
حامد حواله دار در وبلاگ " همخانه ها " مطلبی با لحن انتقادی با عنوان " به نام برودپیک, به امید تغییر " نگاشته است . نویسنده سعی دارد انتقادی داشته باشد بر اینکه چرا به جای بررسی و نقد اشتباهات سعی می شود با قهرمان سازی جلوی ادامه انتقادات گرفته شود. متن کامل این نوشته را میتوانید در ادامه مطلب مطالعه نمائید .
در نوشته پیشین عاجزانه از بزرگان درخواست کردم که گذشت کنند و بیش از این جان جوانان ما را بدون طی کردن تک تک پله های منتج به هدف به خطر نیاندازند. اما چه زمانی می توان گذشت کرد!؟
آیا تا زمانی که توان پذیرفتن اشتباه را از جانب خود نداریم, میتوانیم گذشت کنیم!؟ یعنی بدانیم که دیگری اشتباه کرده و از اشتباه او بگذریم!

یادم می آید زمانی که لیلا را از دست دادیم, مراسم بزگداشتی برای او در سالن تامین اجتماعی گرفته شد. آرزویم این بود که اشکالات کار گفته شود. آنچنان "لیلا" را دوست می داشتیم که کسی دوست نداشت به حرمتش در این مورد نقدی بزند. سال بعد "جعفر" را از دست دادیم و باز هم همان سالن و باز هم مراسم بزرگداشت و ترویج یک راه غلط به عنوان هدف و قهرمان سازی عجولانه ای دیگر.

با خود عهد کرده بودم کمی صبر کنم تا عرق دوستان از دست رفته ام در برودپیک خشک شود. اما در مقابل فرافکنی هایی که برخی انجام میدهند و باز هم پای بر روشی استوار کرده اند که سالیان است از ما دوستانمان را میگیرد٬ نمی توان سکوت کرد. تنها کاری که میتوانم انجام دهم این است که سعی کنم از دامنه ادب خارج نشوم.
فاجعه ای در حال رخ دادن است! امسال 3 دوست و همراه لایق را از دست دادیم. گشایش مسیر "ایران" با از دست رفتن جان 100% از نفرات تیم صعود کننده. آقایانِ به اصطلاح بزرگتر, کدام عقل سلیمی به خود اجازه میدهد درحالی که هنوز این حادثه واکاوی نشده و مشکلات این برنامه مشخص نشده باز هم مراسم بزرگداشتی گرفته شود که به شکل وقیحانه ای اینبار حتی به نام این عزیزان از دست رفته نیست!؟ مراسم "بزرگداشت گشایش مسیر ایران" عنوانی است که این بار قرار است در برج میلاد برگزار شود. بزرگداشت برای یک برنامه٬ نه مجریان آن برنامه! بزرگداشت برای آرزویی که برای برخی نشئگی به همراه داشته و هنوز سرمست به نظر می رسند چراکه تحقق یافتن این "آرزو" برایشان به مراتب ارزش بیشتری از جان عزیزانمان داشته است. آیدین مرا ببخش. پویا تو نیز. و مجتبی عزیز که زیاد نتوانستم به تو نزدیک شوم. این بار نمیخواهم سکوت کنم. چون می دانم هنگامی که با مرگ دست و پنجه نرم می کردید به چه فکر میکردید! نمی خواهم خودم را گول بزنم و نمی گذارم بیش از این این جامعه را فریب دهند. آیدین هیچ گاه آرزویی با چنین سرانجامی نداشت! هیچ گاه دوست نداشت به این زودی جان ببازد. مقاومتش در آن شرایط نشان دهنده امید اوست. پس لطفا اینقدر این جمله را تکرار نکنید که "آنها در راه رسیدن به آرزویشان جان دادند".

هیچ گاه این آرزوی آنها نبود. این آرزوی شما بود که به اشتباه به آنها تلقین شد. وقتی برای اجرای برنامه برودپیک 90 سرپرست اتومبیل خود را در راه اجرای برنامه خرج میکند و خود نیز به برنامه نمی رود, جوانمردی آیدین حکم میکند که آنقدر تلاش کند تا دل او را شاد کند. آری این آرزوی شما بود. خوشا به سعادتتان که آن را محقق کردید. خوشا به سعادتتان که این بار با فدا کردن 3 نفر, نقش پر رنگتری در قهرمان سازی این مرز و بوم داشته اید. خوشا به سعادتتان که اینبار به دلیل تعداد بیشتر دوستان و آشنایان داغدار و همچنین عمق بیشتر فاجعه نتوانستید سالن تامین اجتماعی را انتخاب کنید. آری سالن همایش های برج میلاد برازنده ی بزرگداشت چنین آرزویی است! البته خدا می داند... شاید این انتخاب نیز برای کم کردن روی حریفانتان است!
پویا مرا ببخش. من نمی آیم. آرزویی چنین گستاخانه که خودشان جسارت تحقق بخشیدن آن را نداشتند و زوشی چنین بی پروا بدون حضور شما برای من سزاوار بزرگداشت نیست. سزاوار نیست که چنین آرزویی قبل از هرگونه گزارش و نقد رسمی به عنوان دستاوردی بزرگ به جامعه کوهنوردی ما تحمیل شود. آیدین مرا ببخش, دوست ندارم سال بعد بدون این که مراحل رشد به مرور طی شود, این آرزو آنچنان بزرگتر شود که برای بزرگداشت تلفات آن مجبور شویم ورزشگاه یکصد هزار نفری آزادی را انتخاب کنیم.
آیدین, پویا, مجتبی, مهدی, جعفر, لیلا, عیسی و چندین نام دیگر, از تمامیتان بابت حرفهایم عذر می خواهم. اما من نیز چون تمام شما امید دارم و اصلا دوست ندارم که بزودی نامم را در طومار فداییان بغض و کینه ی بزرگان کوهنوردی ایران بنگارند. ما ادامه دهنده راه شماییم, اما پله پله.
به امید تغییر
"حامد حواله دار"
