اخبار کوهستان

40 شکارچی در مازندران با شکار خداحافظی کردند

کوه نامه: به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران"ایرنا"

40 شکارچی در مازندران با شکار خداحافظی کردند

به گزارش خبرنگار ایرنا ، آیین خداحافظی این شکارچیان که از اهالی روستاهای ˈ داربکلا ˈ ، ˈ مرسم ˈ و ˈ اوسا ˈ در شهرستان های ساری و میاندرود بودند، عصر امروز در محل اداره کل حفاظت محیط زیست مازندران در ساری برگزار شد.

شکارچیان که از جفا به طبیعت پشیمان بودند در این مراسم توبه نامه امضا و قسم نامه قرائت کردند که دیگر هرگز تفنگ به دست نگیرند و به شکار نروند.

توبه کنندگان همچنین به صورت نمادین دو قبضه تفنگ شکاری را شکستند و چندین قفس پرندگان شکاری را هم شکستند تا پشیمانی خود را در عمل به نمایش بگذارند.

بوسیدن قنداق تفنگ شکاری و تحویل آن به مسوولان محیط زیست هم دیگر برنامه این آیین بود.

مدیر کل حفاظت محیط زیست مازندران هم در جمع این شکارچیان خودبازنشسته گفت : ترویج فرهنگ حفاظت از حیات وحش و جلوگیری از انقراض برخی گونه های جانوری از اهداف برگزاری آیین حلالیت از طبیعت و سوگند خداحافظی و توبه شکارچیان است.

ˈ ناصر مهردادی ˈ با بیان اینکه در حال حاضر وضعیت برخی از گونه های جانوری در مازندران وخیم است ، افزود : تا کنون حدود 10 هزار مجوز تفنگ شکاری در استان صادر شده است.

وی با اظهار این که مازندران از لحاظ تنوع زیستی بسیار غنی است ، گفت : دستکم 483 گونه جانوری از رده های مختلف پرندگان ، پستانداران ، خزندگان ، دوزیستان و ماهی ها در مازندران وجود دارد.

مهردادی اظهار کرد : پرندگان با 310 گونه از 58 خانواده در 17 راسته بیشترین گونه حیات وحش مازندران محسوب می شوند و پس از آن ماهی ها با 75 گونه قرار دارند.

وی افزود : پستانداران نیز با 63 گونه و 19 خانواده از شش راسته، دوزیستان با 9 گونه از شش جنس و شش خانواده و خزندگان با 26 گونه از 21 جنس و 11 خانواده دیگر گونه هایی هستند که مازندران را به عنوان زیست بوم خود برگزیدند.

مدیر کل حفاظت محیط زیست مازندران از وجود 21 منطقه تحت عنوان مناطق چهارگانه در استان خبر داد و گفت : این مناطق شامل دو پارک ملی، سه اثر طبیعی ملی ، پنج پناهگاه حیات وحش و 11 منطقه حفاظت شده با مساحتی حدود 500 هزار هکتار است.

وی افزود : مازندران همچنین دارای تالاب های متعدد از جمله تالاب بین المللی و پناهگاه حیات وحش میانکاله به وسعت یکصد هزار هکتار و تالاب بین المللی و مجموعه دامگاه های فریدونکنار به وسعت پنج هزار و 400 هکتار است.

مهردادی گفت : مازندران دارای گونه های شاخصی از پستانداران بویژه پلنگ ، خرس قهوه ای ، مرال یا گوزن قرمز ، شوکا ، سیاهگوش ، گربه جنگلی ، گراز ، کل و بز ، گوسفند وحشی و روباه است که همیشه در معرض شکار غیر مجاز قرار دارند.

«کیغام میناسیان» از پیش‌گامان کوه‌نوردی ایران درگذشت

 

کوه نامه و به نقل از پایگاه خبری فدارسیون کوه نوردی:

به گزارش رسیده از «سورن سپانیان» از کوه‌نوردان کشورمان و به نقل از دختر «کیغام میناسیان» متاسفانه با خبر شدیم این کوه‌نورد بزرگ کشورمان روز ۴ ژوئن در سن ۹۲ سالگی و دور از ایران درگذشت.
در کتاب فرهنگ کوه‌نوردی و غارنوردی ایران نوشته آقای «داود محمدفر» درباره مرحوم «میناسیان» آمده: ایشان متولد سال ۱۳۰۱ شمسی در کرمان، کوه‌نوردی را با صعود به قله توچال از سن ۱۸ سالگی آغاز نمود و در ۲۱ سالگی دماوند را صعود کرد. وی از کارآموزیان نخستین دوره آموزشی سال ۱۳۳۱ می باشد. «میناسیان» از پیش‌گامان صعود به قلل منطقه علم کوه بود و در سال ۱۳۳۷ همراه با برادر خود در صعود به قله سیاه کمان، برادر خود «نورایر» را بر اثر سقوط سنگ از دست داد. در آن برنامه «کیغام» با صعود به قله خرسان شمالی که برای نخستین بار صورت گرفته بود این قله را در مواجهه با خرسی خشمگین بدین نام، نام نهاد.
برای این کوه‌نورد بزرگ و فقید کشورمان طلب آمرزش داریم.

کوه نامه مصیبت وارده را به خانواده و جامعه کوه نوردی تسلیت عرض می کند.

یادمان هفتمین سال کوه نورد فقید ابراهیم شیخی

کوه نامه: "یاد آن دوست بخیر که سفر کرد به آن سوی خیال" عنوان نوشته ای به قلم ذبیح الله حمیدی در سایت باشگاه کوه نوردی  اسپیلت یادمان هفتمین سال درگذشت ابراهیم شیخی است. به همین منظور سایت باشگاه اسپیلت  اقدام به انتشار مجموع گزارش هایی در خصوص  صعود ۱۶ یال دماوند  به یاد ابراهیم شیخی کرده که مشروح آن را می توانید در سایت این باشگاه پی بگیرید.

ذبیح الله حمیدی می نویسد:

 

امروز ۱۷ خرداد ماه و آغاز هفتمین سال فقدان کوهنورد بااخلاق و توانمند کشور، ابراهیم شیخی است. او در تاریخ ۱۳۸۷٫۳٫۱۷ در سن ۵۳ سالگی چشم از جهان فروبست.
 

مرگ او در حین ورزش کوهنوردی و در ارتفاعات البرز مرکزی به وقوع پیوست. شیخی از معدود کسانی بود که قلب و روحش برای ورزش و فعالیت‌های جسمی پرمی‌کشید و همواره در تب‌وتاب بود.
 

تمام کسانی که شیخی را از نزدیک می‌شناختند از عشق بیکران او به ورزش به‌خصوص ورزش کوهنوردی که ورزش اصلی او بود و بیش از سی سال در آن کوشید، آگاهی داشتند.
 

از خصوصیات بارز او مهربانی و خوش‌خلقی‌اش بود به طوری که همیشه خوشرو و آماده و مشتاق فعالیت‌های خیرخواهانه ورزشی بود.
 

او درخصوص انتقال تجربیات و آزموده‌های خود به دیگران بسیار سخاوتمند عمل می‌کرد و همواره به سئوالات و راهنمایی‌های کوهنوردان علاقمند، به‌ویژه در مورد آموزش نسل جوان بسیار با دقت و شکیبا عمل می‌کرد.
 

بیشتر آشنایی نزدیک من با شیخی در خانه کوهنوردان تهران و به زمانی بازمی‌گردد که او با کمال میل و مسرت پیشنهاد هیئت مدیره وقت جهت عضویت افتخاری خانه را پذیرفت و بدین‌ترتیب تا پایان عمر از اعضای افتخاری خانه کوهنوردان تهران باقی ماند.
 

زمانی که در خرداد سال ۱۳۸۴ با همفکری او و ناصر جنانی طرح و اجرای پروژه برنامه «صعود شانزده یال دماوند» را عملاً آغاز کردیم، فرصت مناسب و استثنایی پیش آمد تا با این شخصیت بارز ورزشی بیشتر آشنا شوم.
 

ابراهیم شیخی همواره به دنبال حرکت‌های نو و ثبت رکوردهای جدید در ورزش کوهنوردی بود. به همین دلیل پیشنهاد اجرای این برنامه را مشتاقانه پذیرفت و هر هفته پیگیر اجرای دقیق و منظم آن بود.
 

در اینجا باید اشاره کرد در تمام این صعودها او جلودار و اصطلاحاً «موتور» حرکت تیم بود. به خوبی بیاد دارم در یکی از آن صعودها گفت: «مطمئنم تا مدت‌ها این برنامه به این شکل منظم و جدی اجرا نخواهد شد….»
(گویا پیش‌بینی او درست بوده و آن برنامه هنوز اجرا نشده است.)

 

او در کوهنوردی برای خود سبکی ویژه داشت که تماماً برتجربیات شخصی و آموزش‌های رایج عمومی تکیه داشت. به طوری که برای تمام حرکت‌ها و تمرینات مداوم خود دلیل و برهان خاصی ارائه می‌نمود و با دانش خود سعی می‌کرد به مرزهای جدیدی از این ورزش دست یابد.
 

او با وجود تمام گرفتاری‌های روزانه در طی هفته و تقریباً روزانه ورزش می‌کرد و عاشق ورزش دومیدانی که مادر تمام ورزش‌هاست بود.
 

امسال در آغاز هفتمین سال خاموشی این کوهنورد ارزشمند کشور که به نظر من جبران‌ناپذیر است، برآن شدیم تا با ارائه گزارش برنامه صعودهای شانزده‌گانه دماوند که برای اولین بار در فضای مجازی رخ می‌دهد، بار دیگر یاد و نام ابراهیم شیخی را برسر زبان‌ها جاری سازیم تا شاید بدین‌وسیله نسل جدید کوهنوردان این سرزمین بتوانند با گوشه‌ای از شخصیت و فعالیت‌های بارز ورزشی او آشنا شوند.
 

بدین‌منظور از چهار هفته پیش گزارش صعود شانزده یال دماوند در سایت باشگاه اسپیلت منتشر شد که همنوردان گرامی می‌توانند آنها را در اینجا(چهارمسیر اول) ـ اینجا(چهارمسیر دوم) ـ اینجا(چهارمسیر سوم) ـ اینجا(چهارمسیر چهارم) ملاحظه نمایند.
 

یادمان باشد هربار با صعود به قله خلنو بزرگ (البرز مرکزی) با تابلویی روبرو می‌شویم که با زبان بی‌زبانی روایتی از آخرین گام‌های کوهنورد بزرگی را بیان می‌کند که از آن قله گذشته و ساعاتی بعد در جوار معشوق خود «کوهستان»، حین ورزش و در اوج آمادگی جسمانی به دیار ابدیت پیوست و جاودانه شد.

Featured

مصاحبه اختصاصی کوه نامه با حسین رضایی و اهدا لوح تقدیر

پرجنب و جوش ، بی قرار و پر انرژی و بسیار وقت شناس، می شود حسین رضایی را این گونه خواند. حسین رضایی رییس کارگروه روابط عمومی فدراسیون که از قضا بسیار خوش مشرب و   روابط عمومی بسیار قوی هم دارد، قریب چهارده سال بر این سمت تکه زده اما گویی روز اول مسوولیتش هست که اینگونه با انگیزه و فعال و پر انرژیست.  وی یک بار کاندیدای ریاست فدارسیون نیز شده است.

حسین رضایی همچنین مجری تلویزیون هم هست و غالبا برنامه هایی با حضور مخاطبان از طیف های مختلف اجرا کرده است از کتاب تا برق  و این اواخر ورزش  و با دست اندرکاران به صحبت و گفتگو نشسته، اما خود تن به مصاحبه نداده است!

پایان سال 92 وبلاگ کوه نوشت حسین رضایی توسط تیم نویسندگان  کوه نامه به عنوان وبلاگ برتر شناخته و معرفی شد. به بهانه ی اهدای تقدیر نامه وبلاگ برتر به سراغ وی رفته تا ضمن اهدای آن مصاحبه ای با وی داشته باشیم.

این مصاحبه در محیطی صمیمی، قریب دو ساعت زمان برد و حرف های بسیاری گفته شد. ضمن تشکر ویژه از حسین رضایی بابت شرکت در این مصاحبه ماحصل این گفتگو به صورت زیر تنظیم و خدمت خوانندگان عزیز کوه نامه  ارائه می شود.

کوه نامه: ابتدا مایلیم خوانندگان ما  بیشتر با «حسین رضایی» آشنا شوند

     -متولد 26 شهریور 1354 هستم، دانش آموخته رشته «علوم ارتباطات» با گرایش «روابط عمومی» و از سال 79 همکاری با فدراسیون کوه نوردی و صعودهای ورزشی را آغاز کردم و طی این سال‌ها با رؤسا و سرپرستان مختلف این فدارسیون؛ آقایان صادق آقاجانی، محمد حسین هوایی،  محمود شعاعی و اخیراً نیز رضا زارعی،  به عنوان «مسئول روابط عمومی» همکاری داشته و دارم.

البته به آقای «زارعی» در همان روزهای بدو انتخابشون عرض کردم، دوستی‌ها سرجایش، اگر نیاز و تمایلی به همکاری با حقیر نیست خداحافظ و اگرهم مایل باشید، به تداوم همکاری با شما  ادامه می دهم که ایشان هم به بنده لطف داشتند و اخیراً بنده را به عنوان رییس کارگروه روابط عمومی فدراسیون منصوب کردند، که امیدوارم بتونم بیشتر از گذشته برای جامعه کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی مثمر ثمر باشم و پاسخ اعتماد ایشان را به شایستگی بدهم.

کوه نامه: رییس روابط عمومی فدارسیون کوه نوردی خودش چقدر با کوه عجین است به نوعی کوه نوردی می کند و تاکنون چه قله هایی را صعود کرده است؟

      -خب البته وقتی با یک مجموعه ای در ابعاد فدراسیون همکاری داری، خواه ناخواه مبتلای آن رشته ورزشی می‌شوی، لذا به رغم مشغله فراوان حتی در روزهای تعطیل، با این وجود کوهپیمایی هفتگی و تقریباً منظم و مکرری به ارتفاعات شمال تهران دارم. در مجموع حرفه ای و هیمالیانورد نیستم، در عوض آتشفشان‌‌نوردم! ... و اگر قابل عرض باشد؛ قله دماوند،  آرارات ترکیه و  فوجی یامای ژاپن را صعود کرده ام.

کوه نامه: آیا رییس فدراسیون و خب بالتبع رییس روابط عمومی فدراسیون کوه نوردی  الزاما باید یک کوه نورد حرفه ای باشد؟

  • به نظر من الزامی وجود ندارد! در واقع «مهارت و درایت در مدیریت» می تواند کمبود تخصص را جبران کند. اینکه رییس یک فدراسیون ورزشی یا روابط عمومی فدراسیون، الزاما باید یک ورزشکار خوب در آن رشته باشد،  پیش شرطی غیرمتعارف است و نمونه های موفق زیادی را می توان در فدراسیون‌ها نام برد که چنین نبوده است. در فدراسیون کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی نیز، کوه نورد یا سنگ‌نورد حرفه ای بودن الزام نیست، اما شکی نیست که می‌تواند یک «مزیت» باشد. به اعتقاد من توانمندی مدیریت؛ مبتنی بر دانش، هوش، مهارت و تدبیر است و به همین منظور می شود خلاء ناشی از آن مزیت را به راحتی از طریق مشاوره‌های حرفه ای و بهره مندی از نظرات و تجربیات متخصصان و خرد جمعی پر کرد.

     

کوه نامه: دوسه سالی هست که روابط فدراسیون کوه نوردی به عنوان روابط عمومی برتر فدارسیون های ورزشی انتخاب می شود چرا این روابط عمومی و بر چه اساس؟

  • آئین انتخاب و تجلیل از روابط عمومی های برتر فدراسیون‌ها،  سه سال است  که پایه گذاری و انجام شده و متولی آن وزارت ورزش و جوانان است. در این راستا پارامترهایی چون اطلاع رسانی، ارتباط با رسانه‌ها، پایگاه خبری اینترنتی، برگزاری همایش‌ها و جشنواره ها، پاسخگویی، مشارکت در هسته های مشورتی فدراسیون و غیره مورد ارزیابی قرار می گیرند و  از این سه  دوره دو سال پیاپی است که روابط عمومی فدراسیون به عنوان «برتر» معرفی و از سوی دو وزیر آقایان دکتر عباسی و دکتر گودرزی مورد تقدیر قرار گرفته است.

کوه نامه: خب حسین رضایی علاوه در فعالیت در سایت فدراسیون وبلاگ شخصی هم  به نام «کوه نوشت» در حوزه کوه نوردی و رسانه دارد. کوه نوشت وبلاگی غنی ای است  که به اخبار کوه نوردی می پردازد چند سال است فعالیت می کند؟

  • از سال 83 وبلاگ نویسی را در حوزه‌ی انتشار اخبار کوه نوردی و صعودهای ورزشی همراه با بازخوردها و ارائه نظرات در این خصوص، ارتباطات ، رسانه و موضوعات اجتماعی با رويکرد شخصی آغاز کردم، اخیراً نیز فتوبلاگ «روزنه» را نیز به آن پیوست کرده ام که به انتشار عکس‌هایم اختصاص دارد.

کوه نامه: این همه سال آیا خسته نشدی؟ با توجه به اینکه حتما  در روند کار با برخوردهایی مواجه می شوی، فشار زیادی هم وارد می شود و در عین حال کاری‌ست بی جیره و مواجب!

  • خب طبیعتا مثل هر کاری خستگی دارد، دغدغه دارد، صرف وقت و انرژی دارد، و همان طور که گفتید بنا بر ملاحظاتی هیچ گاه عواید مالی و کسب درآمد نیز - به رغم اینکه متقاضیان متعددی دارم -  نداشته! ... اما این ها همه قابل تحمل است ...  گاهی فراتر از رنج و فشار، با تخطئه و تخریب مواجه می شوی، به نوعی که دلت می خواهد عطایش را به لقایش ببخشی و درش را تخته کنی و بروی دنبال همان فتوبلاگ عکاسی! ... اما به واقع دیگر «کوه نوشت» با قریب به یک دهه فعالیت، متعلق به شخص «حسین رضایی» نیست! ... چراکه وقتی روزانه تعداد قابل توجهی مخاطب به وبلاگت سر می زنند، یک جور تعهد نانوشته برایت ایجاد می کند و در واقع به احترام این مخاطبان عزیز حتی مخاطبانی که به هر دلیلی دوستت ندارند، باید ادامه بدهم.  به قول حضرت حافظ: " راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست/ آنجا جز آنکه جان بسپارند، چاره نیست"!

کوه نامه: تو کاندیدای ریاست فدارسیون شدی و با توجه به اینکه حسین رضایی بین کاندیداها اولین نفری بود که برنامه مدون خودش را قبل از انتخاب منتشر کرد فکر می کنی اگر انتخاب می شدی منشا تحول می شدی آن هم با این همه مشکلات و محدودیت های بودجه ای؟

  • پاسخ به این سئوال دشوار است. به اعتقاد من وقتی کاندیدای یک مسئولیت می‌شوی، باید برنامه و هدف داشته باشی، و برنامه ها و اهداف و راه‌های تحقق اهداف را نیز تبیین کنی، اما از وعده و قول مساعد موفقیت باید پرهیز کرد ... راستش من به صورت جدی وارد عرصه انتخابات نشدم، انتخابات و رقابت جدی در آن آداب و اسلوبی دارد که ترجیح من در آن مقطع بنا بر ملاحظات شخصی، صرفاً حضور و معرفی بود . اما فارغ از مراتب انتخابات، پس از سال ها کار در فدراسیون، صدا و سیما، ارتباطات رسانه‌ای و تعامل با چهره‌های دانشگاهی، مسئولین سازمان‌ها و نهادهای مختلف وذی نفوذ، قطعاً از این پتانسیل هر جا که لازم باشد بهره خواهم برد.

     

  • کوه نامه: در دوره بعد کاندیدا ریاست فدارسیون خواهی شد؟

  • بستگی دارد! به مؤلفه‌های متعددی بستگی دارد ...   حضور سال گذشته ام برای عیارسنجی، میزان اعتبار و برآورد از فضا و مناسبات آن خیلی مفید بود، ولی اگر روزی ضرورت و نیاز ایجاب کند و باز تصمیم به این کار بگیرم، با تمام توان، ارتباطات، ظرفیت‌ها و همان آداب و اسلوبی که لازمه‌ی هر رقابت جدی انتخاباتی است، وارد عرصه خواهم شد.

کوه نامه: حسین رضایی حدود 14 سال  است  در فدراسیون بوده و چند رییس دیده و با آنها کار کرده و به نوعی تاریخ ناطق و زنده  فدراسیون و به نوعی مخزن الاسرفدراسیون است، از این سال ها بگو، آیا ناگفته ها را منتشر خواهی کرد؟

  • علاوه بر تجربیات گرانقدر از حضور در اجلاس جهانی کوه‌نوردی در ژاپن گرفته تا میزبانی اولین اجلاس جهانی کوه‌نوردی در تهران و مسابقات بزرگ پارک ملت در فضای باز، ما دراین سال ها با بحران ها و رخدادهای زیاد و بزرگی مواجه شدیم که بسیاری از آن ها خاطراتی تلخ را در ذهن ما و جامعه رقم زد، اما به واقع در عرصه ی کاری، پختگی و تجربیات ارزشمندی را به همراه داشته است. در تمام این سال‌ها، قطعا برای هر فردی که مسئول بوده ناگفته ها و ماجراهای خاصی وجود دارد،  شاید روزی مجالی شود، تا آنها را که اغلب مکتوب کرده ام، روایت و منتشر کنم.

کوه نامه: خب تو در تلویزیون هم مجری هستی و مردم اجرای خوب و قوی تو را دیده اند و به نوعی باعث خوشحالیه که از بین اهالی  کوه نوردی فردی در تلویزیون مجری هست چه شد به تلویزیون رفتی؟

     -خب اساساً برای بسیاری از دانش آموختگان ارتباطات و علوم رسانه‌ای، کار کردن در «رسانه ملی» به عنوان «فراگیرترین رسانه‌ی کشور»، از اهمیت و ارزش خاصی برخوردار است، و حتی به نوعی آرزویشان تلقی می شود، مثل خود من! ... زمان دانشجویی از کنار جام جم در خیابان ولی عصر قدم می‌زدم و رد می شدم و با خودم می‌گفتم آیا می شود؟! ... آخرین سال‌های تحصیل بودم و گاهی در بعضی از کنفرانس ها و همایش های علمی و هنری مجری‌گری می‌کردم، یک روز در انتهای یکی از همین اجراها، یکی از تهیه کنندگان شبکه سه سیما که برای تولید آن برنامه در محل  حضور داشت، سراغ من آمد و از من برای تست اجرای تلویزیون دعوت کرد و به هرحال من در یک رقابت با متقضیان متعددی که آنها نیز دعوت شده بودند، انتخاب شدم و اولین اجرای تلویزیونی ام در سال 85 در برنامه «باغ کاغذی» شبکه سه شروع شد تا سال 89 و سپس «مجله خبری برق» در سال 90، و از سال 92 هم افتخار همکاری با شبکه ورزش سیما را دارم.

در شبکه ورزش برنامه‌هایی که اجرا می‌کنم در رشته‌های مختلف ورزشی است . چهارشنبه ها و پنج شنبه ها، اما تلاش داشته و دارم به جهت علاقه به ورزش کوه‌نوردی، از این ظرفیت رسانه‌ای تا قدر توانم به موضوعات مرتبط و کمتر مطرح شده‌ی این رشته بپردازم. بنابراین سعی کرده ام روزهای «چهارشنبه» را بیشتر به سراغ کوه‌نوردی، سنگ‌نوردی، محیط زیست، فعالان، کارشناسان و ورزشکاران این حوزه بروم.در این رابطه از پیشنهادات یکایک علاقه‌مندان در معرفی برنامه‌ها، کارهای شاخص و جالب خود استقبال می‌کنم و اگر احیانا فیلم ها و آثاری دارند و مایلند که از تلویزیون پخش شود، می توانم زمینه مذاکره با تهیه کنندگان شبکه را برایشان فراهم کنم. به هر حال امیدوارم بتوانم برای همه علاقمندان این عرصه به قدر وسعم مفید باشم.

کوه نامه: سخن آخر حسین رضایی؟ چیزی هست که ما نپرسیده باشیم و بخواهی بگویی؟ توصیه ای؟

      -اتمسفر حضور کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی در فضای مجازی بسیار بالاست. حتی به جرأت می‌توان گفت بیشتر از سایر رشته های ورزشی. این حجم و ظرفیت هم «فرصت» است و هم «تهدید» ... هم «فرصت» است که در راستای، دانش افزایی، اطلاع رسانی پاک، تبلیغات اثربخش، نقد سازنده، بهبود و پیشرفت همه جانبه‌ی این رشته فعالیت کند وبالنده باشد، هم «تهدید» است اگر با تخریب، هتک حرمت، نشراکاذیب، طرح ادعاهای غیرمستند، تهمت و افترا و تخطئه‌ی غیرمنصفانه همراه باشد. من ادعایی در پاک بودن فعالیتم در این باره ندارم، باید مخاطبان قضاوت کنند، اما تمام تلاش خودم را خواهم کرد تا در مسیر درستی که مفید باشد فعالیت کنم. ترجیح می‌دهم تا توصیه و تذکر و نهیب را ابتدا به خودم داشته باشم و عمل کنم تا مصداق آن حکایت نشوم!

فردی می‌گفت؛ فرزندم نماز نمی‌خواند. به او گفتند؛ از فضیلت‌های نماز برایش بگو! جواب داد، گفته‌ام ولی اثر نداشته، گفتند؛ از نعمت‌های بهشت بگو!، گفت؛ خیلی گفته‌ام ولی بی‌اثر بوده! گفتند؛ از عذاب جهنم بگو؛ گفت گفته‌ام اما تاثیر نداشته، پرسیدند؛ خب! ببین حرف حساب فرزندت چیه؟! گفت؛ هیچی! می‌گوید خودت بخوان تا من هم بخوانم!

لذا امیدوارم قول و فعلمان منطبق باشد، اگر خود ما به آنچه درست و سلیم است عمل کنیم، قطعا هوش و بینش افکارعمومی، به مرور زمان سره از ناسره را تمییز و تشخیص خواهد داد.

در پایان ضمن سپاس از لطف و عنایت دوستان عزیز در پایگاه اینترنتی «کوه نامه»، برایتان آرزوی موفقیت بیش از پیش در این عرصه دارم.

مصاحبه: فرشید داوودی با همکاری بهرام پور علی بابا

عکس: بهرام پور علی بابا

و تشکر ویژه از حضور آقای عزیز حبیبی

علی پارسایی ؛ و اینک بی تابی های فرزند

سه پست قبل ، از نگرانی های یک پدر فرانسوی از صعودهای سرطناب فرزندش نوشته بودم . و حالا نگرانی های پدر و بی تابی های فرزند را در نوشته فاخر و درخشان علی پارسایی با هم می خوانیم . این نوشته در وبلاگ کوهها و آدمها منتشر شده است http://eigerdream.blogfa.com/post/66 .

علی پارسایی یکی از تاثیرگزارترین کوهنوردان در کوهنوردی مدرن کشور ماست . برای او لحظه های خوب و آرام آرزو می کنیم .   

"نقطه قرمز

عاشق تر از پدرم به كوه كسي رو نديدم الان چندين ساله كه ديگه نمي تونه بره كوه ولي براش فرق نمي كنه روي صندليش مي شينه

چشمهاشو مي بنده و

خنده برلب غرقه در رويا

مي ره به سمت قله هاي بلند. هر وقت دلم خيلي براش تنگ مي شه ياد يك نقطه قرمز مي افتم. شايد خنده دار باشه و لي واضح ترين تصويري كه از اون در ذهنم دارم يك نماي بسيار دوره بقدري دور و شبيه يك نقطه قرمز

منتهي نقطه اي كه در يك قاب بزرگ قرار داره. قابي به بزرگي و وسعت منطقه علم چال و در پاي ديواره علم كوه.

اون سال گفته بود وقتي شما براي صعود مي رويد من هم مي خوام بيام اونجا. و گفته بود كه مزاحمتون هم نمي شم . خودم تنها مي آم و تنها برمي گردم فقط مي خوام صعود شما را ببينم.

من هم خوشحال بودم از اينكه مي خواد با ما باشه هم ناراحت. نگاه كردن به صعود يك تيم روي ديواره يكي از سخت ترين كارهاي دنياست. تمام مدتي كه نفرات مشغول صعود هستن و گيره به گيره بالا مي رن اون كسي كه پايين نشسته توي ذهنش مي گه نكنه چيزي بشه نكنه اتفاقي بيفته و اين اضطراب تا پايان صعود هميشه وجود داره.

صعود از ديواره ها هميشه با يك ابهام همراه حتي اگه بدوني مسير هيچ مشگلي نداره باز ممكنه هزار اتفاق بيفته يك نوع عدم قطعيت يك نوع چه خواهد شد بزرگ ...

و وقتي ما براي صعود رفتيم و من ازش خداحافظی کردم منو بغل کرد - سال ها بود که منو این جوری بغل نکرده بود - مثل وقتی کوچیک بودم  ....

پشت سرما از پناهگاه بیرون اومد رفت روبه روي ديواره روي تخته سنگها ايستاد و ما را نگاه كرد.

من نفر اول گروه اول بودم و دو تيم ديگه هم پشت سر ما. اون سال خيلي سرحال بودم و شش طولي را تا تاقچه تراورس صعود كردم سريعترين زماني بود كه تا اون موقع رفته بودم . چيزي در حدود دو ساعت. بقدري گرم صعود بودم كه اصلا به پشت سرم توجه نداشتم . وقتي رسيديم به تاقچه تراورس ديدم كه بقيه دو تا سه طول طناب با ما فاصله دارن . يادش بخير با مجيد نشستيم تو آفتاب و منتظر بچه ها شديم.

مجيد مي گفت وقتي برگرده يه كلاس آموزش dos براي بچه هاي راهنمايي داره و من داشتم اونجا براش مي گفتم جلسه اول چي درس بده . وقت اضافي گير آورده بوديم ديگه .

تاقچه تراورس يك سكو سه متر در نيم متره روي ديواره است كه اگه ازش سنگي به پايين بياندازيم صاف 250 متر مي ره پايين تا اول يخچال از اونجا بود كه اون نقطه قرمز رو ديدم .كه ايستاده و داره ما رو نگاه مي كنه.انگار ضربان قلبش رو حس مي كردم. انگار صداي نفس هاشو مي شنيدم و صداي ذهنش

مجيد كه از سكوت من متعجب شده بود پرسيد چي شده و من فقط با دست اون نقطه رو بهش نشون دادم كه ايستاده بود و ما رو نگاه مي كرد. مجيد گفت چيزي نيست كه اون خوشحاله تو دل واپسي !!

مسير را ادامه داديم به سمت بالا . يك تيم از بچه هاي مشهد شب قبل روي ديواره خوابيده بودن و كم كم داشتند به بالا مي رسيدند. مي دونستم اگه بيدقتي كنند باران سنگه كه بريزن روي سر ما توي قسمت گربه رو دوم بودم كه بارون سنگ شروع شد.

كلي خوشحال شدم جايي كه من بودم توي قسمت فرو رفته ديواره بود و سنگها از دو متري من رد مي شدن بدون اينكه هيچ خطري داشته باشند. همون موقع باز اون نقطه قرمز را ديدم كه داره منو نگاه مي كنه.

اون كه نمي دونست من جام خوبه...

اون كه فقط ريزش را مي ديد و مي فهميدم دلش داره هزار جا مي ره

توي ذهنم مي گفتم بابا من راحتم جام خوبه نترس آروم باش آروم

و بالاخره ريزش تموم شد و باز ادامه داديم. مجبور بودم صبر كنم تا بچه هاي پشت سرم به من برسند . بنابراين توقف هام خيلي طولاني شده بود ولي چاره نبود فقط مدام بهشون مي گفتم بجنبين زود باشين. شب شد

ياد خودم در اولين صعودم از اين مسير افتاده بودم . يادش بخير . و الان چقدر راحت بودم.

وقتي رفتيم توي قيف مي دونستم ديگه بابا ما رو نمي بينه داخل قيف جاييه كه قله كم كم پيدا مي شه و دلنواز ترين چشم انداز هاي ديواره توي سايه روشن خودشون رو نشون مي دن اين قسمت ديواره را خيلي دوست دارم ولي اينبار عجله داشتم زود تر ازش صعود كنم تا به بالا برسم به جايي كه باز ما رو ببينه و دلش كمي آروم بگيره.

سه طول طناب صعود كرديم داشتيم مي رسيدم به جايي كه مي خواستم كه يهو بچه ها از پايين داد زدن نرو بالا صبر كن ما هم برسيم . اونا تازه اول قسمت ركاب خور مسير بودن. چاره نبود . روي روتا تاقچه كوچك با مجيد ايستاديم و براي اينكه از فكر بابا بيرون بيام شروع كرديم به گپ زدن .

از كتاب فيلم تئاتر از همه چيز ولي اين دل بيقرار من فقط مي خواست بره بالا و داد بزنه ما رسيديم.

دم دماي آفتاب غروب بود . هر چند راهي تا بالا نبود ولي مي خواستم توي روشني به قله برسم. به مجيد مي گفتم تقريبا بيشتر از مدتي كه صرف صعود كرديم منتظر بچه ها بوديم . اگه خودمون بوديم شش ساعته از مسير در مي اومديم ولي الان ساعت 6 غروبه هنوز اينجائيم .

ولي لذت همراهي به اين همه توقف مي ارزيد. سر و كله محمد كه پيدا شد و رسيد پيش ما به مجيد گفتم تو طناب محمد را بگير و حميد رو حمايت كن . من و محمد اين دو طول را طناب ثابت مي كشيم شما با يومار بيائيد بالا .

آفتاب فقط روي قله رو روشن كرده بود . انگار نوك قله برنگ قرمز در اومده بعد تغيير رنگ داد به طلايي و بعد شرابي .بازي رنگ آفتاب دم آفتاب غروب زيباترين بازي دنياست.

صعود كرديم . يك طول و طول بعد پامون كه رسيد اون سمت ديگه هوا تاريك شد . هوا هميشه بالاي كوه ها يهو تاريك مي شه.

عجله داشتم خودمو برسونم به قله . مي دونستم به خاطر تاريكي ديگه نمي تونه ما رو ببينه .

داشتم با  تاریکی مسابقه می دادم

روي قله چراغ قوه رو روشن كردم و تكون دادم

آهاي هي

آهاي هي

آهاي آدما ما رسيديم

 و يهو اطراف پناهگاه اون هفتصد متر پايين تر چراغوني شد. نور هاي كوچكي را مي ديدم كه تكون مي خوردن و صداهايي از تو دل تاريكي داد مي زدن

خسته نباشيد

دلم مي خواست بدونم كدوم نور اون نقطه قرمز منه همون نقطه اي كه دوستش دارم

كدوم نور اون چشمهاي مهربونه

ولي انگار همه نور ها تبديل به نقطه هاي قرمز مي شدن و همه صدا ها صداي اون بود

و همه چشم ها اون چشم

آروم شده بودم چون مي دونستم اون چشمها اون شب آروم گرفتن

 --------------------------------------------

بیست سال از اون روزها گذشته.  یادته ؟ یه خواهش ازت دارم بابا

 خوب شو لطفا - خواهش می کنم خوب شو . می دونم هر راهی آخری داره می دونم همه یه روز می رن خودت یادم دادی ولی من می خوام یکبار دیگه ببینمت. خوب شو. لطفا

... 

همین"

گفتگوها