اخبار کوهستان

آغاز اولین دوره سنگ نوردی جام خلیج فارس در پلور

کوه نامه و به نقل از پایگاه خبری فدراسیون کوه نوردی و صعودهای ورزشی: 

به گزارش کارگروه صعودهای ورزشی؛ اولین دوره رقابت های سنگ‌نوردی فصلی جام خلیج فارس، چهاردهمین دوره قهرمانی کشور و انتخابی تیم ملی، امروز چهارشنبه ۲۱ خرداد ماه در بخش بانوان و درمرحله مقدماتی رشته بولدرینگ و سرطناب با شرکت سنگ‌نوردانی از استان‌های مختلف در مجتمع کوهستانی پلور آغار شد.

این رقابت ها فردا پنج شنبه نیز با اضافه شدن سنگ‌نوردان رشته سرعت، دنبال خواهد شد.

 

هفت کبلومتر سنگ نوردی در هفت روز

کوه نامه: رضا زارعی در وبلاگ شخصی خود کوه قاف می نویسد:

الکس هونولد و دیوید آلفری توانستند در مدت 7 روز 7 مسیر دیواره ال کاپیتان را صعود نمایند. 
آنها که هر روز صبح ساعت 4 برای فرار از گرما کارشان را آغاز می کردند توانستند 4 رکورد را نیز بر روی دیواره به ثبت رسانند. در این تلاش رعدآسا آنها 6 تا 7 کیلومتر مسیر را پیمودند.
هونولد در صفحه فیس بوک خود می گوید: "یک ماجراجویی بزرگ با یک هم طناب بزرگ. حال می شود چند روز را به استراحت پرداخت".

مسیرهای صعود شده عبارتند از:
 جاده نیوجرسی A4, 5.10
Tangerine Trip A2, 5.8
راه عقاب A3, 5.8
دماغه  C2, 5.9
Lurking Fear C2, 5.7
زودیاک A2, 5.7
آتلانتیس  A4, 5.8


منبع:
http://gripped.com


پیمایش غار دودزا(زرینه) و ماجراهای پلیسی آن

روز جمعه 9 خرداد 6 تن از غارنوردان هیئت و گروه قاجرقروه جهت فیلم برداری وعکاسی از تالار انتهای غار دودزا(زرینه)در زنجان که دارای تزئینات اهکی بسیار زیبایی می باشد، این غار را پیمایش کامل نمودند
گزارش مداخله نیروی انتظامی و هلال احمر استان زنجان را در ادامه مطلب بخوانید....

گزارش غار دودزا(زرینه) و ماجراهای پلیسی آن
روز جمع مورخه 93.3.9به همراه 5نفر از اعضای گروه قاجر جهت پیمایش غار زرین آباد(دودزا) از قروه به سمت استان زنجان حرکت کردیم و ساعت 9 صبح بعداز صرف صبحانه وارد غارشدیم
هدف از این برنامه عبور با قایق بادی در دریاچه و رسیدن به انتهای غار جهت فیلم برداری وعکاسی تالار انتهای غار که دارای تزئینات اهکی بسیار زیبایی است، بود.

بعد از عبور از شیبهای بسیار تند و دهلیزهای تنگ و تک چاه این غار به عمق تقریبا 10متر(چاه محسن) و ریزشی های مسیر و درگیری غارنوردان با این موانع به ورودی اولین تالار غار رسیدیم.

تابلوی بال فرشته مربوط به کوهنوردان همدان در آنجا نصب شده بود با دیدن تزئینات زیبای آهکی دیوارها عکاسی از همین محل آغازگردید.

بعد از پیمایش حدود50متر به کنار دریاچه رسیدیم که محوطه ای برای استراحت دارد.انجا مقداری غذا خوردیم
قایق بادی را که یوسف و شاهین زحمت زیادی برای حمل آن کشیده بودند، آماده کرده وبه آب انداختیم.


ابتدا یوسف و شاهین و اسرا سوار بر قایق از راهروهای انتهای غار بازدید و فیلمبرداری کردند.

دریاچه انتهای غار آب زلال و شفافی دارد. یک قسمت از آب را بوسیله قایق رفتیم سپس با استفاده از سنگهایی که از داخل اب بیرون امده بودند و تراورس بعضی مسیرها به انتهای رسیدیم.

در انتهای غار جای بسیار زیبا و کلکسیونی از تزئینات اهکی وجود داشت که زمان زیادی را برای فیلمبرداری و عکاسی در انجا صرف کردیم با توجه به کمبود وقت و گرفتن عکس های زیبا و فیلمبرداری از آن همه زیبایی و شگفتی به سرعت بازگشتیم.

با جمع آوری کوله بارها و قایق بادی مسیر های شیب دار و پرپیچ و خم دهلیز ها ی تنگ غار را پشت سر گذاشته و در جای قبل از شیب تند آخرمسیر استراحت کوتاهی کرده و درمورد این پیمایش خوب صحبت میکردیم. فارغ از اینکه در خارج از غار اتفاقاتی افتاده بود که ما از آن بی خبر بودیم.
تازه بعد از صرف مدت 12 ساعت در داخل غار و سپری کردن یک روز خوب . اتفاقی را که اصلا انتظارش را نداشتیم وبه ذهنمان خطور نمی کرد، رخ داده بود.
شیب آخر را جلوتر از همه شروع کرده و به وسط راه که رسیدم صداهایی توجه ام را جلب کرد. صدای صحبت کردن دونفر باهم .صدایم را بلند کردم و با زبان ترکی با انها صحبت کردم و در حین بالا رفتن گفتم که کی هستیم و چرا در اینجاییم.
به انتهای طناب که رسیدم 2 نفر مامور انتظامی را دیدم که با چراغ موبایل جلوی پای خود را روشن کرده و کنار کارگاه نشسته بودند.
از آنجا تا دهانه ی غار حدودا 30 متر فاصله داشت. آنهاسوال کردند که چندنفرهستیدو از کجا آمده اید و چکاره اید و چرا به ما اطلاع نداده اید
در حالی که جوابشان را می دادم، ازآنها دلیل بودنشان را سوال کردم که گفتند چوپانی به ما زنگ زده و گفته صبح 6 نفر را دیده ام که داخل غار شده اند (و البته با مشخصات کامل) حالا که غروب شده و من به خانه برمی گردم ماشینشان اینجاست و آنها برنگشته اند. ما نیز به هلال احمر و غارنوردان زنجان خبر دادیم و حالا نیروهای هلال احمر هم بیرون هستند.
به همنوردان اطلاع دادم تا هرچه سریعتر بالا بیایند.ابتدا خانم صالحی و سپس اسرا بالا آمدند ما به همراه آن دو مامور از غار خارج شدیم.
در بیرون غار تعداد زیادی از نیروهای انتظامی و سربازان مسلح و نیرو های هلال احمر و همچنین افرادی از روستاهای اطراف را دیدم تازه متوجه شدیم قضیه خیلی جدی است.
ماشین ها و موتور های زیادی در پایین تپه ای که دهانه ی غار آنجاست، ایستاده بودند.
ماشین ما را هم به پارکینگ منتقل کرده بودند. دلیل انتقال ماشینمان را جویا شدیم که گفتند وقتی به ما خبر داده اند ما به اینجا مراجعه کردیم و ماشین شما را با شماره ی ایران61 (مربوط به استان کردستان) را دیدیم. درب آنرا باز کرده و گوشی موبایل شما را هم از آن خارج کرده ایم و بعد ماشین شما را منتقل کرده ایم.
در تماس دوستانتان با گوشی شما متوجه شدیم که شما غارنورد هستید. و زمانی که متوجه شدیم به غارنوردان زنجان اطلاع دادیم که نیایند.
اینها را که شنیدم دوربینم را برداشتم و از افراد و توضیحاتی که می دادند فیلمبرداری کردم . همگی به ما می گفتند که شما خلاف کرده اید و باید به ما(نیروی انتظامی و هلال احمر) خبر میدادید.
وقتی سوال کردیم که طبق کدام قانون- آئین نامه –بخشنامه-دستور-نوشته- و یا نصب تابلو درجلوی درب غار و یا کدام سایت رسمی و یا غیر رسمی اطلاع رسانی کرده اید که ما متوجه نشدیم که این تخلف را انجام داده ایم،.فقط می گفتند که شما باید اطلاع می دادید و این همه نیرو که اینجا جمع شده اند به خاطر شماست و فرماندار و بخشدار هم در جریان هستند و همه ما زیر سوال رفتیم. (البته این سومین بار بود که گروه ما به این غار می رفت و قبلا از این خبرها نبود)
به داخل غار برگشتم و به همنوردان کمک کردم که طناب آخر را هم جمع کنند کوله ها و قایق را هم از غار خارج کردیم و همراه افراد حاضر در جلوی غار به پایین و کنار ماشین نیروی انتظامی برگشتیم.
از ما خواستند که سوار ماشین شویم و باتوجه به اینکه وضعیت لباس هایمان از نظر نظافت مناسب نبود ترجیح دادیم که پشت وانت نیرو انتظامی که آرم بزینه رود بر آن نوشته شده بود، سوار شدیم.
ماشین هلال احمر با چراغ های گردان و ماشین ها و موتور سوار ها تا پاسگاه ما را همراهی کردند درطول مسیر به این ماجرا ها میخندیدیم واز طرف دیگر دلشوره و نگرانی خانواده ها را داشتیم. در محوطه پاسگاه سراغ ماشینمان را گرفتم که لباس هایمان را عوض کنیم گفتند که به پارکینگ منتقل شده. به چه دلیلی؟ آن هم معلوم نبود.
از مسئول پاسگاه گوشی موبایلم را که به همراه مدارک ماشین و تعدادی سی دی صوتی و دفترچه های بیمه و مدارک شناسائی از داخل ماشین برداشته بودند را گرفته که به خانواده و دوستانم اطلاع بدهم بعد از تماس متوجه شدم که در تماس خانواده و آقای شهرام نعمتی مسئول هیئت کوهنوردی قروه، مسئولین پاسگاه به تماسها پاسخ می داده ( همیشه در زمان اجرای برنامه ها خانواده و مسئولین گروه و هیئت در جریان چگونگی و مدت زمان اجرای برنامه قرار میگیرند و در ساعات نزدیک به پایان برنامه تماسها یی میگیرند که اگر گوشی ها روشن باشد.پاسخ میدهیم و انها را درجریان امور قرار میدهیم که نگران نباشند) در پاسخ به تماس خانواده مسئولین پاسگاه پاسخ داده بودند که از نیروی انتظامی هستیم آنها گوشی موبایل و مدارک ماشینشان را پیش ما گذاشته اند و به غار رفته اند و تماس قطع می شود و تا تماس مجدد آنها که بیش از 30 دقیقه طول می کشد آنها فکر می کنند که حتما اتفاقی افتاده چون به هیچ وجه سابقه نداشته در یک برنامه مدارک و گوشی موبایل را نزد نیروی انتظامی بگذاریم.
در تماس آقای نعمتی، آقای کرمی(نیرو انتظامی) سوال میکنند که اینها چکاره اند؟ آیا برای پیدا کردن گنج به این غار آمده اند؟ که آقای نعمتی توضیحات لازم را میدهند و آقای کرمی می گوید که ما نگران انها هستیم و هلال احمر را نیز باخبر کرده ایم که آقای نعمتی با مسئول گروه هلال احمر صحبت می کند که ما درجریان این برنامه هستیم و مدت زمان اجرای برنامه هنوز به اتمام نرسیده ما هیچ نگرانی نداریم شما هم نگران نباشید. ولی اگر اصرار دارید می توانید بعد ازعبور از شیبها و دهلیزها ویک چاه که ورودی آن کوچک است عبورکنید وبه انتهای غار که دریاچه است بروید و آنها را انجا ببینید.
مسئول هلال احمر می گوید که ما نمی توانیم داخل غار برویم و تجهیزات نداریم ( جالب اینکه هلال احمر عده ای خبر نگار را هم در جریان گذاشته و منتظر رسیدن آنها بودند که با ما مصاحبه ای داشته باشند که نیروی انتظامی اجازه ی ورود خبرنگاران به محوطه ی پاسگاه را نمیدهد و مصاحبه ای انجام نمیشود) و به آقای نعمتی قول می دهند که نگذارند خودروی مارا به پارکینگ منتقل کنند که البته به قول خود وفادار نبودند
با یکی از ماشین های پاسگاه به پارکینگ جهت تحویل خودرو مراجعه کردم که مسئول آنجا هزینه حمل و پارکینگ را 50 هزار تومان اعلام کرد و ترخیص ماشین را منوط به پرداخت هزینه کرد دوباره به پاسگاه برگشتیم ودر بین راه با آقای نظام دوست رئیس انجمن غارنوردان ایران تماس گرفته و شرح ماجرا را گفتم و سوال کردم که شاید ما در جریان امر نبودیم و شاید قانون و مقررات جدیدی در ارتباط با پیمایش غارها وضع شده باشد که ما بی اطلاع بوده ایم که ایشان نیز اظهار بی اطلاعی کردند شماره آقای مصدری مسئول کارگروه فدراسیون را نداشتم که از ایشان نیز استعلام کنم به پاسگاه مراجعه کرده و بعد از صحبتهای نیرو های پاسگاه این بار با دو نفر دیگر از آنها به پارکینگ مراجعه کردیم و در تمام این رفت و آمدها آنها اصرار داشتند که شما خلاف کرده اید و تازه نفر اول آقای کرمی با آقای نظام دوست یا رفیعی صحبت کردند و گفتند که چون اینها مهمان هستند از مسئول پارکینگ برایشان تخفیف می گیریم و نصف مبلغ را پرداخت کنند بار دوم با بحث و جدل های زیاد توانستیم خودرو رابدون پرداخت وجه تحویل بگیرم و برای سوار کردن دوستان و وسایل ها به پاسگاه برگشتم.
یک نایلون از وسایلی را که از خودرومان برداشته بودند به ما تحویل دادند و صورت جلسه ای را امضا کردیم و شماره تماسم را نوشتم و تازمان خداحافظی هم اصرار داشتند که ما خلاف کرده ایم و خودمان هم نمی دانستیم که چه کرده ایم .
ولی هم ما و هم شما (نیرو انتظامی)میدانیم که به جرم داشتن شماره پلاک ایران61 و ذهنیت شما از غار وگنج به اتکای پوشیدن لباس نیروی انتظامی بدون دستور قاضی اقدام به جابجایی خودرو و ورود به حریم شخصی بدون مجوز و پاسخ به تماس خانواده هایمان و ایجاد نگرانی برای آنها تخلف نمودید البته ما همه اینهارا به حساب نیت خیر و نگرانی شما می گذاریم .
ساعت 12:30 خسته و گرسنه نیمه شب به طرف قروه حرکت کردیم و نزدیکی گل تپه باز هم از پاسگاه تماس گرفتند و این بار اظهار داشتند در صورت جلسه سن شما را ننوشته ایم بگویید که بنویسیم.
بقول آنها مجرمین شرکت کننده در برنامه
بانوان: لیلا صالحی 51 ساله- مهشید الماسی 35 ساله- اسرا مفاخری 11 ساله
آقایان: یوسف عبدالملکی 25 ساله- شاهین نادری 21 ساله- داود مفاخری سرپرست 50ساله
گزارش از داوود مفاخری

محیط بان را به عمد زدم تا بمیرد!

کوه نامه و به نقل از ایسنا:

هر وجب از سرزمین من نماد عشق و دوست داشتن و محبت است، سرزمین من ایران هر روز نفس، تازه می‌کند تا به من، به تو و به ما حیاتی دوباره دهد.

این سرزمین با نفس‌های ماست که نفس می‌کشد، با دستان نوازشگر ماست که درختانش قد می‌کشند، زمینش سبز می‌شود و دریاچه‌هایش پر آب می‌شوند، اما هستند کسانی که سهمشان از نوازش این زمین، چندین برابر من و توست... شاید آنها بیشتر دوستش دارند یا نه، بیشتر می‌فهمند یا حتی برای ارتزاق به فکرش هستند، روزیشان از آنجا تامین می‌شود اما گاهی به قیمت جانشان...

محیط زیست بدون محیط بانانش گویا جسمی بی روح است، محیط بانان بی‌ادعا که خطر می‌کنند، برای ما و فرزندان ما، چرا که این زمین اگر نفس ندهد نفس خواهد گرفت...

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، منطقه آذربایجان شرقی، در دل روستایی که اکثر خانه‌هایش کهنه ساز هستند خانه‌ای ساده و چوبی دیده می‌شود. خانم جوانی به استقبالمان می آید خواهر شهید محیط بان "بهرام حنیفی" است، با گشاده رویی استقبال می‌کند.

قبل از هر حرفی از بردار شهیدش صحبت می‌کند، از پسر برادرش که چند سالی است که دیگر به روستا نمی‌آید می‌گوید.

فاطمه حنیفی می‌گوید: برادرم 18 روز در بیمارستان بود، باورمان نمی‌شد اما ...

10 سال از آن روزها گذشته است، خواهر شهید محیط بان حنیفی نیز آرام است و ادامه می‌دهد: خون می‌کشد؛ حتما پسر برادرمان یک روز دوباره می‌آید و ما را می‌بیند.

منظر قنبری، مادر شهید حنیفی از اتاق دیگری که درش به پذیرایی باز می‌شود وارد می‌شود، لبخند می‌زند. 58 ساله است، صبر و امید را می‌توان در چهره‌اش دید.

او می‌گوید: "چهار پسر و شش دختر دارم، پسرم بهرام هر چقدر بگویم خوب بود، کم گفته‌ام، ده سال پیش بهمن ماه بود آن روز دلشوره داشتم، دل نگران بودم هی با خودم می‌گفتم نکند برای یکی از بچه‌ها اتفاقی بیفتد، همسرم را سال‌ها پیش از دست داده بودم، پسر بزرگ آمد و گفت بهرام زخمی شده است."

"همه طایفه و فامیل به بیمارستان امام خمینی(ره) تبریز رفتیم اما همه چیز با تصوراتم متفاوت بود، فقط صحنه ای را به یاد دارم که نفس مصنوعی برایش گذاشته بودند بعد آن صحنه، دیگر از حال رفته بودم."

دلم برای اعدام راضی نمی‌شود

"حال روزم بعد آن تعریفی نداشت بعد از شهادت بهرام چند باری به دادگاه رفتیم، قاتل پسرم، پسر چهارشانه‌ای بود شنیدم که گفته است به عمد زدمش، زدم تا بمیرد. اما من راضی به اعدام نیستم دلم راضی نمی‌شود."

"چند سالی بماند ... سکوت می‌کند... فرزند من سرباز دولت است هرچه دولت صلاح بداند..."

خواهر شهید حنیفی وسط صحبت‌های مادر می‌گوید: "هنوز پسر برادرم صغیر است، باید او بزرگ شود و او نیز تصمیم بگیرد اما فعلا هیچ تصمیمی نگرفته‌ایم."

مادرش سر صحبت را می‌گیرد و ادامه می‌دهد: "نمی دانم که چطور شده، گویا با دوستش بوده، شنیده‌ایم که گفته است اول دوستش را از قسمت چشم‌هایش مصدوم کرده، بعد با گلوله در سر بهرام زده است."

"حالا پسر کوچکترم هم محیط بان است، اوایل بسیار مخالف بودم، حتی با این شغل بهرام هم مخالف بودم به بهرام گفتم انگار به استقبال آتش می‌روی اما او دوست داشت. پسر کوچکترم هم الان با علاقه سر کار می‌رود، دوست دارد شغلش را...."

به منزل "محمد احمدی قرمزی گل" جانباز 70 درصد محیط زیست رفتم تا حالی از این محیط بان بپرسم.

پسر محمد احمدی، احسان 9 ساله کنارم می‌نشیند و می‌گوید: "یه داداش دیگه هم دارم سه سالش هست. حس خوبی ندارم که بابام نمی‌بیند؛ خیلی دوست داشتم بابای منم ببیند."

سوال‌های من تنها با نگاه‌های پاک و معصومش جواب داده می‌شود در بین حرف‌هایم می‌خندد؛ مرا به اتاقش که عروسک زرد رنگی کنار پنچره‌اش است می‌برد، برادش آنجا خوابیده است می‌گویم نمی خواهی جواب دهی، می گوید: آخه چی بگم؛ کاش بابام ببیند....

خیلی آرزو می‌کنم که بابام ببینه

احمدی ده سال است که رنگ‌ها را نمی‌بیند، بچه‌هایش را نمی‌بیند؛ وقتی پسرانش به دنیا آمدند او نتوانسته آنها را ببیند، اما پر از انرژی و با نشاط اما هیچ از آن روز نمی‌خواهد حرفی به زبان بیاورد.

احمدی می‌گوید: "پنج ماه بعد از مجروحیتم به اداره برگشم، به عنوان تلفنچی مشغول شدم وقتی بچه‌ها به گشت می روند، برخی اوقات با آنها می‌روم، من به کارم علاقه دارم."

وی ادامه می‌دهد: "طبق قانون روزانه می‌توانم 280 دقیقه کسر ساعت کاری داشته باشم ولی همیشه راس ساعت 7.30 در اداره حاضر هستم و برای اتمام کارم عجله‌ای ندارم، حتی به بازنشستگی هم فکر نمی‌کنم همیشه تلاش می‌کنم در گشت و کنترل‌ها بتوانم کاری انجام بدهم."

هر چقدر می‌خواهم وارد صحبت آن روز و آن اتفاق شویم می‌گوید "نمی‌خواهم به یاد بیاورم فقط می‌خواهم مردم پای کار بیایند؛ تا مردم کاری نکنند، تا مردم احساس نیاز نکنند تحولی در محیط زیست اتفاق نمی‌افتد. تک تک ما باید خود را درقبال این موهبت‌ها مسئول بدانیم.

اما دل پری از مقررات قانونی و حمایت‌های ناقص قضایی از محیط بانها دارد و می‌افزاید: "حمایت‌های قانونی از محیط بانها بسیار کم است، اینها نیازمند ورود مجلس و تصویب قوانین حمایتی است، ما قانون محکم نداریم."

"با همه اینها من فقط یک مشکل دارم... سکوت طولانی می‌کند... من فرزندانم را ندیده‌ام اما اصلا به فکر جراحی و اینکه روزی ببینم نیستم فقط از خداوند عاقبت به خیری خانواده‌ام را می‌خواهم و اینکه فرزندانم موفق شوند."

بعد از شنیدن و حرف زدن و گوش دادن و درد دل کردن تنها می‌توانی نفسهای غمناک محیط بانان را عمیق‌تر حس کنی ...

به عمد یا به سهو اتفاقی است که افتاده است اما یک اتفاق، دو اتفاق ... ادامه این روند یعنی من، تو و ما باید بیندیشیم که چه سهمی از این اتفاق‌ها داریم؛ من و تو اگر یک شهروند ساده هستم و یا اگر تویی که مسئولی، تویی که متولی امری، تویی که نماینده این مردم در مجلس شورای اسلامی هستی و یا تویی که اقتدار عمل داری، باید برای اینکه جلوی این اتفاق‌ها را گرفت، کاری بکنی.

تا ما نخواهیم نه درختی کاشته می‌شود و نه درختی شکسته می‌شود؛ نه پوزپلنگی سر بریده می‌شود و نه پوست ماری کیف می‌شود؛ باید دست به دست هم بدهیم تا حتی آنهایی را که خود را به نشنیدن زده‌اند، آنهایی که صدای زجه‌های زمین و حیوانات در حال انقراضش را نمی‌شنوند و بی‌رحمانه گلوله می‌کشند، بیدار کنیم. چهار محیط بانان شهید سهم آذربایجان شرقی است، از 130 محیط بان شهید کشور و چندین جانباز محیط بانی که برای نفس دادن و امید دادن به موجودات جاندار این سرزمین سینه سپر کرده‌اند. امروز باید ما به یکدیگر امید دهیم و امیدآور باشیم؛ یک دست صدا ندارد، باید یکصدا باشیم تا صدایی شنیده شود و نه به کشتن، نه به شکار حیوانات و نه به از بین بردن حیاط وحش به گوش همگان برسد...

گزارش از حمیده بردباری، خبرنگار ایسنای منطقه آذربایجان شرقی

عکس: کوه نامه

اعزام تیم ملی سنگ‌نوردی به مسابقات قهرمانی جهان / آلمان و اسپانیا

کوه نامه: بنا بر اطلاع پایگاه خبری فدراسیون کوه نوردی و صعودهای ورزشی منتخبین جام فجر سال 92 و برترین های مسابقات پلور خرداد 93 به مسابقات سنگنوردی قهرمانی جهان اعزام می شوند. بنابر اطلاع این پایگاه خبری:

فدراسیون کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی با صدور اطلاعیه ای اعلام کرد؛ بر اساس رویکردهای این فدراسیون در راستای توسعه‌ی کمی و کیفی رشته‌ی سنگ‌نوردی به ویژه در حوزه‌ی شرکت سنگ‌نوردان عزیز کشورمان در رقابت‌های بین المللی، اعزام تیم ملی سنگ‌نوردی (مردان و زنان) را به منظور شرکت در مسابقات سنگ‌نوردی قهرمانی جهان در آلمان و اسپانیا که مرداد و شهریور ماه سالجاری برگزار می‌شود، در دستور کار خود قرار داد.

بر این اساس؛ نفرات برتر جام فجر در سال ۹۲ و هم‌چنین مسابقات قهرمانی کشور در پلور(خرداد ۹۳) به منظور اعزام به این رقابت‌ها در نظر گرفته خواهند شد.

گفتگوها