پرستو ابریشمی، مربی کوهنوردی، مطلبی با عنوان "همه مقصریم" نوشته است که در سرمقاله بخش "آخر هفته" روزنامه "دنیای اقتصاد" امروز دهم مرداد چاپ شده است. مطلب وی بدین شرح است:
"مرگ در فرهنگ کوهنوردی ایران به یک واژه عادی تبدیل شده است. به قول مادرم، شما کوهنوردان آنقدر مرگ دیدید و شنیدهاید که هم زود باور ميکنید و هم زود فراموش! اما آیا مرگ باید یگانه همراه همیشگی و وفادار این ورزش باشد؟
درست است که ذاتا خطر در این ورزش نهفته است، به ویژه در بُعد هیمالیانوردی، اما نقش کوهنوردان در میزان حضور مرگ در برنامههاي هیمالیانوردی چقدر است؟ مَثل معروفی در کوهنوردی اروپا وجود دارد که ميگوید: آنجا که آلپ تمام ميشود، هیمالیا آغاز ميگردد، چرا که در رشته کوه آلپ که سراسر آن، درگیری با یخ و سنگ و شکاف است، تمریناتی در خور انجام ميشود؛ کاستیها و ضعفها رفع ميشود و سپس پا در هیمالیا گذاشته ميشود.
شخصا با دو نفر از نفرات حاضر در برنامه برودپیک آشنایی نزدیک دارم: پویا کیوان و آیدین بزرگی. همانطور که از سوابق این دو مشهود است، با وجود اینکه منطقهاي مشابه آلپ برای تمرین و کسب تجربه در اختیار نداشتند، اما سختترین و مفیدترین تمرینها را در ایران انجام داده بودند. از صعود زمستانی یخچال سبلان گرفته تا پیمایش زمستانی خط الراس در منطقه تخت سلیمان و صعود مسیرهای دشوار دیواره علم کوه همچون مسیر آرش، کریستال فال و کلاهک اصلی مسیر 52 و همچنین صعودهای زمستانی بر روی قله دماوند از مسیر یال سرداغ. به جرات ميتوانم بگویم که این تیم جوان از حیث تجربه و توانایی چیزی کم نداشتند؛ تصور نمیکنم تا مدتها جامعه کوهنوردی ما افرادی فنی و قوی چون پویا و آیدین را به خود ببیند. این سه جوان با تمام وجود خود، در این برنامه حضور داشتند و جان خود را در راه به پایان رساندن برنامه نیمه کاره گشایش مسیر جدید، روی قله برودپیک گذاشتند، اما این برنامه روی دیگری هم دارد.
ترکیب یک تیم فقط با افراد قوی و مهاجم بسته نمیشود. صحبت از امداد در هیمالیا نمیکنم که اهالی فن بگویند امری غیرممکن است. روی صحبت من با مجریان و سرپرستان این برنامه است. سرپرست اول این برنامه از ایران تیم را به وسیله تلفن هدایت و راهنمایی ميکرد! که در نوع خود جای بحث دارد و سرپرست فنی تیم نهایتا تا کمپ سه از مسیر نرمال صعود کرد و دچار مشکل ارتفاع و تنفسی شد و نفر دیگر حاضر در تیم نیز به همراه سرپرست در کمپ سه زمینگیر شد و به کمپهاي پایین بازگشت.
رسم اشتباهی که در ایران سالهاست مرسوم است عدم بررسی و نقد شفاف حوادث کوهنوردی است. بررسیهاي پشت پرده و مصلحتاندیشی برای حفظ سازمان اعم از فدراسیون، باشگاهها، همیشه سایه بر حقیقت انداخته و هرگز کارشناسان و صاحبنظران جرات نداشته و نکردهاند علت واقعی حادثه و مرگ کوهنوردان را بدون سانسور و شفاف به گوش جامعه کوهنوردی برسانند، بلکه مرگهاي مشابه کمتر پیش آید.
فیلمهاي زیر قله 8000 متر که نفر، نه با پا بلکه روی چهار دست و پا صعود ميکند، اما در گزارش برنامه هرگز آن را به نقد نمیگذارند. گویا هرگز حقیقت هيماليانوردي ما و تجارب ناب نباید به افراد کمتجربه منتقل شود. همه این حقایق و فیلمها و تجارب در سینه نگه داشته ميشود.
اگر کوهنورد فوت کرد و اسطوره شد، به حرمت «مرده» و اگر زنده ماند، برای حفظ آبرو هرگز منعکس نمیشود. این است که ما همچنان گذران ميکنیم شب را و روز را!
خلاصه کلام کار بزرگ و نو نیاز به برنامهریزی، حمایت و پشتیبانی دارد. گشایش مسیر نو در هیمالیا برای ایرانیان کاری بزرگ و برای اولین بار بود.
در برنامه برودپیک موفقیت را (اگر بشود صعود به بهای از دست رفتن جان سه انسان را موفقیت دانست) مدیون ایثار و ازجانگذشتگی سه جوانی هستیم که برنامهریزی قوی و مناسبی برای اجرای آن انجام نشد و در نتیجه نخبههاي جوان کوهنوردی ایران را به کام مرگ کشاند. در مرگ این سه نفر همه ما مسوولیم. تک تک افرادی که تنشان لرزید وقتی فهمیدند تیم پنج نفره بدون تیم پشتیبان راهی برنامهاي به این عظمت شدند و دم برنیاوردند مسوولند.
مسوولان و برنامهریزان برنامه که ميدانستند تیم نقاط جی پی اس بازگشت از مسیر نرمال را ندارد و «به امید خدا» و با تکیه بر بنیه جوانی، تیم را راهی کردند، مسوولند. مسوولان رده بالای ورزش کشور اعم از فدراسیون و وزارت ورزش که کمترین بودجه و بها را به این ورزش اختصاص ندادند و اگر هم بودجهاي باشد، در جیب کوهنوردی مستقل و باشگاهها نمیرود، مسوولند. هیچکس حق ندارد سهم تقصیر خود را نادیده بگیرد. بله، تقصیر! در مرگ این کوهنوردان قصوری انجام شده و بهتر است کم کاریها و ندانم کاریها را پشت قهرمانسازی و اسطورهپردازی، پنهان نکنیم. بیاییم این بار به راستی درسی بگیریم برای قهرمانان آینده، چرا که قهرمان زنده را عشق است."