
کوه نامه: علی بیات نویسنده وبلاگ دیار الوند در وبلاگ شخصی خود می نویسد:
قصه، قصه صد سال پیش نیست ، بیست سال پیش هم نیست ، ده سال پیش هم نیست ، کمتر از آن ...
صدها وبلاگ نویس کوهنورد و یا کوهنورد وبلاگ نویس بودند که برای دل خودشان می نوشتند ، در آن بین دل ها اهل طبیعت بود و کرشمه هایش هم از نو نوازش نسیم بهار، سرما و یخبندانش از نوع سوز و سرمای دماوند و خاطرات خوش و شیرینش از نوع چشمه های گوارای الوند ...
دل ها به صورت مجازی همدیگر را حال می پرسیدند و اگر حالی بود در قالب کامنتی به هم نزدیک می شدند ، در آن بین ایده و اندیشه ای پیدا شد تا به قول دوستان، همدیگررا ببینند و آشنا شوندکه در پس اندیشه ای که در قالب کلام بر صفحه وب نوشته می شود کدام چهره نشسته است ، این برخلاف آنچه در جامعه رواج دارد بود ، چرا که در جامعه می خواهیم بدانیم در پس این چهره هایی که روزانه می بینیم چه اندیشه ای نهفته است ، دنیای مجازی افراد را خیلی جلوتر از فیض بوک (فیس بوک ) با هم رخ به رخ کرده بود و دل ها یکی شده بود و انگار سال هاست با هم نشست و برخواست داشته اند ، پس یکی پیش قدم شد، تا قدم ها را برداریم و به یک جا روان شویم و همدیگر را ببینیم و بدین صورت ، صورت ها نمایان شد و چهره به چهره، دوستان همدیگر را دیدند و روزی در مهر چال، بدنبال مهر باشند و روزی در یخچال بدنبال ذوب شدن یخ روابط در گرمای تخت رستم ...روزی بینالود و روزی جنگل های خرپاپ و آبشارش و البته راهی شدند به قلعه ای چون موران ...
عده ای پدر شدند و مدعی بزرگی قوم بی طایفه، و عده ای خود را کلانتر ایل نام نهادند و در پی کشف بزرگی پنهان خویش ... زمان گذشت و همه در این راه پخته شدند، به نحوی که عده ای وا رفتند و دیگر پختگی و خام بودنشان را نفهمیدیم ... دلها برایشان تنگ شد و حضورشان در ادامه برنامه ها برای خودشان ننگ ...
در آن سال های نخست دعوا بر سر میزبانی و خدمت بود ، رقابت ها شدید و فال و قرعه و گوی و میدان بود ...تقلب و کودتا مطرح شد که در انتخاب فلان میزبان تقلب شده است و ...به راستی چه تقلب های مقدسی ...تقلب برای ارئه خدمت و تقبل زحمت ...تا باشد از این تقلب ها ... آن موقع اوضاع اقتصادی روان بود و ارزانی در گوشمان و پادشاهی در جیب مان ... نه قدرش را دانستیم و نه قدش را ... از جیره هم خبری نبود تا با دادن ارزنی بنام یارانه ، سیلوئی بنام کارانه را بدهیم و بجای اینکه در زندگی روان شویم دائما در زندگی دوان شدیم .
گرانی بر کشور مستولی گشت و دیگر یارانه بگیرها توان حضور در برنامه را هم نیافتند چه رسد به میزبانی ...برنامه یخچال انگار برفهایش ماندگار شد و بعد از آن دیگر رقابت کمتر شد و البته حضور ها کم رنگ تر...
بر و بچه ها کمی متفرق شدند و بزرگان قوم عبا و دستار خویش را آویختند و با جمع نیامیختند، یواش یواش مهمان بازی زیاد شد و هر کسی با خود مهمانی آوردکه البته بد هم نبود اما پیش بینی های میزبان را متاثر می کرد و ناچارا و کمی این درخت پر شاخ و برگ شد ... پاییز از راه رسید و بادی نوزید تا شاخ و برگ های اضافه و حاشیه ها را بریزد تا درخت کمی سبک شود ، هوا سرد شد وبرف سنگینی بر شاخ و برگ درخت هرس نشده نشست و تنه اش را خم کرد ...اما درخت ، آنقدر محکم و ریشه داشت تا استوار بماند و از خود قلمی بتراشد که بگوئیم هنوز صعود قلم پا برجاست گر چه عمه و خاله و عمو و دائی هایش نباشند ... هنوز می شود در سایه درخت تنومند و استوار ، قدری آسود ، هنوز این درخت آب می خورد و باید هرس شود ، شاخ و برگ های اضافه آن را باید گرفت و باغبانی اش کرد ، و چه باغبانی بهتر از خودمان ...
دوستان وبلاگ نویس، وب نویسی در عرصه کوهنوردی و یا کوهنویسی ، چون وبلاگ های عاشقانه نوشتن است با این تفاوت که در یکی باید در آغوش معشوق باشی و نفسش را حس کنی اما در دومی باید معشوق تو را در آغوش کشد تا نفست را حس کند ، یکی از آفت های کوهنویسی یک جا نشینی برخی از دوستان شده که نتیجه آن می تواند ارائه مطالبی دست چندم و یا تکراری باشد ، ضمن آنکه حس نوشتن را هم به مرور به فراموشی خواهد برد ، و دیگر اینکه همانطور که با دو هفته عدم حضور در برنامه کوهنوردی ، بدنمان به خواب می رود ، قلممان هم به خواب خواهد رفت ، پس مگذارید قلممان به خواب رود.
صعود قلم ، یعنی ارتقاء اندیشه و تفکر ، یعنی تعریف اهداف جدید ، یعنی یافتن دوستان جدید در عین حفظ دوستان قدیم ، صعود قلم را با صعود قدم اشتباه نگیریم ، می شود با یک بازنگری در برنامه نهم طرحی نو در انداخت .
خوشبختانه دوستان تصمیم گیر در صعود نهم همگی فرهیخته اند و صاحب نظرو البته آماده ... اقداماتی را شروع کرده اند که امید فراوان دارم هر چه زودتر به سرانجام برسد ، ضمنا فراموش نکنیم در این بین می توان از هم آوائی انجمن کوهنوردان ، فدراسیون کوهنوردی و دیگر نهادها بهره برد و در حین استقلال ، آزادی را نیز حفظ کرد و به جمهوری فکر کرد، جمهوری که در آن اکثریت دوستان قهر کرده نیز بازگردند و در کنارهم وبنام صعود قلم ،اثری به جا بگذاریم که ماحصل آن اندیشه باشد و نه صرفا چند تا عکس، کتابی باشد قابل نشر ، عکسی باشد قابل بازدید در قالب نمایشگاه ، آموزشی باشد برای محیط زیست و از همه مهمتر خودمان باشیم و نه آنچه دیگران می خواهند .






