اخبار کوهستان

Featured

برود پیک ایرانی 2013 ، درسی که از مرگ سه مرد جوان گرفتم

خانم سارا ، پزشک جوان ایرانی هستند که در  کشور کانادا طبابت می کنند . ایشان در خصوص حادثه برود پیک احساس و عاطفه مبتنی بر عقلانیت مدرن خود را در وبلاگ شان http://neoadjuvant.blogfa.com/ چنین نوشته اند :
 
                                      درسی که از مرگ سه مرد جوان گرفتم          
 

شب چند ساعتى هست كه از نيمه گذشته و خيال پر آشوب من خواب را پس مي زند. چشم هايم باز است و به سياهى خيره شده... سر برمي گردانم و نور چراغ هاى شهر شلوغ را مي بينم. خيال من اينجا نيست، فكرم در نقطه مرتفعى از اين كره خاكى مانده.... 
رشته كوه هاى هيماليا و به آن مرد جوان ... آيدين بزرگى . 
به آن لحظه هاى سرد فكر مي كنم. به لحظه هاى سرد و بيصداى كوهستان. خطر هيچ جاندارى تن خسته و بى آب او را تهديد نمي كند. تنها صدا، صداى باد است و ديگر سكوت و ظلمات شب.
دوستانش در پيش چشم او خاموش شدند. خاموشى ابدى... 
فكر مي كنم آيدين وقتى پرپر شدن دوستانش را يك به يك ديده به چه فكر مي كرده؟
آيا افكار "صعود قهرمانانه" و به خاك ماليدن پوزه دشمن و نشان دادن و اثبات توانايى در فتح يك قله، ارزش اين لحظات دلخراش را داشت؟
حالا دوستانش كم كم نه تنها ضعف كه علايم عدم تمركز را هم نشان مي دادند. آنها كم كم از خود بيخود شده بودند. در سرما و تنهايى بى انتهاى كوه بر سنگ افتاده بودند و حركتى جز نفس هاى نامنظم و صداهايى كه نشان از ساعات آخر زندگى داشت از آنها شنيده نمي شد.
كاسه چشم هاى آيدين پر از وحشت بود. بارها و بارها كمك خواسته بود ولى آنها در تنهايى مرگبار خود مانده بودند .
ديگر براى همنوردانش غمگين نبود. جاى غم را وحشتى عميق از تجربه مرگى كه در جلوى چشمانش اتفاق افتاده بود،گرفته بود .
حالا تمام احساسات طبيعى و انسانى او بيدار شده بودند. او نميخواست بميرد .
حالا ميخواست با تمام وجود ، زندگى بشرى اش را كه اينگونه بى ارزش قلمداد ميكرد و در مكتب حماقتى كه به آن عاشقانه دل داده بود و با جان دادن ستاره هاى سينمايى يكى گرفته بود ، نگه دارد.
اما دريغ و صد حيف .
بازوهاى مردانه اش كه تازه ميخواستند طعم در بر كشيدن معشوق را براى ساليان بچشند، بي رمق و بي فايده شده بودند. دستانش كه براى گرفتن دستان رفقايش هميشه قوى و آماده بودند به لرزه افتاده بودند. به چشمان مادرش فكر كرد. به زندگى كه آن را اينهمه بى ارزش مي دانست و به مرگ كه آن را ساده مى انگاشت.
ولى درد مرگ ترسناك و وحشى بود .
به كوه نگاه كرد. سرد و خاموش بود. حالا ديگر از كوه بيزار بود. تمام مغازله هايش با كوه برايش خالى از معنا بودند...
و آن پيرمرد. آن پيرمرد سپيدموى... به او اصلاً فكر هم نكرد... يادش نيامد حماقت ها چندش آور كدام دعواى زرگرى او را به اين روز سياه انداخته. 

*****

اين روزها تعداد زيادى از وبلاگ هاى كوهنوردان را خواندم . و برگشتم به تاريخ ... به گذشته. و آسان پيشينه دعواى زرگرى مسئول باشگاه آرش و فدراسيون را متوجه شدم .
در اين روزها ياد خيلى كسان افتادم... ياد سياوش كسرايى... ياد حمايت هايش از قتل عام مجاهدين و به دام افتادنش در پيچ پيچ هاى دروغين سياست و سياست هاى حزب توده....و ندامت نامه اش در سال هاى آخر عمر . 
دوباره مرور مي كنم... نظرات وبلاگ كوهنوردهاى كشورم را مي خوانم و آه مي كشم.
رييس باشگاه كوهنوردى از سال ها پيش حمايتش را از كوهنوردى مستقل شروع كرده. فساد قابل تصور در فدراسيون و عدم حمايت از جوان هاى قابل او را آشفته كرده... ولى در سال ها تلاش براى مبارزه با"ظلم" او مانند هر انسان ديگرى در دام ساده و در كمين "شرك" افتاده... شوخى نمي كنم، شعار هم نميدهم .
به مسلخ فرستادن اين سه جوان و صعود انتحارى كه اين جوانان كردند نتيجه خواستن بيش از حد و اندازه و اصرار بر يك هدف بود: فتح قله برودپيك. براى همين است كه آيدين بزرگى روز ٢٧ تير پس از دو روز پس از صعود تماس ميگيرد و مي گويد سه روز است كه آب و غذا نخورده!!! يعنى روز ٢٥ ام كه روز صعود بوده پس از چهار بيواك و دو روز تأخير در برنامه اين جوانان گرسنه و بى آب قله را در ارتفاع ٨٠٠٠ مترى صعود كرده اند! يعنى اين جوانان همراه با مديريت احمقانه صعود اين واقعيت ساده را ناديده گرفته اند كه دو روز بيشتر ماندن در ارتفاع كم اكسيژن همراه با بى غذايى و بى آبى چقدر خطر ادم مغزى را زياد مي كند. آنها اصلاً به فرود، به نياز به آب و غذا و از همه مهم تر نياز به تصميم گيرى فكر نكرده اند، آنها به "هدف" فكر ميكردند و نه به كار درست (حق) و اين عين شرك به تعبير معتقدان است ! 
به نظرم درس بزرگ و تلخى در اين داستان براى همه انسان ها نهفته است. اينكه اين اتفاقات تلخ در جهان غرب كم تر مي افتد به اين علت است كه عموماً به خاطر سود مادى نهفته در روش و كار درست آنها از اين خطاهاى سهمگين عموماً دورند . 
ولى براى همه ما اين مرگ تلخ سه جوان به اين برومندى و به اين توانايى، بايد درس بزرگى در زندگى باشد .
حتى براى رسيدن به اهداف بلند، از حق چشم نپوشيم. اين حق مي تواند به سادگى تكرار كنترل كيفيت كار ما و يا پيچيدگى و ابهام آن حقيقت پرستيدنى باشد .

Featured

همه مقصریم

پرستو ابریشمی، مربی کوهنوردی، مطلبی با عنوان "همه مقصریم" نوشته است که در سرمقاله بخش "آخر هفته" روزنامه "دنیای اقتصاد" امروز دهم مرداد چاپ شده است. مطلب وی بدین شرح است:

"مرگ در فرهنگ کوهنوردی ایران به یک واژه عادی تبدیل شده است. به قول مادرم، شما کوهنوردان آنقدر مرگ دیدید و شنیده‌اید که هم زود باور مي‌کنید و هم زود فراموش! اما آیا مرگ باید یگانه همراه همیشگی و وفادار این ورزش باشد؟

برود پیک ایرانی 2013 – توماس لامل با پروازهای بیهوده و اظهارات دلفریب

              

     

توماس لامل برای امداد و نجات سه ایرانی گم شده در برود پیک طی دو روز ، روزهای یکشنبه 30 تیر و سه شنبه اول مرداد ، پروازهایی با هلی کوپتر ارتش پاکستان برای "امداد و نجات" و "جستجو" داشته  که بر اساس گزارش خودش که در سایت ExWeb منتشر شده هر دو پرواز بیهوده بودند . پرواز روز اول که در روز  یکشنبه 30 تیر صورت گرفته و برای امداد ونجات بوده  براساس اطلاعات غلط  و در مسیری غلط انجام شده است . این اطلاعات غلط توسط  نیکنام مدیر شرکت ATP به لامل داده شده  و خود نیکنانم نیز این اطلاعات را ازتهران گرفته بود . نیک نام به لامل می گوید 3 ایرانی در  کمپ 4 (!!) زمینگیر شده اند و قادر به فرود نیستند  سوال این است چرا هیچ ایرانی مستقیما با لامل صحبت نکرده تا نشانی بهتری از زمینگیر شدن تیم قله بدهد ؟ حد اقل از صبح پنجشنبه با اولین تماس تلفنی آیدین و با اعلام خود آیدین مشخص بود که آنها در مسیر نرمال نیستند . خود آیدین گرسنه ، تشنه ،  خسته ، با آن بیواک های هولناک به تهران گفته که در مسیر نرمال نیستند و در مسیری غلط فرود آمده اند . پس چگونه است 3 روز بعد به لامل گفته می شود که آیدین در کمپ 4 و یا اطراف کمپ 4 زمینگیر شده است ! 

 

نامه خانواده "مهدی عمیدی"در مورد حادثه برودپیک


بنام هستی بخش بی همتا


بار دیگر مشیت الهی بر آن شد تا سه تن از بهترین جوانان و کوهنوردان غیور این سرزمین که در راه اعتلای نام میهن اسلامی عزیز خویش با همه وجود تلاش کردند، ما را اسیر لحظه های تلخ انتظار نمایند؛ انتظاری که لحظه لحظه آن برای ما یاد آور لحظات انتظار مهدی عزیزمان بود. ما این سه عزیز سفر کرده را از خانواده خویش می دانیم و دشواری روزهای نبودن شان را با همه وجود درک می کنیم و با خانواده های این عزیزان ابراز همدردی و  همدلی می نمائیم.

آری به فرموده صاحب این شب و روزها امیرمومنان علی علیه السلام: «قدر و ارزش هر کس به اندازه همت اوست»؛ اکنون که شاهدیم در برخی رشته های ورزشی هزینه های مالی بسیار سنگین پرداخت می شود تا شاید نامی از این سرزمین در جهان بدرخشد، آزاد مردان بلند همتی وجود دارند که عزیزترین سرمایه، یعنی هستی خود را در راه اعتلای میهن خویش  بکار می گیرند و بدون هیچ ادعایی برای این مرز و بوم عزت و افتخار می آفرینند، بزرگی کار این عزیزان در آن است که افتخار آفرینی آنان تنها و تنها ناشی از عشق پاک و بیکران آنان به هدف ، کشور و مردمشان است و در این راه با همه توان و با هیچ چشم داشتی تا پای جان می کوشند و پرچمی را که شهیدان در طول تاریخ جمهوری اسلامی به قیمت جان خود حفظ نمودند، بر بلندترین ارتفاعات این کره خاکی بر افراشته می دارند و در پایان نیز غریبانه و مظلومانه می روند و ما را در حسرت نشانی از خود رها می سازند.

اکنون که آنان این گونه برای عزت ما و کشور عزیزمان همت گماشتند و نام ایران اسلامی را پر آوازه نمودند و به مانند صعود به یاد ماندنی مهدی عزیزمان در فتح اورست بدون استفاده از کپسول اکسیژن، رکوردی تازه در تاریخ کوهنوردی ایران ثبت کردند و مسیری به نام ایران را بر برودپیک گشودند؛ کمترین انتظار از مسؤولین ورزش کشور آن است که این همت بلند را ارج نهند و افتخار آفرینی این عزیزان را در پرونده زرین افتخارات ایران اسلامی ثبت و به شایستگی از آنان تجلیل نمایند، تا شاید  التیامی باشد بر قلب داغدار خانواده های آنها و جامعه کوهنوردی .
بار دیگر از خداوند منان می خواهیم آنگونه که مصلحت اوست، این روزهای سخت را پایان دهد و ما و خانواده این عزیزان را یاری نماید تا از این آزمون دشوار سر افراز بیرون آییم و او را به این شبهای عزیز قسم می دهیم که عزیزانمان (آیدین ،مجتبی ، پویا و مهدی )را از رحمت و لطف بیکرانش در شب قدر محروم نگرداند و با نشانی از آنها لطف و کرمش را بر ما تمام نماید.

  خانواده مهدی عمیدی، هیمالیانورد مفقود شده در ارتفاعات مون بلان فرانسه.

فراخوان حمید فرخ‌نژاد برای یادبود سه کوهنورد مفقود شده


در پی مفقود شدن سه کوهنورد کشورمان در کوه‌های «برودپیک‌»، حمید فرخ‌نژاد برای برپایی بزرگداشت‌شان فراخوان داد.

در یادداشتی که این بازیگر سینما اختصاصا در اختیار خبرنگار سینمایی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، گذاشته آمده است:«عازم یک سفرم‌، سفری دور به جایی نزدیک، به یاد عزیزانمان آیدین بزرگی‌، مجتبی جراحی‌ و پویا کیوان و سایرعزیزان کوهنورد که برای سربلندی نام ایران جاودانه شدند،‌ در این شب‌های عزیز دلنوشته‌ها،‌ یادگاری‌ها‌ و دسته‌گل‌هایمان را تقدیمشان می‌کنیم.

قرار ما میدان دربند، مجسمه‌ی یادمان کوهنورد، دوشنبه هفتم مرداد ماه ساعت 7 بعدازظهر.»

گفتگوها