تیرماه 92 ماجرایی اتفاق افتاد که ابتدایش شیرین و انتهایش تلخ بود. صعود یکی از چهارده هشتهزار متریها از مسیری نو، توسط تیمی ایرانی. صعودی که با تراژدی گم شدن همراه شد و ایران را در ماتم فقدان تیم جوان و ارزشمند گشایشگر فرو برد. سخن راندن درباره حادثه اتفاق افتاده و حکم دادن در این موضوع مصداق مصرع دوم این بیت از خواجه شیراز است که فرمود:
معشوق چون نقاب ز رخ در نمیکشد ... هرکس حکایتی به تصور چرا کنند

با این حال باب آنچه هنوز بسته نیست، آسیبشناسی این حادثه است. هزینهای هنگفت نه تنها بر خانواده این عزیزان و نه بر باشگاه کوهنوردان آرش و باشگاه دماوند، نه تنها بر جامعه کوهنوردی ما، بلکه بر جامعه کوهنوردی جهان بار شد و باید از این هزینه بهرهای برد تا دیگر شاهد از دست دادن همچون عزیزان پرقدری نشویم. در آسیبشناسی این حادثه مؤلفههای بسیاری اعم از تیم صعود کننده، تیم پشتیبان، باشگاه آرش، جامعهی کوهنوردی و فدراسیون کوهنوردی وجود دارد. آنچه در این سطور بیشتر بدان پرداخته میشود، نقش فدراسیون در بروز چنین حادثههایی است. فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی جمهوری اسلامی ایران، تنها متولی دولتی کوهنوردی در ایران است. سازمان، نیروی انسانی و بودجهای ولو به گفته خودشان ناچیز دارد. فدراسیون کوهنوردی را نمیتوان مستقیما در اینگونه حادثهها مقصر شناخت، چراکه تیمی به صورت مستقل اقدام به طرحریزی و اجرای برنامهای در ارتفاعات پاکستان نموده که به قول فدراسیون جهت گرفتن مجوز از این مرجع توسط تیم اعزامی اقدامی نیز صورت نپذیرفته است. سوالاتی در این سطح مطرح میشود که آیا هیچ اقدامی توسط تیم باشگاه آرش جهت اخذ مجوز برای برنامه سال 92 صورت پذیرفته بود یا نه؟ آیا برخورد متصدیان مسئولانه بوده یا نه؟ آیا حب و بغضی نسبت به این تیم و ایده در تصمیمگیری متصدیان امر وجود داشته یا نه؟ طرحی که یک بار در سال 88 مجوز فدراسیون را گرفته بود، چگونه در سالهای 90 و 92 شایسته اخذ این مجوز نمیشود؟ اگر از این سوالات نیز بگذریم و چند قدم به عقب برگردیم، سوالی مطرح میشود که فدراسیون کوهنوردی به عنوان متولی کوهنوردی در ایران چه اقداماتی انجام میدهد؟
سلایق متعددی در کوهنوردی ایران وجود دارد که فدراسیون کوهنوردی بهجای آنکه بیجهتگیری، بستری جهت رشد کلیه سلایق ایجاد کند، خود پرچمدار یک سبک کوهنوردی شده و تمام امکانات مالی و غیرمالی خود را صرف پیشبرد سلیقه مطبوع خود کرده است.
گرچه فتح قلل مختلف از مسیرهای نرمال و معمول توانبر و جانفرسا است اما انجام کارهای نو و وارد مسیرهای ناشناخته شدن نیز سلیقهای در جامعه کوهنوردی است. سلیقهای که مرز بردار نیست و تنها به ایران و ایرانیان محدود نمیشود. لهستانیها، روسها، قزاقها، ژاپنیها،... کوهنوردان بسیار بزرگی در انجام کارهای نو در هیمیالیا داشتهاند که بعضا نیز دچار حادثه شده و مسیرهایی ناتمام را به یادگار گذاشتهاند. مسیر ایران بر قله برودپیک، نمادی از تلاش این نوع سلیقه از کوهنوردان ایرانی جهت اعتلای خویش در ارتفاعات هیمالیا است. آنها با دارایی خویش پا در مسیری نهادند، دست بر زانوان خویش زدند، تکیه بر طناب ثابت خویش کردند، راه را با قدمهای خویش پیمودند، مسیر را با چشمان خویش انتخاب کردند و همتی عظیم چاشنی کار کردند تا برودپیک، دوازدهمین قله از قلل هشت هزاری را از مسیری نو آن هم به نام «ایران» صعود کنند.
امید است تا بالاخره بعد از سه سال انتظار، مجمع فدراسیون تشکیل گردد و فردی بر کرسی ریاست تکیه زند که نسبت به سلایق مختلف دید جامعتر و مثبتتری داشته باشد.
