روزهای گذشته زمین گیر شدن دو کوهنورد در گرده آلمانها و منطقه علمکوه خبر ساز شد که به سرعت تیمی برای امداد و نجات آنها تشکیل و با هلیکوپتر به منطقه اعزام شد. متاسفانه در نهایت خبر فوت هر دو کوهنورد از منطقه رسید و پس از چند روز تیم امداد باز هم با هلیکوپتر از منطقه تخلیه و به تهران برگشتند. در مورد این حادثه و فعالیت های انجام شده در ادامه بابت امداد و نجات مطالب و گفتگوهای بسیاری در فضای مجازی و گروه های کوهنوردی صورت گرفت ولی به در رسانه ها و سایت ها و وبلاگ های کوهنوردی بابت این حادثه به ندرت دست به قلم شدند.

در ادامه یک گزارش از سایت باشگاه کوهنوردی اسپیلت و یک مطلب تحلیلی از وبلاگ آوای کوه را برای ما معرفی می کنیم.
ذبیح اله حمیدی در یادداشتی با عنوان " پرده سوم تراژدی حادثه گرده آلمان های علم کوه به پایان رسید "در سه بخش کل ماجرا از شروع برنامه تا اتمام انتقال یکی از کوهنوردان فوت شده را به صورت تقریبا کامل توضیح داده است .
پرده اول؛ پنجشنبه ۱۴۰۰/۱۰/۱۶
زنده یادان عباس کلهر و حامد شاه حسینی وارد منطقه علم کوه میشوند قصد آنان صعود زمستانی گرده آلمان ها علم کوه به سبک آلپی (سبکبار و سریع) بود.
روز بعد خود را به پناهگاه ۳۸۵۰متری سرچال رسانده و یک روز تمام در آنجا استراحت میکنند.
روز یکشنبه شب اولین بیواک(شب مانی بدون چادر) را بر روی گرده آلمان ها انجام میدهند و با سپری کردن دو شب دیگر در آن هوای سرد و مسیر یخ زده روز چهارشنبه در ارتفاع حدود ۴۴۰۰متری و در میانه دیواره ای عظیم به دلیل سرمازدگی و افت انرژی در خواست امداد و نجات میکنند.پرده دوم ؛پنجشنبه ۱۴۰۰/۱۰/۲۳
مقارن ظهر سه کوهنورد و نجاتگر تیم امداد و نجات سازمان هلال احمر با همکاری کمیته جستجو و نجات فدراسیون کوهنوردی به اسامی آقایان جواد چراغی، مهدی جباریان و مهدی قهیه ای با بالگرد به ارتفاع ۴۶۰۰متری قله علم کوه منتقل میشوند و عملیات نجات دو کوهنورد بازمانده در گرده آلمان ها را آغاز میکنند.
آنان کار سخت و تکنیکالی پیش رو دارند زیرا از طرفی هوای پایدار و مناسبی در منطقه وجود ندارد و از طرفی عملیات نجات کاملا فنی و در نوع خود بی نظیر است این سه نجاتگر باید از فراز دیواره علم کوه با طناب فرود رفته خود را بر بالین مصدومین برسانند.
آنان موفق میشوند در همان روز علی رغم شرایط دشوار به هر دوی حادثه دیدگان دست یابند که متاسفانه مشاهده می شود حامد شاه حسینی درگذشته و عباس کلهر در حالت نیمه هوشیاری و هیپوترمی کامل (یخزدگی اندام ها) قرار دارد.
پس از ساعت ها تلاش متاسفانه عباس کلهر نیز به همطناب خود پیوسته دارفانی را وداع میگوید و تیم امداد در شرایط سخت جوی موفق میشود پس از فیکس کردن اجساد در گرده آلمان ها خود را به جانپناه فلزی خرسان در ارتفاع ۴۶۰۰متری علم کوه رسانده اقدام به شب مانی کنند تا روز بعد به ادامه عملیات بپردازند قافل از اینکه وضیعت جوی تا روزها بهبود نیافته آنان به اجبار شش شبانه روز در این جانپناه فلزی اقامت میکنند تا صبح چهارشنبه ۲۹دی که بار دیگر بالگرد هلال احمر از تهران پرواز کرده این عزیزان را به آغوش خانواده و جامعه کوهنوردی بازگرداند.پرده سوم ؛یکشنبه ۱۴۰۰/۱۱/۱۰
ساعت هشت صبح یک بار دیگر بالگرد سازمان هلال احمر برخواسته و این بار هفت کوهنورد و نجاتگر را به ارتفاع ۴۶۰۰متری خرسان علم کوه میرساند.
آقایان جواد چراغی، فرشید میجوجی، داود لشکری، مصطفی عباسی، مجید نعمت الهی، مهدی تحویل زاده و مازیار غلامی اعضای این تیم بودند که قصدشان حمل پیکرهای درگذشتگان گرده آلمان ها بود.
بنا بر شنیده ها تصمیم این مهم با برپایی جلساتی در پشت درهای بسته انجام گرفته که به نظر قاطع و سریع اتخاذ شده است و به نوعی جامعه کوهنوردی را در حیرت فرو برد زیرا که شرایط جوی همچنان ناپایدار بود و اهتمام به این امر دور از ذهن مینمود.
تیم زبده هفت نفره در سه روز موفق شدند فقط پیکر زنده یاد عباس کلهر را از گرده آلمان ها بیرون کشند و به دلیل ادامه وضیعت نامناسب جوی به چندین متر بالاکشی و فیکس کردن پیکر حامد شاه حسینی بسنده کرده حمل نهایی او را به زمان دیگری موکول کنند.روز چهارشنبه ۱۳بهمن ۱۴۰۰ با رسیدن پیکر زنده یاد عباس کلهر و تیم هفت نفره نجات به وسیله بالگرد به تهران سومین پرده از این تراژدی غمبار کوهنوردی به پایان رسید.
به گفته محمد کبادی سخنگوی سازمان هلال احمر بزودی عملیات دیگری آغاز خواهد شد و پیکر حامد شاه حسینی نیز به آغوش خانواده و جامعه کوهنوردی کشور بازگردانده خواهد شد.ضمن سپاس و قدردانی از زحمات همه دست اندرکاران باید اذعان داشت نقد و تحلیل موضوعی این حادثه در درجه اول از لحاظ اجرای این برنامه توسط دو کوهنورد عزیز و از دست رفته و در درجه دوم از لحاظ نوع عملیات امداد و نجات بسیار مهم و ضروری است.
سئوالات و ابهامات بسیار در این خصوص وجود دارد که امید است با برپایی جلسات نقد و بررسی و انتشار اطلاعیه های رسمی از سوی نخبگان و مراجع ذیصلاح به آنها پاسخ داده شود.
همچنین آرش نقافی نویسنده وبلاگ آوای کوه مطلبی انتقادی با عنوان " از قعر غار پراو تا بلنداي قله علمكوه .... اشتباه مي كنيم! " منتشر کرده است.
وقتي در سال 87 يوسف سوني نيا گزارش كامل و صادقانه اي در خصوص ماجراي فوت مرحوم خليل عبدنكويي در غار پراو منتشر نمود (متن گزارش) آقاي دكتر فريد عباسي دزفولي هم يك متن فني در خصوص سرمازدگي و اشتباهات افراد تيم و نيز گروه نجات منتشر كرد (مطلب مرتبط) كه در نهايت به كتاب مشهور «سرمازدگي قاتل خاموش» انجاميد. (متن كتاب)
متاسفانه به نظر مي رسد علي رغم گذشت بيش از 10 سال از آن زمان هنوز اشتباهات مشابهي در امداد و نجات كوهستان رخ مي دهد. به عنوان مثال شاهديم در حادثه زمستان امسال در علمكوه، امدادگر بيان مي كند: (لينك خبر)
با ما از طریق فدراسیون تماس گرفتند و خودمان را به سازمان امداد و نجات رساندیم و روز پنجشنبه از آنجا با بالگرد به جانپناه خرسان در 4600 متری علم کوه رفتیم. پس از پیاده شدن از بالگرد خودمان را به گرده آلمانها که مصدومان حضور داشتند، رسیدیم. در همان لحظه حضور فریاد زدم که دیدم یک نفر تکان خورد و جواب داد و فهمیدیم که یک نفر یعنی عباس کلهر زنده است. پس از آن سریعا کارگاهی را ایجاد کردیم که او را بالا بکشیم.
وی ادامه داد: عباس آنقدر وضعیتش بد بود که یکی از دستان خود را به دلیل سرمازدگی از دست داده و مانند چوب خشک شده بود. اصلا حال خوبی نداشت که هارنس خود را بپوشد و میگفت 3 روز است که آب و غذا نخورده است. یک لیتر دمنوش گرم به او دادم و یک مقدار شرایطش بهتر شد و حدود 150 متر توانست بالا بیاید که همین 150 متر سه ساعت طول کشید، اما بعد از آن از هوش رفت و هر کاری انجام دادیم که احیا شود، متاسفانه میسر نشد و جانش را از دست داد.
این کوهنورد امدادگر در مورد وضعیت حامد شاه حسینی هم گفت: زمانی که بالای سر او رسیدیم، جانش را از دست داده بود و هیچ علائم حیاتی نداشت.
اگر كتاب را مطالعه كرده باشيد حتما با همين چند جمله متوجه اشتباهات تيم امداد و نجات هم شده ايد. چنين اشتباهاتي (كه در برخي عمليات امداد و نجات به دليل كم اطلاعي نجاتگران از مسايل پزشكي رخ مي دهد،) باعث مي شود اين همه تلاش و جانفشاني، بي نتيجه بماند. واقعا حيف است كه افرادي جان خود را در دست گرفته بدون هيچ چشم داشتي براي نجات جان كوهنوردي ديگر، خود را به خطر مي اندازند، فقط به خاطر عدم آگاهي از جزئيات پزشكي كوهستان، از نتيجه شيرين تلاششان (كه نجات مصدوم است) محروم شوند و خاطره تلخ مرگ را با خود همراه داشته باشند. اگر حتي امكان آموزش زودهنگام همه نجاتگران وجود ندارد، ايكاش حداقل ترتيبي داده شود كه تماس برخط نيروهاي ميداني درگير حادثه با متخصصان پزشكي كوهستان برقرار و از نظرات ارزشمندشان در حين عمليات بهره برد تا شايد درصد موفقيت چنين عملياتي بالا رود.
گذشته از نياز امدادگران به آموزش، اينكه سه كوهنورد، خطر حضور برنامه ريزي نشده در منطقه پرخطر علمكوه آن هم در زمستان را بخاطر نجات جان انساني مي پذيرند از دل بزرگشان است و قابل ستايش، اما اينكه يك سازمان راضي شده تيم امدادش براي يك عمليات سخت و پرمخاطره تنها به سه نفر (آنهم با تجهيزات انفرادي) محدود شود جاي سئوال جدي دارد! از كدام تيم سه نفره در دنيا مي توان انتظار موفقيت در چنين عملياتي را داشت؟

