![]()
کوه نامه: رونامه مردم نو گفتگویی داشته در خصوص صعود به شاخک با محسن سعید زاده که مشروح آن در زیر می آید
گپ و گفتی دوستانه با محسن سعیدزاده
علمکوه نام کوهی با ارتفاع قله چهار هزار و۸۵۰ متر است که در منطقه تختسلیمان در استان مازندران واقع شده است. قله علمکوه پس از دماوند دومین قله مرتفع ایران بهشمار میرود و بیشتر شهرت این قله بهخاطر دیوارهایست که در دامنه شمالی آن واقع شده است که دارای فنیترین و سختترین مسیرهای سنگنوردی و دیوارهنوردی در ایران است. این دیواره در ایران، جایگاهی مانند کی۲ در جهان را داراست. قله علمکوه که در ۲۰ کیلومتری جنوبغربی شهر کلاردشت واقع است، در جبهه شمالی این قله، دیوارهای بهطول ۶۵۰ متر وجود دارد که یکی از زیباترین و مشکلترین دیوارههای دنیا بهشمار میرود. در منطقه علمکوه دارای ۴۷ قله بالای چهار هزار متر وجود دارد. یخچال علمچال به ارتفاع تقریبی - میانگین چهار هزار و۵۰ متر در پای این دیواره با شیب نسبتا تندی به آن رسیده است. علمکوه و دیواره آن همواره مورد توجه کوهنوردان بوده است. نهتنها کوهنوردان ایرانی، بلکه کوهنوردان آلمانی، فرانسوی، انگلیسی، ایتالیایی و... نیز بر روی مسیرهای متعدد این دیواره صعود انجام دادهاند. از کوهنوردان معروف زنجانی که صعودهای موفق و قابلتوجهی در دهههای 60 و70 در این منطقه داشتهاند، می توان به حسن نجاریان اشاره کرد و حال بعد از گذشت نزدیک به سه دهه از آن زمان، گروه 11 نفره کوهنوردان زنجانی به سرپرستی محسن سعیدزاده در بهمنماه سالجاری صعود موفقیتآمیزی را در دیواره داشتهاند. این گروه که در کمتر از هفت روز با گذر از دیواره سخت علمکوه موفق به عبور از این دیواره شده و در روز ششم در زنجان بودند و بنا به گفته سرپرست تیم از روز 17 بهمنماه از زنجان حرکت کرده و در20بهمنماه با صعود موفقیتآمیز خود رکوردی را به نام خود و کوهنوردی شهر زنجان ثبت کرد، صعودی که تنها هشت ساعت بهطول انجامید. محسن سعیدزاده یکی از نفرات این تیم و سرپرست آن است. سعیدزاده که به همراه تیم خود دو تلاش موفق زمستانه 17 روزه و 12 روزه در دیواره علمکوه داشته و به تازگی از این سفر بازگشته،در دفتر روزنامه مهمانمان شده است. وی که متولد 22 اردیبهشت 66 است، میگوید: 8 سال است که بهطور حرفهای کوهنوردی را دنبال میکند. سعیدزاده که تا دو سال پیش رئیس هیئتمدیره انجمن کوهنوردان زنجان بود، در حالحاضر یکی از اعضای فعال انجمن بهشمار میرود و درباره صعود موفق اخیر معتقد است که باید این تجربه موفقیتآمیز آنالیز شده و از آن گزارشی مبسوط تهیه شود، تا برای تجربههای بعدی بتوان از آن استفاده کرد. در باره کم و کیف کار و چگونگی این صعود مو فقیتآمیز گپ و گفتی دوستانه با محسن سعیدزاده سرپرست تیم داشتهایم که در ادامه از نظر خوانندگان میگذرد.
از کلیت کار بگویید و اینکه کجا رفتید و چه برنامهای داشتید؟
-ما جزء تیم انجمن کوهنوردان زنجان بودیم، تیمی 11 نفره که به منطقه علمکوه رفتیم. علمکوه دومین قله بلند ایران و سختترین آنهاست و دیواره علمکوه هشتمین دیواره سخت جهان است و ما حرکت و صعود خود را از دیواره شاخک شروع کردیم.
*همان دیواره معروف و سختی را میگویید که در دامنه شمالی واقع است؟
-تقریبا بله. البته ما روی دیواره شاخک بودیم که کنار همان دیواره اصلی است، اما مسیرش از مسیر دیوارههای اصلی علمکوه جداست و همانطور که میدانید منطقه علمکوه منطقه خاصی است که در زمستان خیلی کم به آن صعود میشود، به این دلیل که دسترسی به آن خیلی سخت است و حتی در تابستان هم هر کوهنوردی نمیتواند وارد منطقه المچال شود، زمستان که جای خود دارد و اگر آمار 50 سال گذشته را در نظر بگیرید، در هر پنج یا 6 سال یکبار یک تیم به منطقه رفته، فارغ از آنکه صعود آن موفقیتآمیز و یا تلاشی ناموفق بوده است چون رسیدن به المچال و دسترسی به کمپ اصلی که مسیر صعود کوه از آن میگذرد، برنامه خیلی سختی است که بهخصوص در زمستان این مشکل مضاعف میشود.
*آیا راهنمایی داشتید؟ منظورم کسانی است که قبلا در این منطقه صعود موفقیتآمیز داشته باشند و چطور با مشکلات آن کنار آمدید؟
-دسترسی به کمپ اصلی که مسیر صعود کوه، از آن منطقه میگذرد، برنامه بسیار سختی است، بهخصوص در زمستان که ما به منطقه رفته و روی دیواره شاخک تلاش کردیم. دیواره شاخک اولینبار در سال 1330 توسط مرحوم جلیل کتیبهای بههمراه آقای تفرشی که یک تیم خارجی هم آنها را همراهی میکرد، موفق بهه صعود آن قله شدند که در آن زمان چون GPS در کوهنوردی وارد نشده بود و فقط در دست ارتش و نظامیها بود، آنها گمان میکردند که بلندترین قله منطقه همین شاخک است، چون دماغهای دارد که آدم را به اشتباه میاندازد که بعدها متوجه شدند، شاخک دومین قله بوده و خود علمکوه بلندترین قله منطقه است و این گروه با صعودی که روی دیواره شاخک داشتند، اولین کار دیوارهای در ایران بوده است که قبل از آن هم لهستانیها، فرانسویها و آمریکاییها صعودهایی داشتهاند و بعد از این گروه، اولین صعود زمستانی در سال 1373 توسط حمید اولند سرپرست تیمی بوده است که از ایران برای اولینبار با چند همنورد در یک برنامه 17 روزه و سه شب بیباک اضطراری روی دیواره صعود کردند که در ادامه گروههای دیگری نیز بودهاند که بعد از صعود سلوی حسن نجاریان که در سال 1373 از مسیر هاری روست داشتند برای بار دوم و آخرینبار که دیواره زمستانه صعود شد، در سال 80 بود که از طریق فدراسیون تیمملی کوهنوردی انجام گرفت و این گروه در یک برنامه 12 روزه، صعودی 11 ساعته انجام دادند که در آن بزرگان کوهنوردی ایران از جمله کاظم فردیان و حسن جوهرپور حضور داشتند و بعد از چند صعود تابستانه محدود، میتوان گفت این صعودی که تیم 11 نفره ما انجام داد، در واقع بعد از 12 سال اولین صعود موفقیتآمیز روی دیواره شاخک در زمستان بوده است.
*شرط موفقیت در صعود چیست؟ یعنی شما به چه صعودی موفق میگویید و یا چه اتفاقی بیفتد میگوئید صعود ناموفق بوده است؟
-رسیدن به قله و فتح آن را میشود صعود موفقیتآمیز نامید.
*تحت هر شرایطی؟
-نه. ببینید این صحبت شما بحث را ادامهدار میکند، اما بهصورت عامیانه صعود موفق، صعودی است که به قله میرسد و تیم با سلامت باز میگردد و وقتی صعود به قله نرسد، میگویند صعود یا تلاش ناموفق بوده است. این اصطلاح بین کوهنوردان رایج است که البته زیاد با آن موافق نیستم.
*چه اتفاقی میافتد که گروه به قله نمیرسد و نمیتواند آنرا فتح کند؟ آیا توان فنی و قدرت بدنی مانع از آن میشود و یا دلایل دیگری در این بین دخیل است؟
-همه مواردی که اشاره کردید در این زمینه دخیل هستند، به اضافه چند نکته دیگر، مثلا تیمهایی هستند که به علمکوه میروند و به کمپ نمیرسند، به این دلیل که شما از آخرین قستمی که با ماشین میروید، جایی بهنام رودبارک هست که در تابستان بیشتر و راحتتر میشود در آن تردد کرد، اما زمستان برف و بهمن جاده را میگیرد و مسیر مسدود میشود و در ادامه از رودبارک تا المچال سه تا چهار روز برفکوبی با کوله سنگین لازم است که ممکن است تیم نتواند برساند و همینطور آب و هوایی بد و یا برنامهریزی غلط و هر حادثهای مانند بهمن در مسیر میتواند مانع از ادامه کار شود، چون منطقه آب و هوای بسیار وحشی و نامساعدی دارد که ممکن است در یک لحظه تغییر کند و بهمنهای سخت در مسیر که برخی را میشود دور زد، اما در همه موارد این کار ممکن نیست و شما ناچار به بریدن بهمن هستید که خیلی حادثهساز است و کشتههای زیادی در این بخش بوده است. در صعود ما نظر آقای پرتوی سرپرست تیم بر این بود که سختترین قسمت کار رسیدن به المچال است و حال بعد از گذر از همه سختیها و رسیدن به آن منطقه هیچ امکاناتی حتی برای استراحت هم وجود ندارد. شما در ارتفاع هستید زمستان، هوای سرد، نداشتن آب و غذای درست و حسابی و در این شرایط سخت باید بدنتان را نیز رکیاوری کنید و تلاش عظیم دیگری را روی دیواره شروع کنید که همه این شرایط سخت دست به دست هم داده و باعث میشود تا گاهی اوقات برخی از تلاشها ناموفق باشد.
*وقتی تیم به این اجماع میرسد که صعود ناموفق است، آیا به این نتیجه میرسید که دست از کار بکشید و شرایط خطرناک را در نظر میگیرید؟ برای غلبه بر آن چطور با همدیگر هماهنگی میشوید؟
*شرایط منطقهای که کوهنوردان در آن حضور و فعالیت دارند با داخل شهر فرق میکند، یعنی مفهومی که ما از مشورت و دموکراسی داریم، در کوه معنایی ندارد؛ چراکه همه گروه، تصمیم سرپرست را بدون چون و چرا میپذیرند، حتی اگر آن حرف و تصمیم سختترین شرایط را به اعضای تیم تحمیل کند، بهعنوان مثال در صعودی که تعدادی از تیمها داشتهاند و در آن هفت نفر از کوهنوردان صاحبنام حضور داشتند که هر کدام برای خود صاحب نام و نشان و مدال بودند، این گروه در طی 20روز سختترین و خطرناکترین کارها را انجام دادند تا در نهایت یک یا چند نفر معدود به روی قله رفته و عکس میگیرند و در باور عموم، اینها فاتحان قله هستند؛ کسانی که بههمراه کل تیم پیشروی کرده و تنها مساحت کوتاه 50 متری آخر را بنا به دستور سرپرست برای فتح نهایی قله بالا میروند و بقیه اعضای تیم حتی بدون آنکه به قضیه فکر کنند، برمیگردند چون کوهنورد به این نتیجه رسیده که سرپریت تمام شرایط را سنجیده و این تصمیم را گرفته است؛ بنابراین تیم تصمیم به بازگشت میگیرد. بعضی مواقع هم هست که علیرغم میل گروه ممکن است حادثهای رخ دهد و یا برخوردن به هوای بد و امکانات کم و خطر سقوط بهمن، همه مواردی است که مربی در مراجعه با آنها دستور بازگشت را میدهد و بقیه افراد تیم موظف به اطلاعات بیچون و چرا هستند.
*سوالی که به ذهنم میرسد، این است که بنابه تجربههای شخصی من بعضی وقتها ممکن است انسان از ادامه مسیر منصرف شود، آیا برای شما این اتفاق افتاده که منصرف شوید و یا بگویید برای چه باید این خطرات و مشقات را به جان بخرم و صعود کنم؟
-تقریبا همه کوهنوردان به نوعی در ذهن خود با این قضیه درگیر بودهاند، هرچند ممکن است در اوایل کار که به تازگی با این ورزش آشنا میشوید، این قضیه نمود بیشتری داشته باشد اما رفتهرفته کمتر میشود.
*چطور کمتر میشود؟
-مثلا اوایل که من کوهنوردی میکردم، در هر قلهای که صعود میکردم این سوال برایم پیش میآمد، اما رفتهرفته که تواناییام بالا رفته و انگیزهام بیشتر شد، کوه نیز برایم جذابتر، اما گاه با خود فکر میکنم که وقتی در 90 سالگی به کل زندگیام فکر کنم، اینکه من این صعود را کرده باشم یا نه چه تاثیری در زندگی من خواهد داشت که حال این مشقت را بر خود هموار میکنم، اما این چیزی است که بین کوهنوردان مرسوم است و همیشه از این حرفها زده میشود ولی وقتی برمیگردند ولعشان برای کوه رفتن و صعود کردن بیشتر میشود، یعنی وقتی در سختی و مشقت هستید آن فکرها را میکنید، اما زمانیکه از کوه بازمیگردید شرایط فرق میکند و البته اگر این جذابیت و زیبایی کوه تنها در سایه یک برنامهریزی خوب و درست باشد، فکر میکنم بعد از کوهنوردی دوباره دلتان برای کوه تنگ خواهد شد.
*چند سال است که شما خودتان تخصصی این کار را انجام میدهید؟
-اولین باری که کوه رفتم خیلی وقت پیش بود، اما الان نزدیک هشت سال و اندی است که بهصورت علمی آنرا دنبال گروه و بهطور تخصصی کوهنوردی میکنم.
*تیم شما چند نفر است و چند وقت است که فعالیت میکند؟
- انجمن کوهنوردان دقیقا از روز آغازین سال 90 فعالیت خود را شروع کرده است و برنامهریزی آن از اواخر سال 89 بوده است که تصمیم گرفته شد استارت کار از اول سال 90 زده شود و به این ترتیب تیم بهصورت منسجم فعالیت خود را شروع کرد و اگر اغراق نباشد باید بگوییم اولین گروه کوهنوردی زنجان بوده است که در دهه اخیر فعالترین و منسجمترین گروهها بوده است.
*اسامی گروه را برای ما میگویید؟
-کل گروه که بیشتر از 100 نفر بود، اما گروه 11 نفره ما متشکل از من، محسن سعیدزاده سرپرست دوم تیم، محمد ژالهرفعتی رئیس هیئتمدیره، سیدحمید صدیقیان که از بزرگترین پیشکسوتان کوهنوردی و سنگوردی ایران هستند و مربی تیمملی بودند که در سال 80 برای دومین و آخرینبار در صعود به المکوه ایشان سرپرست صعود تیم بودند و در کار پشتیبانی تیم نقش عمدهای داشتند و نیز آقایان مهدی بیگدلی، سعید نبیلو، بهادر احمدی، یاسر جعفری، حسین اجاقلو، مرتضی احمدلو، حمید محمدی و بابک عسگرنژاد جزء گروه 11 نفره ما بودند.
*کوهنوردی در جزء ورزشهای پرهزینه و سنگین از نظر مالی است. فکر میکنید این قضیه چه مقدار در جذب مخاطب برای این ورزش تاثیر منفی میتواند بگذارد؟ به نظرم میرسد با این شرایط کوهنوردان کسانی هستند که عاشق کارشان هستند. نظر شما چیست؟
-سوالی که معمولا از کوهنوردان میپرسند این است که چقدر پول میگیرید که این همه مشقات را تحمل میکنید که در برگشت از کشور چین و صعودی که داشتم این سوال از من نیز پرسیده شد، در حالیکه آنان نمیدانستند که من برای آن صعود یک وام گرفته بودم تا هزینهها را جبران کنم و هرچند این صعود اسپانسر هم داشت، اما چون یک صعود ملی بود و برای هر نفر 6 میلیون هزینه شده بود و دو میلیون وامی که گرفته بودم صرف وسائل جزئی و نیز سفر شد و با این مقدمه به همان قسمت دوم سوال شما میرسیم که اگر عشق و تجربه کاری نباشد، کسی در این حرفه دوام نخواهد آورد. ورزشی که باید از جیب خود هم مقداری برای آن خرج کنید، اگرچه عشق به کوه و کوهنوردی ممکن است شعار به نظر بیاید، اما تنها عشق است که تمام مشقات را برای ما آسان کرده و ما را در این راه نگه میدارد، مثلا از 11 نفری که در تیم حضور داشتند با آنکه همه تا آخرین
نقطه رفته بودیم، اما بنا به دستور مربی تنها چهار نفر بودند که روی قله رفتند که تصور عموم هم همه افتخار را به آن چهار نفر نسبت میدهد، در حالیکه همه افراد گروه در تمامی مشکلات و مشقات راه، باهم شریک بودند و آن هفت نفر در ادامه راه برای ما بار کشیدند، برفکوبی کرده و چادر زدند و حتی از جیب خود هم هزینه میکند تا من و چند نفر دیگر بتوانیم به روی قله برویم، در حالیکه از بقیه قرار نیست نامی برده شود و یا جایزهای به آنان تعلق گیرد و در یک جمله میتوان گفت چیزی که از کوه و کوهنوردی به انسان میرسد، آنقدری هست که همه این هزینه های مادی و غیرمادی را جبران کند که عمدهترین آن یاد گرفتن یکسری سجایای اخلاقی است و اخلاق و رفتارهایی که در زندگی و ساختن شخصیت فرد بسیار کمک میکند و اینرا میتوان در کوهنوردان بزرگ که سالیان دراز کوهنوردی کردهاند، دید چون وقتی آنها را میبینیم شیفته شخصیتشان میشویم؛ انسانهای وارستهای که انسان دوست دارد مانند آنها باشد و شاید بیشتر به این دلیل است که انسان راغب میشود این هزینهها را بکند تا به آن نقطه برسد و شبیه آنها شود.
*یعنی به نظر شما این ورزش الگومحور است و فردی را بهعنوان الگو انتخاب میکنند، در حالیکه در ورزشهای دیگر از جمله فوتبال این بحث را نداریم و بیشتر بحث سود مالی در میان است که الان هم شاهد آن در فوتبال کشور هستیم که مشکلات عدیدهای را پدید آورده است، اما در کوهنوردی قضیه فرق میکند و بحث عشق و دوست داشتن در میان است و هدف دیگری را دنبال میکند؟
-دقیقا همینطور است. جذابیت مقام و بحث مالی در این ورزش بسیار کمرنگ است که مثلا فلانی قلهها را صعود کرده و چقدر این خوب است. اما عمده بحث این است که صعودی بوده که کار بزرگی است. من در دنیای کوهنوردی ایرانیها چیزهایی دیدهام که در دیگر کشورها نمیتوان شاهد آن بود. مثلا در صعود اخیر ما میتوان از اساتید بزرگی چون آقای صدیقیان نام برد که تمام راه را با ما آمد، اما حتی بالای قله هم نیامد که بگوید این قله را صعود کردم، در حالیکه کارها و تلاشهای شبانهروزی ایشان به همراه تیم در منطقه خطرناک المکوه با هوای نامساعد که در ساعت 11 شب تمام خطرات را به جان خریده و داوطلبانه برای آوردن برخی وسائل دوباره برگشت و یا آقای ژالهرفعتی که فداکارانه و با اصرار و خواهش خواست تا تمام شب را تا صبح بیدار مانده و برف پارو کند و غذا درست کند تا ما چهار نفر بتوانیم صعود کنیم، اما اینها در جایی نوشته نمیشود و سالها بعد تنها از همان چندنفر روی قله یاد میشود، اما یکسری سجایای اخلاقی در برخی کوهنوردان حرفهای و قدیمی و نیز مربیان میتوان دید که بسیار زیبا و قابل توجه است که این اخلاق و مرام خوش بهخصوص در کوهنوردان قدیمی بسیار نمود دارد.
*کمی درباره خودتان بگویید، با این همه مشکلات و مشقاتی که برای این رشته ورزشی ذکر شد، چطور با آن کنار آمدید؟
-من تنها نمونه ک.چکی از جامعه بزرگ کوهنوردی هستم که از اوایل سال 87 کوهنوردی را بهصورت جدی دنبال میکنم که شرکت در اردوهای تیمملی یک ماراتن برای من بسیار سخت بود، چون این ورزش حرفهای متاسفانه در ایران زیاد خوب جا نیفتاده است و به این دلیل بزرگترین هنر ما کوهنوردان ایرانی این است که سعی کنیم تا چند بعد از زندگیمان که شامل ورزش و زندگی خانوادگی و موارد دیگر است را باهم و همزمان پیش ببریم، در حالیکه بزرگترین هنر یک کوهنورد مثلا فرانسوی این است که مسیر پنج و 15 صعبالعبور را در زمستان صعود کند. از آنجا که کم کارمند یک بخش دولتی بوده و نیز متاهل هستم بسیار پیش آمده که گاه همزمان در دو اردوی آمادگی شرکت داشتهام من سعی داشتهام طوری برنامهریزی کنم که آن دیگری زمین نماند، اما مشکلات خواه، ناخواه بهوجود میآیند و گرچه من شخصا سعی کردهام تا با روحیه خستگیناپذیر در تمام زمینههای ورزشی، شغلی، زندگی خانوادگی و یا تحصیل، خوب پیش رفته و بازنمانم، اما احساس میکنم که تا ابد نخواهم توانست همه کارها را باهم و همزمان پیش ببرم و روزی خسته خواهم شد و یکی از کارها را ناتمام خواهم گذاشت تا به آن دیگری برسم.
*زنجان شهر کوچک با موقعیت منابع محدود است، این موقعیت آیا در وضعیت اسپانسر برای شما نمود داشته است؟ برای صعودها پشتیبان مالی داشتهاید؟
-از لحاظ اسپانسر نهتنها ایران بلکه در کل دنیا کوهنوردان دچار مشکل هستند، چون کوهنوردی سکو و مدال و یا اصلا مسابقهای ندارد که البته این یکی از دلایلی است که کوهنوردان جذب این رشته میشوند. شما میتوانید یک فوتبالیست را پیدا کنید که از فوتبال متنفر باشد، اما همچنان بازی کند چون شغلش است. اما در کوهنوردی اینطور نیست، کسی که از جیبش هم برای این ورزش هزینه میکند، قطعا به آن علاقهمند است.کوهنوردی چون مدال ندارد، از آن زیاد حمایت نمیشود که البته در این اواخر بخشی بوده که صعودهای برونمرزی را نه از لحاظ کیفیت، بلکه از لحاظ ارتفاع قلهای که صعود میشود، معادلسازی کنند و بعد معادل آن مدال بدهند که در همین صعود اخیر ما که آنرا معادل نقره آسیایی برآورد کرده، مدال داده و مثل یک نایبقهرمانی آسیا از ما تجلیل شد، اما این کافی نیست و خیلی برنامه ناقص و کمی است، چون صعود اخیر ما خیلی بالاتر و برتر از یک صعود نرمال هشت هزار متری بوده است که در بحث معادلسازی آنرا چهار هزار متر در نظر میگیرند یعنی به قضیه نگاه کیفی ندارند و علیرغم بالای سه میلیون که از جیب خودمان هم هزینه کردیم، هیچ اسپانسری نداشته و حمایتی نشدیم، در حالیکه اگر یک تیم فوتبال دسته سه بودیم حتی اگر میباختیم یک پولی هم به ما میدادند، اما در کوهنوردی اینطور نیست و تنها زمانی میتوان اسپانسری جذب کرد که شما بروید و یک قله تکراری هفت یا هشت هزار متری خارج از ایران را صعود کنید که کاری هم ندارد و در آن صورت مدال میدهند و تربیتبدنی از شما حمایت میکند و حتی اسپانسر هم میتوانید جذب کنید و آنها در رزومهشان خواهند نوشت که با حمایت ما با این مقدار ریال، این تیم مدال آسیایی و یا جهانی آورد، در حالیکه همان فرد در فدراسیون ممکن است نام آن قله را هم نشنیده باشد و تنها میتواند مدالها را بشمرد.
*از لحظهای که فکر اولیه صعود به ذهن شما خطور کرد تا استارت بخورد شما و دوستانتان در آن قله و پای کوه بایستید، مطمئنا پیشزمینهای بوده است تا کار به آن نقطه برسد. در این زمینه آمادهسازی تیم به چه صورت بوده است؟
-ما یک آمادهسازی بلندمدت داشتیم که چند ساله و از اوایل تشکیل انجمن بوده است، اما این برنامه را از اسفند 91 با پیشنهاد یکی از اعضای تیم برنامهریزی شد و قرار شد یک فعالیت 6ماههای داشته باشیم که آیا قادریم تا بتوانیم خود را به آن نقطه برسانیم یا خیر و معیارمان در مرحله اول صعود تابستانه دیواره علمکوه در مرحله اولیه بوده است که با تلاشهای وسیع و برنامهریزی طولانی که برای این کار داشتیم، توانستیم صعود موفقی را در مردادماه داشته باشیم که موفقیت بسیار بزرگ بود چون تعداد کسانی که دیواره علمکوه را صعود کردهاند بسیار انگشتشمار است و این صعود بزرگ انحصاری بوده و برای همشهریان و کوهنوردان زنجانی باعث افتخار بود که این امر ما را بسیار امیدوار کرد و در طی رفتوآمدهایی که به تهران داشتیم با تمام کسانی که تا آن روز دیواره شاخک را صعود تابستانه و زمستانه داشتهاند شناسایی و صحبت شد و بعد از آنالیز کار و نوشتن گزارش بالاخره به این نتیجه رسیدیم که اگرچه صعود آن کار خیلی سختی است، اما شدنی است و به این ترتیب در اواخر مهرماه با 60 کیلو بار به منطقه رفته و بارگذاری کرده و مسیر را برانداز کردیم و بعد از چندین برنامه مختلف و نیز تمرین چهار روزه در هفته که همه را برای آمادگی و تدارکات تیم انجام میشد، سرانجام موفق شدیم تا کار را به نتیجه برسانیم.
*آیا آشنایی قبلی با مسیر داشتید؟ منظورم مشخصا در دیواره مسیر علمکوه است و یا بعد از راه افتادن و قرار گرفتن در مسیر، موقعیت را شناسایی و مسائل را برای خودتان حل میکنید؟
-اصلا نمیتوان بدون اطلاعات قبلی رفت و به جرأت میتوانم بگویم که من شخصا سنگبهسنگ مسیر را بدون آنکه آن را طی کرده باشم از حفظ بودم، حتی دیوارهای که در مردادماه آنرا صعود کردیم و نیز مسیر لهستانیها، البته شاید در موارد نادری فرد بدون اطلاعات قبلی رفته و صعود موفقی هم داشته است، اما بالای 90 درصد حرکت بدون اطلاعات قبلی به مشکل و حادثه برخواهد خورد، چون کوهنوردی ورزشی است که در آن کوچکترین اشتباه ممکن است حادثه بسیار بزرگی را بهوجود آورد و معمولا میگویند اولین اشتباه آخرین اشتباه خواهد بود و ما چون نمیخواهیم ریسک کنیم و سعی داریم تا سالها کوهنوردی کنیم، این نیازمند تجزیه و تحلیل است که حوادث را به حداقل برسانیم، به همین دلیل مسیرها و نیز برنامهها را صدها بار مرور کرده و کاملا از حفظ میکنیم که میزان خطا را به پایینترین حد آن برسانیم و با افتخار میگویم که تمام برنامههای تیم تا به امروز که بیش از 100 برنامه بوده است، همه موفقیتآمیز اجرا شده و این غرورانگیز است که دلیل آن برنامهریزی درست و سنجیدن موقعیت بوده است.
*حس شما زمانیکه روی دیواره و یا قله تنها هستید، چیست؟ درآن لحظه به چه چیزی فکر میکنید؟
-شاید در بیش از 50 درصد زمان به این فکر کنید که در حال انجام یک کار فنی هستید و این فکر حسابی مغزتان را درگیر قضیه میکند، اما موقعی که صعود میکنید و به کارگاه میرسید و در عینحال در حال حمایت نفری هستید که به کمک شما در حال بالا آمدن است، درگیری ذهنی ندارید و فقط طناب را میکشید و آنجاست که افکار و احساسات مختلفی به ذهن هجوم میآورد، البته شاید توهم باشد اما من معمولا در آن لحظه اطرافم را نگاه میکنم و احساس میکنم که کوهها و سنگها با آدم حرف میزنند. بهعنوان مثال اولینباری که علمکوه را در سال 90 صعود کردم در گزارشم نوشتم که لحظهشماری کرده بودم برای آنکه به این نقطه برسم و حال که آخرهای دیواره است فرصت نکردهام حتی فکر کنم که من کجا هستم فقط به سنگ بعدی و سنگ بالای دستم فکر کردم و الان که در این نقطه هستم و دوستم در حمایت من در حال بالا آمدن است، دارم تختسلیمان را نگاه میکنم که برعکس همیشه دیگر به من اخم نکرده و با لبخند
دارد به من خوشآمد میگوید و یا سیاه کمانی که از من روبرگردانده، به این دلیل که خیلی سریع بالا آمدم و حواسم به او نبود، پس میبینید که آدم یک جورهایی با اطراف ارتباط برقرار میکند چون پایت روی زمین بند نیست و شرایط خاصی است، انگار در یک دنیای دیگری هستید که قوانین فیزیکی ما آنحا حاکم نیست و انسان در خلسه رفته و افکارش شناور میشود. حسی است که قابل توصیف نیست و تنها بعد از برگشتن و فکر کردن به آن موقعیت، احساس غریبی به انسان دست میدهد.
*تا به حال برایت اتفاق افتاده که غیرمنتظره باشد؟
-بله. در دیواره علمکوه چندینبار اتفاقات غیرمنتظره داشتهایم و یا در همین زنجان و منطقه «گلجوک» که بهشت کوهنوردان نامیده میشود با دیوارههای خاصی که دارد وقتی در حال صعود در این منطقه بودیم من بهعنوان نفری که شخصی دیگر را در حمایت طناب خود داشتم، وقتی به کارگاه رسیدیم و در عینحال جابهجایی کمی سٌرخوردم که البته عادی بود، اما وقتی حدود دو متر پایینتر سُر خوردم، طنابم به نقطهای گیر کرده و من ایستادم. وقتی دقت کردم دیدم طناب را درست در کارابین نینداختهام، خیلی ترسیدن و دست و پایم لرزید و شاید چیزی بالاتر از ترس بر من غالب شد، حتی نتوانستم به نفر پایینی اطلاع دهم. بهسختی بر خودم مسلط شده و بالا رفتم تا مشکل را حل کنم و این خطاهایی است که کوهنوردان بهندرت مرتکب آن میشوند چون این کوتاهیها علیرغم آنکه صدها بار آنرا تمرینی میکنیم این اشتباه من ممکن بود یک در میلیارد اتفاق بیفتد و اگر طناب من در جایی گیر نمیکرد و مرا نجات نمیداد، ممکن بود اتفاق ناگواری بیفتد، بهطوریکه اگر این اتفاقات یکبار در زندگی حرفهای هر فرد رخ دهد، ممکن است جانش را از دست بدهد و این اتفاق غیرمنتظرهای برای من بود.
*تا به حال شده که برای بچههای تیم اتفاق خاصی افتاده باشد؟ چون متاسفانه ذهنیت بیشتر مردم از کوهنوردی از فیلمها و سینماها نشأت میگیرد، اما در واقع چه به شما میگذرد؟
-بله چون حادثه ژانر خوبی است، فیلمسازان روی آن دست میگذارند و دیدگاهشان این است که کوهنوردی را مساوی با حادثه جلوه میدهند و حتی برخی فکر میکنند که ما مازوفیست هستیم و دوست داریم برویم و برایمان اتفاق ناگواری بیفتد چون کوهنوردی را مساوی با حادثه میدانند، اما در سایه برنامهریزی درست و نیز خوششناسی تا به حال حادثه آنچنانی برای من و گروه نیفتاده است چون همه جوانب را در نظر گرفته و بسیار تلاش میشود که شاید اینها بیش از آن چیزی باشد که ذکر شد و دلیل دیگر خوششانیسی گروه بوده است، اما نمیتوان کوهنوردی را بدون حادثه دانست که در همین صعود اخیر یکی از افراد گروه سُرخورده و نتوانست حتی با کلنگ نیز خود را نگهدارد و این مستعد حادثه بزرگی بود که خوشبختانه برخورد با یک سنگ، موقعیت را برای آن فرد عوض کرد و تنها یک زخم جزئی برداشت و همینطور حادثهای دیگر که چون یکی از افراد گروه کرامپون کفش خود را نبسته بود، کوله سنگین باعث سُرخوردن وی شد که آنهم البته با اتفاق خاص همراه نبود، اما در کل باید گفت که خیلی باید مراقب بود و با برنامه پیش رفت چون در این ورزش یک اشتباه ممکن است آخرین اشتباه باشد.
*برنامه بعدیتان چیست؟
-معمولا گروههای کوهنوردی برنامههای خود را 6ماهه مینویسند و البته در برنامه متفاوت تابستانه و زمستانه در کشورهای دیگر مانند فرانسه و سوئیس فدراسیون جداگانه با عنوان کمپینگ و آلپانکی دارند و از آنجا که برنامه 6 ماهه دوم ما به پایان رسیده است، در برنامه هفتگی با عنوان اهدای خون دستهجمعی توسط اعضا و نیز برنامه کمک به کودکان روستاهای دور افتاده را در دست داریم و نیز یک برنامه یخنوردی در آبشار خردک کرج را داریم که برنامهای آموزشی بوده و به سرپرستی وحید محمدی خواهد بود و برای 6 ماهه اول سال 1393هیئت در حالی برنامهریزی است و سعی خواهیم کرد تا چند صعود خارجی را در طی سالهای آینده داشته باشیم که از آن جمله یک صعود تابستانه در سال 1393 و یک صعود هفت هزاری در سال 1394 و نیز صعود هشت هزاری را در سال 95 در اورست خواهیم داشت.
آیا تا به حال فکر کردهاید که برنامه و تور یکروزهای را برای افرادی بگذارید که بسیار علاقهمند به این کار هستند، اما تجربه لازم را ندارند تا آنها را هدایت و کمک کنند؟
-برخی چیزها در رشته ما برعکس است، مثلا در برخی رشتهها وقتی فرد حرفهای میشود دیگر برخی اصول و قوانین را ساده گرفته و رعایت نمیکند، اما در کوهنوردی قضیه فرق میکند و هرچه فرد حرفهایتر میشود، گرهاش را دوبار میبندد و بعد دوباره چک میکند و این ناخودآگاه است، چون رفتهرفته که کوهنورد با حوادث و چگونگی آنها آشنا میشود برعکس افراد ناشی که کمتر احتیاط میکنند، با حرفهایتر شدن بیشتر احتیاط صورت میگیرد و در مورد برنامه برای آماتورها هم همینطور است که باید با دقت و ظرافت همه جوانب سنجیده شود. اما در برنامه 6 ماهه که بیش از 15 برنامه بوده، نصف آن برنامه یک روزه آماتوری است و سعی میکنند تا از افراد حرفهای دعوت شود با یک تور 25 نفره را هدایت کرده و از آنان کار کشیده شود تا این افراد تجربیات خود را منتقل کنند، بدون آنکه برای آنها سود مالی و یا افتخاری داشته باشد.
*و صحبت آخر؟
-در طول امسال بهغیر صعود ما که صعود بسیار خوب و موفقیتآمیزی بود،آقایان حسین مقدم، مقدادی و جعفر محمدی صعود زمستانی یخچال شمال سبلان را داشتهاند که بسیار باعث خوشبختی است که این برنامههای بزرگ در کشور وجود دارد و برخی از آنها از جمله صعود ما که ممکن است در طی چند سال انجام شود، اما در زنجان و با امکانات کم موفق شدیم این برنامهها را در طی یکسال به نتیجه برسانیم و این برنامهها در سالهای آتی در پیشرفت ورزشی کوهنوردی زنجان تاثیر بسیاری خواهد داشت و شاهد رشد و شکوفایی آن در سالهای آینده خواهیم بود.
منبع: وبلاگ آیاز (محسن سعید زاده)