کوهنورد سویسی یولی استک درباره صعود انفرادی و سرعتی و تاثیر گذار خود بر روی جبهه جنوبی آناپورنا(8091 متر. نپال، هیمالیا) در روزهای 8 و 9 اکتبر سال 2013 سخن میگوید. او توانست اولین صعود خط مستقیم مسیری را که اولین بار در سال 1992 توسط جان کریستوفر لافایل و پیر بگین بر روی آن تلاش شده بود را به سرانجام برساند.
او کوهنوردی است که نامش، امروز بر سر زبانهاست و صعود جبهه جنوبی آناپورنا توسط وی از حالا به بعد جزئی از تاریخ کوهنوردی است. اما میتوان گفت که یولی استک همیشه و نه فقط الان، مورد رشک سایر کوهنوردان قرار گرفته است. شاید به این دلیل که او بیشتر از آنکه حرف بزند، عمل میکند و شاید هم به خاطر سبک کوهنوردی منحصر به فردش. سبکی که کاملن مخصوص اوست و بیشتر از همه اینکه او اغلب، ترجیح میدهد تنها صعود کند. او صعودهای غیرقابل تصور خود را به سادگی و به سرعت انجام می دهد، فراتر از سرعت صوت. مانند صعود اخیر جبهه جنوبی آناپورنا. 28 ساعت از بیس کمپ پیشرفته تا قله و برگشت مجدد. برای اولین صعود خط مستقیمی که بین مسیر بریتانیایها و ژاپنیهاست. صعودی ممتاز، سخت و خطرناک که از ساعت 5:30 صبح 8 اکتبر شروع شد و بعد از 28 ساعت صعود و فرود در ساعت 9:30 صبح روزبعد به پایان رسید. کاملن تنها و – شاید نیازی به اشاره نباشد- بدون کپسول اکسیژن. یک تلاش "غیر ممکن" و ناتمام که در سال 1992 بوسیله دو هیمالیانورد بزرگ ژان کریستوفر لافایل و پیر بگین بر روی این مسیر نافرجام ماند.
در آن زمان دو کوهنورد نخبه فرانسوی به ارتفاع 7500 متری رسیدند اما درهنگام پایین آمدن در ارتفاع 7200 متری یک تراژدی اتفاق افتاد. یک فرود اشتباه و سقوط بگین به همراه تمام وسایل فنی. آنچه که بعد از آن اتفاق افتاد جدال طاقت فرسا و یکتنه لافایل ، علیه مرگ بود و بلاخره بعد از 4 روزتلاش طاقت فرسا، به طور معجزه آسایی موفق شد مجروح اما زنده از این جبهه خارج شود. و حالا بعد از تلاشهای سالهای 2007 و 2008، یولی استک این مسیر بزرگ و رویایی را کامل کرد. او این کار را به تنهایی انجام داد – که احتمالن اولین صعود انفرادی جبهه جنوبی آناپورناست- و با این کارش دنیای کوهنوردی را متحیر کرد. اما میتوان به روشنی از خلال این مصاحبه -که یولی استک مستقیم از کاتماندو ما را مفتخر کرد- دریافت که این صعود برای او بسیار فراتر از ثبت یک رکورد جهانی است.
یولی استک اول از همه میتوانی جزئیاتی از صعودت از جبهه جنوبی آناپورنا را برای ما بگویی؟ از همه مهمتر"ریتم"و روش این صعود 28 ساعته انفرادی...
- همه چیز طبق برنامه پیش رفت. هرچند که هوا خوب بود اما باد نسبتا قوی بود. در نهایت همطناب من دن بوی در ابتدای یخچاک تصمیم گرفت که صعود نکند. او احساس میکرد صعود بدون طناب از نظر تکنیکی بسیار سخت و طاقت فرساست. و این (اعتقاد به صعود) پیش نیاز چنین مسیری است. بنابراین من از یخچاک به تنهایی ادامه دادم. ابتدا تغییر روش به صعود انفرادی دشوار بود اما شرایط خوب به سرعت به من کمک کرد تا بتوانم بار دیگر بر روی صعود واقعی تمرکز کنم. همه چیز تقریبن خود به خود پیش رفت. ما قبلن مقداری از وسایلمان را در ارتفاع 6100 متری ذخیره کرده بودیم و قبل از آن بر روی جبهه، هم هوایی را انجام داده بودیم و یک طناب، چادر، اجاق، مقداری غذا و گاز آنجا گذاشته بودیم. من چادر و اجاقم را درون کولهام گذاشتم و طناب دیگری به جز یک طناب 6 میلیمتری که از بیس کمپ پیشرفته برداشته بودم نداشتم. به دلیل سبک کردن وزن، کیسهخواب، مقداری غذای اضافه، گاز و طناب را با یک میخ آویختم. صعود تا زیر پیشانی دیواره نسبتن آسان بود. از ارتفاع 6600 متری با باد و کولاک مواجه شدم. سپس به سمت راست تا زیر پیشانی دیواره صعود کردم. قصد داشتم چادرم را آنجا برپا کنم و منتظر بمانم؛ اگر باد آرام شد، ادامه دهم وگرنه صبح بعد، به آسانی پایین بیایم. اما من نتوانستم جای مناسبی برای نصب چادر پیدا کنم بنابراین مقداری پایین رفتم. 100 متر دورتر یک شکاف یخچالی پیدا کردم که مکان مناسبی برای بیواک بود. چادرم را دور از باد و کولاک برپا کردم. حالا زمان خوردن و آشامیدن بود. در این مدت خورشید نیز در افق ناپدید شد و همه چیز آرام گرفت. درست همانطور که بعداز ظهر قبل در بیسکمپ پیشرفته دیده بودم. به سرعت هوا تاریک و آرام شد. این شانس من بود. من مطمئن بودم که شدت باد به زودی در صبح زیاد میشود. بنابراین تنها راه برای رسیدن به قله، شب بود. یک خط تقریبن ممتد از یخ و برف فشرده در امتداد دیواره پایین میآمد. بنابراین مجبوربودم که مسیر درست را در شب پیدا کنم. تقریبن یک ساعت بعد از بیواکم دوباره صعودم را شروع کردم. در قسمت های کوتاهی لایه نازکی از یخ و برف دیده میشد و در مواردی مجبور شدم چند متری از روی صخره ها صعود کنم. به طور عجیبی جبهه کاملن عمودی نبود. فقط قسمتهایی عوارض پلهای وجود داشت که برای صعود انفرادی ایدهآل بود. قسمتهایی که به این شکل صعود کردم بسیار مفید و موثر بود و این چیزی بود که در پس ذهن من وجود داشت. هوای رقیق ارتفاع 7000 متری واقعن منطقه مرگ نبود، در آن ارتفاع هنوز هم میتوان نسبتن خوب پیش رفت. فقط سرما آزاردهنده بود. هنگامی که در حال نگاه کردن به عکسی از دیواره بودم که چند ساعت پیش برداشته بودم کولاک ضربه شدیدی به من زد. تنها کاری که توانستم انجام دهم این بود که تبر یخم را محکم گرفتم تا جلوی پرت شدنم را بگیرم. در اینجا یک لنگه از دستکشهای پر و دوربینم پایین افتاد. حالا مجبور بودم شبانه فقط با دستکشهای مخصوص کار فنی، صعود کنم. هروقت یک از دستهایم احساس سرما میکرد لنگه دستکش پرم را جابهجا میکردم. پیشانی دیواره از آنچه که فکر می کردم، کوتاهتر بود. به دلیل اینکه از طناب استفاده نمیکردم، سخت است بگویم چند طول صعود کردم، اما احساس میکردم که نسبتن زود بالا رسیدم. آنجا برای اولین بار متوجه شدم کجا هستم و این به چه معناست. حالا میفهمیدم که این مسابقهای با باد است، گام به گام. به خودم میگفتم: "تمام چیزی که الان نیاز داری کمی مبارزه بیشتر است" و دوباره تکرار میکردم. نمیتوانستم باور کنم که بر روی خطالراس قله هستم. شب بود و ستارهها مشخص بودند، ناگهان خطالراس در مقابلم فرو رفت. ارتفاع را چک کردم، خطالراس را بررسی کردم و فهمیدم که بر روی بلندترین نقطه هستم. کمتر از 5 دقیقه آنجا ایستادم. هنوز هیجانزده بودم. هدف من آن پایین بود، در یخچاک. همه چیز آنجا بود.
این سومین تلاش تو بر روی جبهه جنوبی آناپورنا بود. این چه معنایی برای تو داشت؟
- بسیار سخت بود تا دوباره تلاش کنم. به هر حال من متقاعد شده بودم که این برنامه قابل اجراست. اما چه میشد اگر برای بار سوم به شکست میانجامید؟ بخصوص بعد از آنچه که در برنامه بهار اتفاق افتاد، که هرچه بود موفقیت نبود.
عدهای این صعود شما را صعود قرن نامیدهاند. شما چگونه به آن مینگرید آن هم با توجه به تجربیاتتان در مسیرهای دیگر؟
- من فکر میکنم اینبار فقط خوش شانس بودم، به خوبی آماده شدم و شرایط قرن را داشتم!
شما به ماشین سویسی مشهور شدهاید. این لقب چگونه برای شما انتخاب شد؟ و میتوانید کمی درباره کوهنوردیتان به ما بگویید؟
- برای من، اجرای برنامه اصل است. من صعود مسیرهای دشوار را دوست دارم. طلوع خورشید بر روی قله برای من مهمترین بخش صعود نیست، هرچند که از آن و فضای زیبای آن لذت میبرم. برای من صعود و تمام کردن یک پروژه مهم است. من کمی جاهطلب هستم و سعی میکنم محدودیتهای خود را بشناسم.
یک سوال تکراری. در این 28 ساعت چه وسایلی به همراه داشتی؟
- یک طناب 60 متر 6 میلیمتری، 2 پیچ یخ، 5 میخ، تعدادی کارابین و اسلینگ، قلاب آبالاکوف و چاقو، کلاه، کرامپون دارتوین، 2 تبر یخ کوارک، هارنس، یک کت پر، و کاپشن پریمالفت (ضدباد)، دستکش ضخیم لایه اول، دستکش پر، عینک طوفان و عینک آفتابی. یک اجاق گاز، چادر، یک گاز، تلفن ماهوارهای، کرم ضدآفتاب، چراغ پیشانی و باتری اضافه. جعبه کمکهای اولیه، 6 پاور بار، 3 پاوربلندز، 2 پرونین و 100 گرم پنیر.
یک سوال مهم کلیشهای دیگر- هیچگاه فکر میکردی که شاید نتوانی انجامش دهی؟
- وقتی که دستکش پرم را از دست دادم کمی مردد شدم.
به چه فکر کردی وقتی به قله رسیدی؟
- توضیحش سخت است. چیزی مثل اینکه دیگر چیزی برای صعود وجود ندارد، همه آنچه که باید انجام دهم برگشت است. فقط همین و من هم فرودم را آغاز کردم.
از یک تا ده به این موارد چه نمرهای میدهی، چقدر ریسک کردی؟ چقدر لذت بردی و چقدر سختی کشیدی؟
- لذت: 8، سختی: 5، ریسک: 7
تو برخلاف انتظارات رفتی و تقریبن هیچ گزارشی در زمان صعودت ندادی: فقط یک پیامک از کاتماندو و یکی هم از ارتفاع5000 متری در بیسکمپ و آن هم بعد از صعود. آیا این یک تصمیم آگاهانه بود و اگر بود چرا؟
- این کافی بود. من تلاش میکردم تا آنجا که میتوانم بر روی صعودم تمرکز کنم. این چیزی بود که لذت میبردم. این درست است که من اسپانسرهایی دارم که اجازه میدهند که این برنامهها را اجرا کنم و آنها در عوض انتظاراتی از من دارند. اما من آناپورنا را برای خودم صعود کردم. این خیلی خودخواهانه است اما میتوانم به شما بگویم که این بهترین تجربه من بود. من یک تیم فوقالعاده داشتم که مرا حمایت می کرد. دن به من فرصت داد تا آن را امتحان کنم و این فوقالعاده است.
مردم چه باید درباره این صعود بگویند؟ تو چه خواهی نوشت؟
- نیازی به نوشتن چیزی درباره آن نیست...
تو به ما قول دادی. دیدگاهت درباره کوهنوردی امروز و جنبههای زشت و زیبای آن چیست؟
- این سوال سختی است. در پایان هر روز هرکسی باید برای خودش تصمیم بگیرد که چگونه و چه چیزی میخواهد. شما نمیتوانید کوهنوردی در ارتفاع بالا را با صعود آزاد مقایسه کنید. کدام یک ارزش بیشتری دارند؟ در واقع اصلن مهم نیست. هرکس باید برای خودش تصمیم بگیرد که چگونه صعود کند. من فکر کردن درباره آن را رها کردهام. بعد از آنچه که بهار گذشته اتفاق افتاد من دیدگاه خودم را دارم آنرا برای خودم نگه میدارم.
اغلب گفته میشود کوهنوردان بلافاصله بعد از رسیدن به یک هدف، نگاهشان به یک مسیر و جبهه جدید بر روی یک کوه دیگر است. آیا این قضیه در مورد تو هم صدق میکند؟ وچه چیزی را بیشتر میخواهی؟
آتش درونی من که تقریبن بعد از اورست خاموش شده بود دوباره شعلهور شده است. این آتش دوباره در درونم زبانه میکشد، به طور کامل. این مرا خوشحال میکند و برای یافتن یک لذت جدید در زندگی فکر میکنم.
پی نوشت: پاور بار، پاور بلندز پرونین غذاها و خوارکی های فشرده و انرژی زا هستند.
منبع: http://www.planetmountain.com/english/News/shownews1.lasso?l=2&keyid=41296#
کوه نامه : با تشکر از بشیر شادروان( وبلاگ پر عشق ) برای ترجمه و ارسال این مطلب
