اخبار کوهستان

مژده به جامعه ی کوه نوردی ایران!!! خود را برای کشته های سال بعد و سال های بعد آماده کنید...!

جناب آقای بابازاده، با سلام و درود بر شما...

من همواره شما را مورد ستایش قرار داده ام و همواره نیز این طور خواهد بود. شما را همیشه استاد خود می دانم و من بعد هم همین خواهد بود. ازتان عذر خواهی می کنم اگر مجبورم کمی واضح و شفاف نقدی را بنویسم و منتشر کنم. باور بفرمایید اصلا قصد جسارت ندارم. شما همیشه برای من محترم بوده اید و خواهید بود و من همیشه شما را دوست می دارم. امیدوارم از قلم من ناراحت نشوید. برای شما لحظاتی خوش همراه سلامتی آرزومندم و امیدوارم دعای شما هم برای من همین باشد.

ارادتمند همیشگی شما، امیر حسین ناظمی

گزارش مراسم بزرگداشت گشایش­گران مسیر ایران بر برودپیک، 16 مرداد، برج میلاد توسط وب سایت کوه نیوز منتشر شد. ینجا) 

نکاتی تکان دهنده را در لابلای این گزارش می توان مشاهده کرد. شواهدی که نشان می دهد سال های آینده نیز شاهد از دست دادن جوانانی هستیم که مایل به صعود های بلند در مناطق مختلف هیمالیا هستند. شواهدی مرگ بار و تاکیدی هر چه بیشتر از همیشه بر فرهنگ صعود به شیوه ی "به هر قیمت و به هر شکل ممکن."

لیلی خرسند، کوه­نوردی ایران، چهارشنبه شب، شانزدهم مرداد، بزرگترین مراسم تاریخی خود را تجربه کرد. یادبودی که برای آیدین بزرگی، پویا کیوان و مجتبی جراهی، گشایش­گران مسیر ایران بر برودپیک برپا شده بود. صندلی­های سالن 2000 نفری برج میلاد از ساعتی پیش از شروع مراسم، مالامال از علاقمندانی بود که از همه جای ایران آمده بودند و حاضران زیادی که روی پله­ها و کنار دیوارهای سالن به تراکم ایستاده بودند. چهره­های مختلفی از قهرمانان رشته­های ورزشی، هنرپیشه­های سینما، اعضایی از شورای شهر تهران، پیشکسوتان کوه­نوردی، دوستان و خانواده­های این سه قهرمان که در گوشه گوشه دیده می­شدند. صحنه سالن با سه چادر کوه­نوردی که از درون روشن بودند و سه تندیس کوه­نورد که با طنابی به یکدیگر وصل شده بودند، فضایی نوستالژیک را بوجود آورده بود.

ندای کوهستان: کوه­نوردی ایران، چهارشنبه شب، شانزدهم مرداد، بزرگترین مراسم تاریخی خود را تجربه کرد. بزرگترین مراسم برای بزرگترین فاجعه ی کوه نوردی. برای سیاه ترین برگی از تاریخ کوه نوردی ایرانی. برای تاریک ترین حادثه ی هیمالیا نوردی و برای انتحاری ترین صعود برون مرزی به شیوه ی "به هر قیمت و به هر شکل ممکن". مراسمی برای تاکید هر چه بیشتر بر فرهنگ مرگ بار صعود به هر قیمتی...!

"چهره­های مختلفی از قهرمانان رشته­های ورزشی، هنرپیشه­های سینما، اعضایی از شورای شهر تهران، پیشکسوتان کوه­نوردی، دوستان و خانواده­های این سه قهرمان که در گوشه گوشه دیده می­شدند. صحنه سالن با سه چادر کوه­نوردی که از درون روشن بودند و سه تندیس کوه­نورد که با طنابی به یکدیگر وصل شده بودند، فضایی نوستالژیک را بوجود آورده بود." یاد نوشته ای از نوشته های فرشید داودی در وبلاگ طنز کوه افتادم که می گفت: برنامه های شاد و سرگرم کننده تیرماه انجمن، سه ساعت خنده و شادی، و با حضور جمعی از پیش کسوتان عرصه ی نمایش های رو حوضی، برنامه های جذابی چون آموزش بلدرینگ در خانه و... پشتک وارو و پریدن شیر از حلقه ی آتش و... و ده ها برنامه ی شاد وسرگرم کننده ی دیگر... تردستی و خشک دستی! شیرینکاری، تعریف جوک، رقص و آواز، فقط با یک بلیط...

در ابتدای مراسم همایون بختیاری دبیر باشگاه کوه­نوردان آرش، باشگاه برگزارکننده­ی صعود بزرگ برودپیک، با خواندن بخشهایی از نامه­ی خداحافظی آیدین بزرگی، صحبتهای خود را آغاز کرد: "این ماییم، دوباره اینجاییم. با هم هستیم ولی تنهاییم. اینجاییم نه از برای خودخواهی، نه از برای خودنمایی، اینجاییم از سر عشق، اینجاییم از سر شور، از سر غرور. اینجاییم از برای رشد، از برای اوج، از سر جنون، اینجاییم برای پایان، پایان یک آغاز، پایانی که آغازی بلند پروازانه تر را نوید دهد..." بختیاری گفت که گشایش مسیر بر کوه برودپیک آرزوی 30 ساله­ی او و همه­ی کوه­نوردان باشگاه آرش بوده است که به دستان و پاهای این سه نفر میسر شده و گویی هر آنچه کارهای بزرگ کوه­نوردی که پیش از این انجام داده بودند تنها تمرینی بوده است برای این حماسه­ی آخرین." او گفت که باشگاه آرش در نظر دارد بعد از دریافت گزارش حادثه از سرپرست تیم، با دعوت از صاحب­نظران کوه­نوردی، کمیته­ای جهت بررسی حادثه تشکیل داده و نتیجه­ی آن را به خانواده­ی این سه عزیز ارائه دهد و همچنین با استفاده از امکانات مجازی و برگزاری جلساتی عمومی، بررسی این حادثه را با جامعه­ی کوه­نوردی در میان بگذارد. بختیاری همچنین افزود که باشگاه آرش آماده است تا در هر کمیسیون رسمی تخصصی که توسط وزارت ورزش یا فدراسیون کوه­نوردی در این خصوص تشکیل شود فعالانه حضور یابد.

ندای کوهستان: "بختیاری گفت که گشایش مسیر بر کوه برودپیک آرزوی 30 ساله­ی او و همه­ی کوه­نوردان باشگاه آرش بوده است که به دستان و پاهای این سه نفر میسر شده و گویی هر آنچه کارهای بزرگ کوه­نوردی که پیش از این انجام داده بودند تنها تمرینی بوده است برای این حماسه­ی آخرین." آقای بختیاری آقای باشگاه آرش شما اصلا متوجه هستید که چه می گویید؟؟؟ شما متوجه هستید که چه برگ سیاهی از کوه نوردی ایرانی را رقم زده اید؟؟؟ شما می دانید که در مکتب شما "یعنی باشگاه آرش" سلامت جسم که هیچ ، تمامی جان هم ملاحظه‌ای است که در مرتبه‌های پایین قرار دارد...؟؟؟ آقایان بس کنید!!! دیگر کافی است... از دست دادن جوانان مالامال از آرزو و شوق و شور بس است.

به مسلخ بردن کوه نوردانی چون " همایون محبوب، علیرضا سلیمانی، مهدی عزیزی، آیدین بزرگی، پویا کیوان و مجتبی جراحی بس است... بس است.

پس از سخنان بختیاری فیلمی کوتاه به یادمان سه گشایش­گر برودپیک از رضا نظام دوست، مستندساز برجسته، پخش شد که با ترکیب چیره­دستانه­ای از تصاویر سمبولیک سه هیمالیانورد تنها در ستیغ­های مهیب هیمالیا و اشعاری از خودش و سهند عقدایی تدوین شده بود.

در ادامه حسن گرامی قهرمان فاتح برج ترانگو به نمایندگی از همنوردان خود در باشگاه آرش دل­نوشته­ای زیبا خواند. در قسمتی از این نوشته در گفتگویی رویایی با این سه قهرمان جان­باخته چنین آمده بود: "عده‌ای گفته‌اند، و خواهند گفت که هیچ چیز، حتی نوآوری، ارزش این جان‌های ارزنده را ندارد؛ آری! اما مگر شما یا ما که دوستدار کارتان بودیم قرار بود چیزی را با چیزی تاخت بزنیم؟! مگر شما، حساب سود و زیان کرده بودید؟! مگر شما جز به پیروزی به چیز دیگری اندیشه می‌کردید؟ ! نه! اما، شما ساده‌گزین نبودید، و از تکرار ملول بودید، و در راهی که برگزیده بودید، از ملاحظه‌کاری‌ آدم‌های عافیت‌جو بسیار دور بودید. اگر انسان‌هایی چون شما نبودند، جهان بسی ملال‌آور می‌بود! شوری که شماها می­آفرینید، جهان را نو می‌سازد و ما را به پیش می‌راند..."

ندای کوهستان: آقای گرامی، نوآوری ارزش جان های ارزنده را ندارد؟؟؟ اگر ندارد پس چه دارد؟؟؟ آقای گرامی اصلا از شما انتظار نداشتم اینگونه احساساتی برخورد کنید... شما را به مطالعه ی نوشته ی مهدی فرهادی با عنوان "کوه نوردی حماسی" جلب می کنم: نگرش شهید سازی هنوز هم در جامعه ما طرفداران بسیار دارد یکی از ریشه های اصلی این تفکر در فرهنگ "مرده پرست" ماست  و ریشه هائی دیگر نیز دارد که آنها را در بندهای یک و دو توضیح دادم شاید اگر آن نوع تفکرات را رها کنیم و قدری با خود صادق باشیم این امر نیز خود به خود حل شود. جالب است بعد از مرگ یک کوهنورد تنها کاری که می کنیم مدیحه سرائی و افسانه سرائی درخصوص شخصیت اوست و تنها کاری که نمی کنیم محافظت از بازماندگان است محافظت از بازماندگان را من چنین تعریف می کنم که ما باید بعد از حوادث کوهنوردی اقداماتی را به انجام برسانیم که "بازماندگان" که همان کوهنوردان زنده هستند با کیفیت و ایمنی بالا تری به زندگی  و کوهنوردی خود بپردازند. اما بعد از هر مرگ و برگزاری مراسمهای ختم و تسلیتها و ابراز تاسف ها باز در بر همان لنگه سابق می چرخد و باز همان آش است و همان کاسه. ما بعد از هر حادثه بجای تحلیل منطقی علل و عواملی که منجر به ایجاد یک فاجعه شده است یا اسیر احساسات شده و یک تراژدی را بدل به افسانه ای حماسی می کنیم و یا شادمانه تیغ برداشته و در صدد حذف و نابودی رقیبی بر می آییم که در این واقعه سهمی داشته است. نگرش ما نیاز به اصلاح دارد و با اصلاح این نگرش است که ما می توانیم حصارهای جهل و بی خبری که به دور خود کشیده ایم را بشکنیم و واقعیتها را ببینیم. تا زمانی که ما نگرشمان را از وضعیت بسته و محدود فعلی  رها نکرده و ارتقاء ندهیم کوهنوردیمان نیز مانند سائر شئون فرهنگی و اجتماعیمان رشد نخواهد کرد. آقای گرامی شما می گویید: شوری که شماها می­آفرینید، جهان را نو می‌سازد و ما را به پیش می‌راند..." آقای گرامی، آیا از دست دادن جوانان، جهان را نو می سازد؟؟؟ ما را به پیش می راند؟؟؟ واقعا نمی دانم به شما چه بگویم...! نمی دانم بر سر شاگردانی که در مکتب شما آموزش خواهند دید چه خواهد آمد...! نمی دانم فرهنگ ایمنی در مکتب شما چگونه عنوان می شود... و نمی دانم شما از این فرهنگ اصلا چقدر می دانید...! در حقیقت اصلا نمی دانم که شما از فرهنگ ایمنی چیزی می دانید یا نه...!؟

پس از آن فیلمهایی کوتاه از زندگی آن سه جوان تازه آرمیده به نمایش درآمد. تصاویری از کودکی تا به امروز و حرفهایی از خانواده­هاشان که از مواجه با روح نوجوی فرزاندانشان می­گفتند. پدر پویا می­گفت: "پیش از رفتنش دلشوره داشتم ولی هیچ­وقت نتوانستم بر زبان بیاورم که نرو!... ای کاش می­توانستم... اما اگر هم که گفته بودم می­دانم که پس از آن هیچ­وقت نمی­توانستم خودم را ببخشم که از آرزویش باز داشته بودمش. "مادر آیدین در صحنه­ای دیگر که بغض گلویش را فشرده بود می­گفت: 15 روز قبلش بود که آیدین گفت دارم به پاکستان می­روم. پرسیدم دوباره چرا؟ و آیدین گفت که مامان جان، یک کار نیمه تمام آنجا داریم که باید خودم بروم و تمامش کنم." و  پدر مجتبی که می­گفت: "من پسری مودب، مسئولیت پذیر و مومن تربیت کرده بودم و فکر می­کردم که می­شناسمش. اما بعد از این حادثه بود که خبردار شدم مجتبی برای خرج این سفر، ماشینش را فروخته و دو وام 10 میلیونی از آتش­نشانی که محل کارش بود دریافت کرده است و اگر که برمی­گشت می­باید تا 8 سال بعد، قسطهای آن را از حقوق ناچیزش پرداخت می­کرد. اینجا بود که فهمیدم از یک جایی به بعد دیگر فرزندم را نشناخته بودم!"

ندای کوهستان: مجتبی برای خرج این سفر، ماشینش را فروخته و دو وام 10 میلیونی از آتش­نشانی که محل کارش بود دریافت کرده است و اگر که برمی­گشت می­باید تا 8 سال بعد، قسطهای آن را از حقوق ناچیزش پرداخت می­کرد. اینجا بود که فهمیدم از یک جایی به بعد دیگر فرزندم را نشناخته بودم!" و من هم همین جا بود که به یاد عیسی میر شکاری، لیلا اسفندیاری و سامان نعمتی افتادم...! اینجا بود که یادم افتاد عیسی فرش زیر پایش را فروخت و لیلا مجبور به فروش منزل مسکونی اش شد و سامان با چه دردسری پول فراهم کرده بود. و اینجا است که با خود زمزمه می کنم که چه حوادث تلخ دیگری در انتظار جامعه ی کوه نوردی ایرانی است و ما باز هم در سال های آتی شاهد چنین فجایعی خواهیم بود. باز هم خواهیم شنید که فرهنگ "صعود به هر قیمت و به هر شکل ممکن" جوانان ما را به مسلخ می برد.

پس از نمایش فیلم، همایون بختیاری پشت تریبون رفت و اعلام کرد که عصر دیروز، گواهی صعود و گشایش مسیر برودپیک برای این سه قهرمان از طرف فدراسیون کوه­نوردی پاکستان صادر شده است. آنگاه خانواده­های کیوان، بزرگی و جراهی در میان تشویق ممتد حاضران به روی صحنه آمدند و این سه گواهی تاریخی را از دستان حبیب کاشانی و حسن بیادی از اعضای شورای شهر تهران و حاجی بیگی مدیرعامل سازمان آتش­نشانی دریافت کردند. در هنگام دریافت گواهی­های صعود، مادر آیدین بزرگی از کیومرث بابازاده سرپرست و حامی همیشگی این تیم به تجلیل نام برد و گفت: "به آقای بابازاده تبریک می­گویم که شاگردی مثل آیدین تربیت کرده بود. او برای آیدین مثل یک دوست و پدربزرگ بود. امیدوارم بابازاده دست از این کار نکشد و آیدین­های دیگری هم تربیت کند." که این سخن مادر آیدین با بازخورد وسیع حاضران روبرو شد، به گونه­ای که همه­ی سالن ایستادند و دقایق متمادی دست زدند. مادر آیدین در میان ابراز احساسات مردم که گویی بنای پایان نداشت و به سختی توسط مجری برنامه برای لحظاتی کنترل می­شد گفت: "اینها چه نیازی به مجوز دولتی داشتند؟ مجوز آنها دستها و پاهایشان بود. اراده­ی بی­نظیرشان بود و توان بی­مانندشان که اینها را هیچ­ مرجع رسمی نه می­توانست به ایشان بدهد و نه می­توانست از ایشان بگیرد..."

ندای کوهستان: در هنگام دریافت گواهی­های صعود، مادر آیدین بزرگی از کیومرث بابازاده سرپرست و حامی همیشگی این تیم به تجلیل نام برد و گفت: "به آقای بابازاده تبریک می­گویم که شاگردی مثل آیدین تربیت کرده بود. او برای آیدین مثل یک دوست و پدربزرگ بود. امیدوارم بابازاده دست از این کار نکشد و آیدین­های دیگری هم تربیت کند." جناب آقای بابازاده، لطفا در تربیت آیدین های آینده کمی تامل کنید. جامعه ی ورزشی ما دوست دارد آیدین ها را در کنار خود ببیند نه اینکه فقط به یادشان خوش باشد!!!

پس از مادر آیدین، پدران پویا و مجتبی نیز پشت تریبون رفتند. پدر پویا گفت: "همیشه از دست دادن­های دیگران دلم را می­آزرد اما این روزها فهمیدم هیچ کس، دیگری را از دست نمی­دهد چرا که هیچ کس مالک دیگری نیست." او همچنین گفت که به خواسته­ی پویا احترام گذاشته­اند و از کوه­نوردان خواسته­اند کالبد او را در بلندای برودپیک، همانجایی که آرمیده است به خود وا بگذارند و حاضر نیستند هیچ جانی به خاطر آوردن پیکر فرزندشان به خطر بیفتد. او همچنین از متولیان برنامه­ی برودپیک خواست تا در تشکیل کمیسیون بررسی حادثه، کارشناسان دیگری خارج از باشگاه آرش و نمایندگانی از خانواده­ها حضور داشته باشند و باشگاه آرش با برگزاری جلسات عمومی پرسش و پاسخ، امکان واکاوی این حادثه را در بدنه­ی جامعه­ی کوه­نوردی فراهم آورد که متعاقبا همایون بختیاری دبیر باشگاه آرش پشت تریبون رفت و بر عهد خود بر انجام این کار تاکید کرد.

در ادامه، حبیب کاشانی از اعضای شورای شهر تهران به تجلیل از این کوه­نوردان پرداخت و گفت: "باید نام این سه تن در کتابهای درسی بیاید و کودکان بدانند مجتبی و پویا و آیدین همیشه هستند، همان طور که ریزعلی خاجوی بوده و هست!"

ندای کوهستان: در ادامه، حبیب کاشانی از اعضای شورای شهر تهران به تجلیل از این کوه­نوردان پرداخت و گفت: "باید نام این سه تن در کتابهای درسی بیاید و کودکان بدانند مجتبی و پویا و آیدین همیشه هستند، همان طور که ریزعلی خاجوی بوده و هست!" آقای کاشانی، کتاب های درسی ما جای انتشار فرهنگ های اصیل ایرانی است. به نظرم این پسندیده نخواهد بود که به جای درج فرهنگ های ایمنی از نشر چنین فرهنگ های مرگ آوری حمایت کنیم...!!!

در انتهای برنامه نیز پیرمرادیان از آشنایان خانواده­ی جراهی متنی شاعرانه از حماسه­ی برودپیک خواند و  فیلم مستند دیگری ساخته­ی پوریا محمدی از تصاویری صمیمی که هم­نوردان از این سه قهرمان در سالهای پیش­تر گرفته بودند پخش شد.

پی نوشت:

در گزارش مراسم بزرگداشت گشایش­گران مسیر ایران بر برودپیک، 16 مرداد، برج میلاد جز به به و چه چه چیز دیگری وجود ندارد. این بدین معنی است که جامعه ی کوه نوردی ایران باید خود را برای کشته های سال بعد و سال های بعد آماده کند. و این یعنی "نهایت سقوط"...

این یعنی باز هم شاهد چشم های پر از اشک مادران و پدران بسیاری خواهیم بود. این یعنی که باز هم خواهیم دید که جوانان دیگری باز هم به آغوش مرگ خواهند رفت و ما هیچ کاری جز افسوس خوردن نمی توانیم بکنیم...!

این یعنی باز هم مسلخ دیگری برای جوانان ما انتظار می کشد تا دوستان ما را در خود ببلعد... و ما جز آه کشیدن... چیز دیگری نتوانیم بگوییم.

Related Articles

انتصاب در فدراسیون کوهنوردی

کافه کوه بهمن ماه

دیدگاه

گفتگوها