
برخی از عناوین این شماره :
-اولین صعود زمستانی یال سیوله
-دریاچه های ایران
-گزارش گشایش مسیر جدید در دیواره بیستون:مسیر کاراکال
- راه سخت
- حمله قلبی بالای دیواره 200متری
-گزارش اکسپدیشن ایرانی به فرانسه
-بیواک مرگ آفرین یازندگی بخش
-خط الراس مازنو
-حفاظت از طناب
-بهمن اجتناب ناپذیر است
-30نکته در یخ نوردی و.....
در ادامه می توانید حرف اول این شماره به قلم "حسن صالحی مقدم" را نیز مطالعه نمایید :
زحمت چه می کشی پی درمان ما طبیب مابه نمی شویم و تو بد نام می شوی
از قبل بنا را بر اين گذاشته بوديم که در چند شماره پي در پي "حرف اول" را به مسائل زيست محيطي اين مهم آميخته با حيات و موجوديت انسان و اين تخريب شونده و تخريب شده برگشت ناپذير و مشکلات پر شمار آن و طيف وسيع مخربين و اشکال متنوع تخريب و مردم بي اعتنا و بي توجه به خصوص جامعه ي کوه نوردي به دليل رابطه تنگاتنگ کوهنورد و طبيعت که بيشترين سهم از مسئوليت مراقبت و نگهداري از اين ميدان وسيع - به وسعت تمامي خاک کشورمان - متوجه اوست ، اختصاص دهيم تا شايد اگر حتا يک نفر از هزاران نفر خيل عظيم کوهپيمايان و کوهنورداني که در پايان هفته به کوه مي روند از بد حادثه نگاهش به اين سطور افتاد و از سر کنجکاوي نه از روي تعلم آن را خواند و باز نه از روي وظيفه و تعلق خاطر به آن عمل نمود ما بيهوده کاغذ را سياه نکرده ايم. اما اين خود به تنهايي کافي ست ؟ آيا اين پاسخ در خوري ست براي سوالي که به درستي مطرح مي شود که تا به کي بايد اين سير تسلسل ادامه داشته باشد و چشم بينايي و گوش شنوايي نباشد و نتيجه ي درخوري حاصل نشود. آيا اين خسارت سنگيني که ما براي توليد کاغذ به طبيعت وارد مي کنيم ارزش آن را دارد و ما مجازيم آن را با اين دست و دلبازي بذل و بخشش نماييم براي اين که يک نفر "حتا يک نفر!" از جمعي کثير آيا بفهمد يا بخواهد که راهي را که ساليان متمادي در تمام زمينه هاي زيست محيطي او و اجدادش به غلط پيموده اند، تصحيح نمايد.
براي توليد يک تن کاغذ حدود دو تن يا شش متر مکعب چوب يا بيست اصله درخت تنومند بايد قطع شود. در صورتي که اگر آب و انرژي مصرفي - که براي توليد آن هم از نظر زيست محيطي متحمل هزينه هاي سنگيني مي شويم - و مواد شيميايي و آلاينده طبيعت را لحاظ نکنيم و اگر توليد ساليانه کاغذ کشور را طبق آمارهاي داده شده 150 هزار تن در نظر بگيريم بايک حساب سر انگشتي متوجه مي شويم که حدود 370 هزار متر مکعب چوب نياز داريم و اين يعني بايد سالانه حدود 460 هزار هکتار جنگل کاري داشته باشيم تا جنگل هاي مان فداي صنعت کاغذ سازي نشود و اين در حالي ست که از چند دهه ي گذشته تا کنون مساحت جنگل هاي کشور مان از حدود 18 ميليون هکتار به 14 ميليون هکتار رسيده است. البته عامل اصلي اين فقدان به اشکال مختلف کماکان همان انسان است با دست هاي پنهان و پيدايش و نبايد آن را يک تنه به پاي صنعت کاغذ سازي نوشت که بسيار دور از انصاف است. آمار ساليانه واردات کاغذ و مصرف بي رويه و بي محاباي آن با در نظر گرفتن سرانه ي مطالعه کشور که تنزل تيراژ کتاب و مطبوعات گوياي واقعيت تلخ آن است حکايت از عدم مصرف بهينه و تبديل اين کالاي ارزشمند و حياتي که با هزينه ي بسيار گزاف مادي و معنوي توليد و تهيه مي شود، به زباله دارد. ما چگونه به خود حق مي دهيم که ريه هاي مادر زمين را که حيات انسان ها به حيات آن بستگي دارد بدون کوچک ترين واهمه و کم ترين ترديد و بهره مندي تبديل به زباله مي کنيم اين به دور از انصاف و مروت است.
از سويي ديگر در هر نگفتني گفتني ست ضرور. نديدن و نخواندن و به کار نگرفتن اصولي از اصول بنيادي جامعه از سوي حتا طيف وسيعي نمي تواند و نبايد مانع بيان و انعکاس مکرر مطالب تربيتي و فرهنگي شود. مي گوييم ، مي نويسيم، فرياد مي زنيم بيشتر زجر مي کشيم و کمتر نتيجه مي گيريم. واي به روزي که نگوييم و ننويسيم و فرياد بر نياوريم.
مي گوييم سنبل ايران وکوه هايش دماوند يک اثر ملي طبيعي ست و نبايد اين گونه دچار بي مهري شود. جاده کشي ، معدن کاوي ، دست يازي به پوشش گياهي وحيات جانوري ، پراکندگي وانباشتگي زباله در همه جا به خصوص مسير جنوبي ، سنگ وديوار نويسي هاي رنگارنگ ، پارچه وبنرهاي پرشماروتهوع آور و از همه تاسف بارترمردار حيواني درميان زباله هاي متنوع روح وچشم آزار به نشان صعود قله براي عکس گرفتن.همه ي اين ها بخشي از نشان ملي ماست!!! ونشاني از فرهنگ ، دين ، آيين وروش زندگي . تاسف واژه حقيري ست براي اين همه حقارت. چرا صعود دماوند به امري حياتي وحيثيتي مبدل گشته است وحتا بيگانگان با کوه وکوه نوردي براي يک بار هم شده مي خواهند بخت خود را براي صعود آن به هر بهايي آزمايش کنند ودراين بخت آزمايي دماوند بايد خسارات غير قابل جبراني را تحمل نمايد.البته کوه هاي ديگر هم مانند علم کوه وسبلان و . . . از اين امر مستثنا نبوده وبه اشکال مختلف دچار آسيب هاي جدي شده ومي شوند.
مي گوييم دوران پارينه سنگي به پايان رسيده است وديگر کسي در غارها زندگي نمي کند قلم ورنگ را زمين بگذاريد واز نقش آفريني برروي بدنه غارها دست بکشيد. تو از اين غار بازديد کرده اي . اين قله را صعود نموده اي . از اين صخره بالا رفته اي . چرا ديگران بايد بدانند!؟ اگر به راستي مشتاقيد تا جاودانه شويد راه اصولي ومنطقي راه ديگري ست.ازاين راه فقط ننگ ونفرين را براي خود مي خريد.
مي گوييم مبادي ورودي کوهستان هاي مان بازار مکاره است وهيچ نشاني از وارد شدن به دامان طبيعت درآن نيست.نه رنگ طبيعت دارد.نه بوي طبيعت ونه صداي طبيعت ونه مردماني که عشقي به طبيعت داشته باشند.
مي گوييم جايي را نشان مان دهيد که ردي ازجاي پاي طبيعت سوزي نمانده باشد وويلايي بنا نشده باشد وزخمي بر پيکر طبيعت از زياده خواهي مان وارد نيامده باشد.
مي گوييم، مي گوييم و مي نويسيم وبرخود بانگ مي زنيم که بيهوده کاغذ گرانبها را سياه نکن که بخت مردمي که فقط لاف فرهنگ مي زنند واز فرهنگ بهره اي نبرده اند سياه است.
دوستي برماخرده مي گرفت که سراسر مجله تان آگهي هاي رنگي ست وتهي از مطالب مفيد. و امروز که ما از ارزشمند بودن کاغذ و تبديل آن به برخي از کالاهاي بي ارزش سخن به ميان آورده ايم اين موضوع تداعي مي شود که بنگريد واعظان غير متعظ را .
ابتدا درباره مطالب مفيد : اين تمام چيزي ست که مي توانستيم نه تمام چيزي که مي خواستيم.
در اين مورد هيچ پاسخي نداريم و تنها عادل بي حب و بغض را خوانندگان مجله مي دانيم و بس و با اين که تيراژ مجله کم شده است هيچ گاه آن را به حساب عدم خريد به سبب بي محتوا بودن نگذاشته ايم چرا که خوب مي دانيم گراني و تورم اولويت خريد را در سبد خريد خانواده ها به مايحتاج ضروري داده است و از دير باز خريد کتاب و مطبوعات در کشور ما به صورت يک ضرورت ديده نشده است. و اما آگهي هاي رنگي : ما هيچ گاه ديناري از کيسه ي شما عزيزان خاصه خرجي نکرده ايم و تنها سبب دخل و خرج مجله همين آگهي هاست که هزينه ي آن را شرکت هاي آگهي دهنده پرداخت مي کنند و در سراسر دنيا اين امري مرسوم و شناخته شده است.
منبع : وب سایت خانه کوهنوردان تهران
