را نيز به ليست افتخارات و امتيازات كوهنوردي اضافه كنيد. صبحانه مختصري مي خوريم و در حاليكه همه چيز داخل چادر يخ زده با خداحافظي از آقاي صديقيان و محمد به راه مي افتيم. برفكوبي تا ابتداي مسير براي خود برنامه ايست!

 

 كاري كه اگر وقت داشتيم در روزهاي ثابت گذاري حتما انجام مي شد. شيب برفي شروع مي شود. راهرويي به طول 150 متر با شيب  65 تا 70 درجه و برفي پودري كه نياز به عبور با احتياط دارد. ابتداي راهروي برفي وارد طناب مي شويم. به سختي بالا مي رويم و ساعت 10 در ابتداي «40 متر» هستيم.

 

 قبلا آقاي فريديان در مورد سختي اين قسمت هشدار لازم را داده و اينكه از اينجا كار سنگ شروع مي شود. كارگاه محكمي ابتداي تكه سنگ 40 متري مي زنم و با حمايت ديناميك بالا مي روم. كل مسير سنگ و يخ است و شيبي در حدود 80 تا 85 درجه دارد يكي دومتر 90 درجه هم چاشني كار است تا فشار لازم به سرطناب بيايد. با تبريخ صعود مي كنم. و سريع كارگاه مي زنم و نفرات هم همگي صعود مي كنند (در اين برنامه و در كل مسير صعود يك متر هم يومار زده نشد). صداي تشويق بچه ها از كمپ حاكي از رسيدن تيم سرچال دارد. قوت قلبي بيكران ما را به ادامه مسير سوق مي دهد. پس از چهل متر شيب كمتر مي شود (چيزي در حدود 60-65 درجه) اما كاملا سنگ و يخي است و سرعتمان همان است. دو طول ديگر ادامه ميدهيم و بعد تراورسي سخت كه كمي وقتمان را مي گيرد.

 

 در مياني و كارگاه ها از ميخ،   فرند هاي درشت و تيكه طناب هاي بلوك استفاده مي كنم. اگر يكي دو تا ريز هم داشتم به كارم مي آمد اما با اين گمان كه شكاف هاي ريز را يخ پر خواهد كرد همراه نياوردم. تراورس سنگي هم هرچند كند با روحيه صعود مي شود پس از تراورس يك طول برفي بسيار خطرناك با شيب 80 درجه است كه نياز به احتياط زيادي دارد. لنگر يا نبشي برف در اين قسمت بسيار كارآمد است كه ما هم سه تا همراه داريم. سرعتمان خوب است روحيه جنگندگي بچه ها باعث شده هر مسيري با هر درجه سختي بدون معطلي زياد عبور كنيم. بهادر و سعيد در گذر از  قسمت هاي خطرناك محتاط ترند و انتظار در اين سرما نفرات ديگر را مي آزارد. مهدي هم آخرين نفريست كه صعود مي كند و مياني ها را جمع مي كند.

ساعت كمي از نيم روز گذشته كه در ابتداي تروارس زير قله هستيم. باور كردني نيست كه در اين زمان به اينجا رسيده ايم هرچند به قول گزارش هاي قبلي مسير اينجا قول آخر مسير است. دهليزي يخي تا خط الراس قله ديده مي شود به نظر همين است. اما قبل از ورود به آن با راهنمايي هاي آقاي صديقيان كه كاملا صعود ما را از كمپ زير نظر دارد باز مي گردم و يك طول ديگر ادامه مي دهم دهليز ديگري ديده مي شود كه اين بار سنگ و يخي ست هر دو را مي شود پيمود اولي شيب بيشتري دارد اما درگيري با سنگ ندارد و و بستري يخي دارد و اين يكي درگيري سختي با سنگ و عبور از يكي دو تنوره دارد هرچند ابزار خوري اش خوب است. آخرين كارگاهمان قبل از تراورس دو ميخه ايست متشكل از يك ميخ تا نصفه فرو رفته و فرند شماره 8 كه خوب جا خورده و يك تكه طناب 15 متري كه حامي آن است. استراحتي كوتاهي در اين كارگاه نيمه مطمئن! مي كنيم. حركت مي كنم و در كل تراورس چهار مياني مي زنم و رد مي شوم حالا يك يك تروارس برفي ده متري باقي مانده كه نياز به احتياط زيادي دارد چون زير پا پرتگاه است و بستر برف شل. عبور مي كنم روي خطا الراس قله براي اولين بار در اين روز آفتاب به صورت مي پاشد. قوي تخيلم به وجود آمده و در اين سوز سرما انگار سشوار به صورتم گرفته باشند گرماي بي رمق آن را احساس مي كنم. فريادهاي من بهادر را هيجان زده كرده و سريعتر بالا مي آيد از او مي خواهم احتياط كند و محكم تر به حمايتش مي نشينم فرياد گرفته بهادر روي قله نشان از شيريني اين صعود سخت دارد سعيد و مهدي هم با كمي تاخير به قله مي رسند. همينجا صعودمان را به همه دوستان دوست داشتني كه آن پايين ما را نظاره مي كنند تقديم مي كنيم و فرياد شادي آن ها از آنسوي بي سيم بيشتر از پيش دلگرممان مي كند.ساعت 14:30 اعلام مي شود كه عاليست. تيم ديواره هم به كمپ ما آمده و احسان پرتوي سرپرست قوي و خوش اخلاق اين تيم ضمن تبريك صعودمان جزييات فرود را به من گوشزد مي كند.

و همان شعر قديمي....

هرچند آغوشت مرا به مكاشفه دعوت كرده اما...

بايد گذشت فرصت درنگ نيست...

 

 

عكسي به يادگار مي گيريم و خيلي سريع مسير لغزان و ريزشي پشت قله را تا جانپناه سياه سنگ پايين مي رويم. زماني كافي داريم و مي شود با احتياط پايين رفت. در جانپناه استراحتي مي كنيم و آب و تنقلات اولين پاداشيست كه بدنهاي خسته دريافت مي كنند. لبخند از صورتمان محو نمي شود قدم به قدم سنگ به سنگ گيره به گيره و ميخ به ميخ مسير در خاطرمان حك شده و سرتاپا شيرينيست. اينكه توانسته ايم نماينده خوبي براي تيم باشيم بيش از همه خوشحالم مي كند اينكه زحمات مردان مرد بي نتيجه نمانده و اينكه باما به قله آمده اند هرچند فيزيكشان در كمپ باشد.

 

به سختي به قله سياه سنگ مي رسيم تيم چنان خسته است كه يكي دوبار تصميم ميگيرم تيم را به جانپناه برگردانم و شب را استراحت كنيم اما پر برف بودن جانپناه، باز نشدند درآن و نداشتن وسايل خواب و ترس اينكه گذراندن شبي سرد در اين ارتفاع تيم را خسته تر كند منصرفم مي كند. پس از قله فرود احتياط بيشتري مي طلبد مي توان با 4 فرود كامل 50 متري كاملا ايمن به گردنه چالون رسيد. قسمت هايي كه به نظر مي تواند عرضي رد شد و خطري ندارد را عبور مي كنيم و در اولين سيم بكسل فرود مي اندازيم فرود كامل ما بخش خطرناك مسير را رد كرده است. 

 

بايك عبور ديگر به جايي مي رسيم كه يك تراورس برفي 10 متري تا ابتداي پاكوب گردنه چالون فاصله دارد من رد مي شوم و سعيد چند متري روي برف سر مي خورد اما خوشبختانه ترمزش جواب مي دهد و روي يخچال متوقف مي شود. پايش در برخورد با سنگ خراش جزيي اي برداشته اما چون چيزي كه مي بينم يك جوراب خوني ست و خبري از پشت آن ندارم با احتياط به پايين رفتنش كمك مي كنم هوا تاريك شده و مهدي و بهادر هم جلوتر از ما پايين مي روند. دوستان كمپ زحمت كشيده و چادر تا پاي سياه سنگ را برفكوبي كرده اند البته چند بار برفكوبي چون باد مدام جاي پا ها را پر مي كرد. مرتضي و حسين و محمد بالا مي آيند و به سعيد در پايين رفتن كمك مي كنند. آقاي سيد حميد هم ضمن تبريك صعود ما را جلوتر راهي چادر ها مي كند.

به چادر كه مي رسيم تشنه ايم و گرسنه و خسته ياسر پذيرايي خوبي مي كند و بعد مي رود تا به بچه ها كمك كند كه خوشبختانه نيم ساعت پس از ما انها هم به چادر مي رسند پاي سعيد را پانسمان مي كنم و سوپي گرم مي خوريم و به خواب مي رويم.

 

باتوجه به اينكه فردا هوا خراب خواهد شد بايستي بدون معطلي پايين برويم خستگي تيم و انجام اين صعود سرعتي بدون استراحت و ثابت گذاري نگرانم كرده اين شرايط مستعد حادثه است. 

8 صبح دوشنبه 21 بهمن كمپ علم چال را به سوي سرچال ترك مي كنيم و ابرهايي كه رفته رفته به لشكر خود مي افزايند بدرقه مان مي كنند در سرچال با احسان پرتوي خداحافظي و برايشان آرزوي موفقيت مي كنيم. استراحتي كوتاه و بعد فرود من و سعيد جلوتر مي رويم تا سرعت كم سعيد تيم را عقب نيندازد. حوالي كشتي سنگ هستيم كه مرتضي از آنسوي بيسيم مي گويد كتف بهادر در رفته! كوله سنگين و افتادنش در يك تله برفي باعث شده وزن زياد كوله به كتفش فشار آورده و از مفصل در برود. با بابك كه تا برير بالا آمده تماس ميگيرم و از او مي خواهم  بالاتر آمده و به حمل كوله بهادر كمك كند. با سعيد مسير را ادامه مي دهيم خوشبختانه بهادر مي تواند راه برود و مشكل خاصي نيست دو ساعت پس از ما دوستان خسته و خسته تر از خسته! به قرارگاه ونداربن مي رسند. استراحت كوتاهي مي كنيم. سپس آقاي صديقيان، مهدي، سعيد و بهادر به شهر مي روند تا پانسمان پاي سعيد تجديد شده و كتف بهادر هم جا انداخته شود ما هم در قرارگاه مي مانيم تا فردا در قرارگاه رودبارك به دوستان ملحق شويم.

 

صبح سه شنبه 22 بهمن با كوله هايي سنگين و اضافه شدن 4 كوله بچه ها به آن مسير يك ساعته ونداربن تا آخرين جايي كه ماشين بالا مي آيد را طي مي كنيم پشت سرمان هواي درهم منطقه دلگرممان مي كند كه اگر با سختي از منطقه در رفته ايم ارزشش را داشته. با نيسان به رودبارك و پس از خوردن نهار به سوي زنجان حركت مي كنيم. 

 

 

در پايان از حضور آقاي حميد صديقيان در برنامه تلاش هاي بي شائبه آقاي بيات منش رئيس هيات كوهنوردي، مرتضي احمدلو، وحيد محمدي، حسين اجاقلو، بابك عسگري نژاد و ياسر جعفري كه در عين شايستگي با صرف هزينه شخصي خود را به زحمت انداخته و داوطلبانه خواستار پشتيباني و باركشي براي تيم شدند بي نهايت سپاسگذارم. همين طور همه دوستان و همنورداني كه كمبود وسيله اعضا را فراهم و برايمان دعا كردند.

اين صعود به ياد ماندني متعلق بود به همه آنهايي كه گام جلوي ديگري مي گذارند تا كوهنوردي اين شهر و كشور يك پله بالاتر برود.