مقاله ارسالی " کیومرث بابازاده " به کوه نامه :
متاسفانه مدتی است که انجمن کوهنوردان ایران بعلت عدم انجام آسیب شناسی عملکرد خود در سالهای اخیر، خود محوری بعضی از اعضای هیئت مدیره، پیدا نکردن راهکارهای جذب اعضای جوان جهت داوطلب شدن با برنامه در هیئت مدیره، جو گیر شدن بعضی دیگر از اعضاء در مجامع عمومی بدون هیچگونه آمادگی ذهنی برای عضو شدن در هیئت مدیره و اخیراً زشت ترین و غیر دمکراتیک ترین نوع رای گیری با وکالت (که به غلط در اساسنامه درج شده) دچار ریزشی حیرت انگیز گردیده که جلسات عمومی آن با حضور 30 و 40 نفر و مجامع عمومی آن در دو نوبت و با شركت تعداد قليلي از اعضاء برگزار ميگردد.
مسلماً هر تشکل غیر دولتی اگر به بررسی عملکرد و آسیب شناسی خود ننشیند و راهکاری جهت جذب و شرکت فعال اعضا نیاندیشد این سرنوشت محتوم درانتظارش و نهایتاً تبدیل به محفلی برای گپ و گفتگوی دوستانه مخصوصاً برای اعضایی سالمند و خارج از مدار اهداف شده، و حداکثر فعالیتش در حد یک تشکیلات سرویس دهنده و صرف بی آزارنۀ کیک و چای میشود.
انجمن کوهنوردان ایران، طبق ماده 2 اساسنامه سازمانی است غیر دولتی و غیر سیاسی که میکوشد نماینده علائق و خواسته های مشترک کوهنوردان (ایران) باشد و اهداف آنهم در بندهای همین ماده تعریف شده، استنباط من از سازمان های مردم نهاد این است که این گونه تشکلهای مردمی بایستی بمنزله پلی بین نهادهای دولتی و بدنه اصلی عمل کرده و مثلاً در انجمن کوهنوردان ایران بایستی نظرات و پیشنهادات را از پایین ترین بدنه کوهنوردی دریافت، تحلیل و پردازش کرده و برای اجرا که همان برنامه ریزی و بسترسازی است در اختیار فدراسیون کوهنوردی گذاشته و مصراً پی گیر اجرای آن باشد این یعنی دمکرات ترین، منصفانه ترین و پیشرفته ترین نوع و حالت و احترام متقابل نه در کوهنوردی بلکه کلیه نهادها و ارگان ها.
اما این اهداف با توجه به شرایط زمانی فعلی باید راهکار هم داشته باشد، راهکاری که بنظر میرسد اصلاح اساسنامه انجمن است.
انجمن در سال 1378 تاسیس شد و متناسب با شرایط زمانی سالهای تاسیس و مخصوصاً تجمع بیشتر (از نظر کمی) کوهنوردان در تهران مجبور به تدوین و پذیرش اساسنامهای شد که تمرکز اصلیش روی مرکز نشینان بود. الان دیگر آن شرایط تغییر کرده و اصولاً وضعیت کوهنوردی و حتی نهادهای مردم نهاد دیگر نیز از این تغییر جدا نیست، کم نبوده و نیستند کسانی که فلسفه بوجود آمدن انجمن را صرفاً مخالفت بافدراسیون در قالبي سیاسی و نه صنفي میدیدند که متاسفانه ادامه این تفکر در این زمان هم در انجمن، و هم در فدراسیون باعث تضعیف هر دو طرف شده و چیزی که این وسط دارد له میشود خود کوهنوردی است.
كمتر كسي به اين مطلب توجه دارد كه نهاد دولتي كاملاً انتصابي و تاييد و پشتيباني بخشهاي بالايي را دارد و اگر بر سليقه و زهر چشم گرفتن و از بالا نگاه كردن هم متكي باشد كه ديگر خود را ملزم به پاسخگويي هم نميداند.
در صورتي كه نگاه نهادهاي غير دولتي بايستي از پايينترين لايهها آغاز شود و مسئوليتپذيري و پاسخگو بودن در مقابل بدنه اصلي بديهيترين وظيفه آنهاست.
تنها راهكاري كه به نظر ميرسد، توجه و اعتقاد به اهداف سازمانهاي مردم نهاد، اصلاح و بروز كردن اساسنامه، و پاي فشردن به اجراي قانون و نه سليقه و تفسير شخصي از قانون است.
نبايد براي انجمن مهم باشد كه كي رئيس فدراسيون است يا ميشود و تعاملش با انجمن چگونه است بلكه بايد بر اهداف خود پاي فشرده و به نفع منيتهاي شخصي و به ضرر جامعه كوهنوردي پاپس نكشد انجمن بايد مدافع منافع صنفي اعضايش باشد نه به يغمادادن آن،
تا وقتي مشكل انجمن ثبت رسمي و تهيه جا و مكان براي دفتر مركزي بوده ميشد اين را قبول كرد كه نفراتي در مركز، بايد از صبح تا شب با پاشنههاي وركشيده از اين اداره به آن اداره و گرفتار در چنبره بوراكراسي اداري سريعتر ميتوانند تثبيت اداري و مكاني انجمن را به نتيجه برسانند، اما از آن پس كي قبول داشته يا دارد كه انجمني كه بايد اتاق فكر و تحليل و تسهيل مسائل كوهنوردي باشد فقط در انحصار مركزنشينان باشد. الان كه ديگر سالهاي دهة 60 و 70 نيست، در عمل ثابت شده كوهنوردان غير تهراني در جايجاي ايران در خيلي از موارد چه از نظر فني و چه از نظر تشكيلاتي و چه تحليل و بررسي مسائل مربوط به كوه اگر از تهران جلوتر نباشند (كه هستند) عقب ترهم نيستند.
درباره كوهنوردي چه در فدراسيون و چه انجمن كساني بايد در تصميمگيريها مشاركت داشته باشند كه يا كوهنورد باشند يا كوهنوردي كرده باشند و يا حداقل كوهنوردي فكر كنند.
اين كسان همگي در تهران جمع نشدهاند، بايد آنها را ديد نه بنا به سلائق شخصي انجمن را بورطهاي كشاند كه الان در آن گرفتار است. نقش اين كوهنوردان در اداره و ارائه راهكار براي انجمن كه سعي ميكند نماينده كوهنوردان ايران باشدكجاست؟
اگر دفاتري در چند شهر تشكيل شده يا با نگاهي از بالا با آنها برخورد ميشود (كه نگاه هيئتها را هم جداگانه دارند) يا آن قدر انجمن از فعاليت و عملكرد آنها بيخبر است كه سال به سال هيچ مبادله فكري هم انجام نميشود و يا بنا به سليقه شخصي و دوستي نمايندگي را در اختيار شخصي قرار ميدهند كه بعداً مشكلاتي براي انجمن پيش ميآورد.
به نظر من اساسنامه فعلي انجمن نقائص فراواني دارد، اين اساسنامه دست و بال مخصوصاً هيئت مديره را كه مهمترين نقص فعلي آن نبودن داوطلب بعلت بيتفاوتي اعضا نسبت به سرنوشت انجمن است، زيادي باز وزیادی بسته گذاشته وبالطبع انجمن چارهاي ندارد جز باري به هر جهت گذراندن و روزمرگي بعلت عدم شركت موثر اعضا، نه اينكه افراد هيئت مديره توانايي ندارند، خير، برنامه ندارند، حسن نيت هم دارند و تقريباً ميشود گفت حتي از حبيب هزينه انجمن را تاكنون تامين كردهاند، اما ننشستهاند بررسي كنند كه چرا اعضا شركت فعال ندارند و متناسب با خلق و خوي خود ودر بعضي مواقع سليقههاي شخصي خود را به انجمن هم تحميل كردهاند.
تنها جوابي كه در مقابل اين سوالها دريافت ميشود اين است كه مردم (اعضاء) رغبتي براي مشاركت نشان نميدهند، اين نتيجهگيري از بيخ اشتباه است. اين پندار كه چون فعاليت داوطلبانه است هر عضو مجاز است هرگاه مايل بود در جلسات و كارهاي عملي اجرايي حضور داشته باشند و اين حضور تكليفآور نيست، قطعاً موجب بينظمي و ناكارآمدي تشكل ميشود.
اين واقعيتي است كه فقدان اوقات فراغت و حداكثر تلاش براي تامين حداقل معاش، فرصت كافي و توان مالي لازم را براي حضور داوطلبانه در انجمنها و نهادها از مردم سلب كرده، اما منصفانهاش اين است فرد تا هنگامي كه وارد چنين نهادي نشده آزاد است در فعاليتي حضور نيابد، اما از لحظهاي كه داوطلبانه و با پذيرش اساسنامه وارد انجمن شد بايستي همانند يك عضو متعهد استخدامي عمل كند.
كانون كوهنوردان دهة سي بعلت همين منيتها و خود محوري بينيها از هم پاشيد، انجمن مركزي كوهنوردان سالهاي 52 و 53 نيز به همين دليل، شوراي كوهنوردان سالهاي انقلاب نيز با جهتگيريهاي غير معقولانه سياسي به سرنوشت دو تاي ديگر گرفتار شد (اين انجمن هم بايد به همان راه برود؟) مگر از يك سوراخ چند بار بايد گزيده شد؟
من شخصاً باين نتيجه رسيدهام اين انجمن را با اين تركيب و اين اساسنامه نميشود حفظ كرد مگر در انديشه و تفكر خود و بندهاي نامربوط اساسنامه تجديد نظر كلي بعمل آيد.
پيشنهادات خود را براي اصلاح قسمتي از اساسنامه انجمن (تركيب هيئت اجرايي) به هيئت مديره جديد بشرح زير ارائه ميدهم.
1 – رويكرد انجمن بايد مردمي و با ايجاد راهكار براي آگاهي و ترتيب اثر دادن به نظرات مفيد فرد فرد اعضاء و امكان مشاركت بيشتر، آنان را در كليه تصميمگيريهاي نهايي شركت داد.
2 – چون مسائل و مشكلات كوهنوردان در جايجاي ايران از نظر نوع فعاليت، وضعيت منطقه، تعامل يا عدم آن با هيئت مربوطه، با يكديگر فرق دارد، لازم است نظرات نمايندگان آنها مستقيم در انجمن طرح و دربارة آنها چاره انديشي شود ساز و كار مسئله را بشرح زير پيشنهاد ميكنم.
الف / 2 – دفاتر نمايندگي انجمن كوهنوردان ايران در هر شهر يا شهرستان كه مقدور باشد از طريق علاقمندان تاسيس شود (تعدادي از اين دفاتر تشكيل شده كه كافي نيست و بايد در همه جا تاسيس شود)
ب / 2 – نمايندگان اين دفتر در هر استان با گرد همآييهاي مرتبط يك نماينده را به انجمن كوهنوردان ايران معرفي نمايند.
ج / 2 – اين نمايندگان (استانها) از بين خود يك هيئت 7 نفره اجرايي را جهت ادارة انجمن براي دو سال برگزينند. اين هيئت اجرايي ماهي يكبار در هر كجاي ايران كه خود تصميم بگيرند يا به هر نحو كه ميدانند با تشكيل جلسه (خواه حضوري يا از طريق رسانه) مسائل و عملكرد خود و كوهنوردي را تجزيه و تحليل كنند.
د / 2 – هر سال يكبار كليه نمايندگان استانها در هر جاي ايران كه ممكن باشد جلسه هم انديشي و تعيين اهداف يكساله و بلند مدت انجمن را تشكيل داده و جهت اجرا به هيئت اجرائي ارائه دهند.
اين هيئت اجرايي كه خود منتخب كوهنوردان سراسر ايران است كميتههاي تخصصي مربوطه را در هر نقطه از ايران كه فكر ميكنند موثرترند. تشكيل داده و بر كار آنها نظارت كنند.
هـ / 2 – هيئت مديره فعلي انجمن با تشكيل كميتهاي تخصصي و در حداقل زمان نسبت به اصلاح ساير بندهاي اساسنامه كه مغاير تركيب پيشنهادي هيئت اجرايي جديد است.
اقدام و بعد از تشكيل مجمع عمومي فوقالعاده با حضور نمايندگان شهر و استانها و تصحيح و تصويب اساسنامه جديد استعفا داده و كارهاي اجرايي و برنامهريزي به هيئت اجرائي 7 نفره محول شده.
توضيح 1: اين كه تهران مركزيت دارد و بايد همه كارها و حتي اعضاي هيئت مديره يا نمايندگان اجرايي جديد در تهران تشكيل جلسه دهند، صحبتي مربوط به زمانهاي گذشته است، الان با دسترسي ساده به وسائل ارتباط جمعي بدون جلسات رو در رو ميشود هر بحثي را به نتيجه رساند.
توضيح 2 – سايت انجمن بايد از حالت فعلي و فقط درج آگهي تبريك و تسليت و كپيبرداري از ساير سايتها و وبلاگها خارج و بصورت يك روزنامه فراگير در اختيار تمام اعضاي انجمن قرار گيرد و هركس بتواند با رعايت قوانين و احترام متقابل و در چهارچوب اساسنامه انجمن و حتي بصورت موظف نظرات خود را در قالب پيشنهاد، مقاله و ... ارائه و نظرات مخالف هم با رعايت همين نكات درج و حداقل دستاوردش اين است كه هركس خود را در ارائه راهكار و سرنوشت انجمن دخيل و لايههاي اجرايي را ملزم به پاسخگويي صريح و روشن در انظار عمومي كرده كه راهكار اين نوع برخورد انديشهها نيز بوسيلة اعضاء تدوين ميشود.
اميدوارم همگي تغيير را بپذيريم و خود سد يا سنگ قبري براي اين انجمن نشويم.
پينوشت 1: آقايان رامين شجاعي و سهند عقدايي ديدگاههاي جالبي نسبت به انجمن ارائه دادهاند كه خواندن آنرا در وبلاگ داستان كوه توصيه ميكنم.
پی نوشت 2: در این نوشتار به هیچ وجه قصد من توهین، تهمت، یا ایراد گیری از شخص خاصی نیست، اگر ایرادی در کار انجمن میبینم قطعا خود من هم به عنوان یک عضو انجمن در آن نقش داشته و اگر هم قصور به حساب آید شخص من هم مقصر هستم. این فقط یک نظر است و هیچ اشکالی ندارد اگر رد، تصحیح و یا تکمیل گردد، من فقط تکرار می کنم نکند در اثر قصور و عدم آسیب شناسی انجمن همگی ما سنگ قبری شویم برای آن.
کیومرث بابازاده
