اخبار کوهستان

گل به خودی !

 

امین معین در وبلاگ garinmount مطلبی با عنوان " گل به خودی " نگاشته و در آن به حواشی مربوط به حادثه برودپیک پرداخته است .

مشت می کوبم بر در

پنجه می سایم بر پنجره ها

من دچار خفقانم خفقان

من به تنگ آمده ام از همه چیز

می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایش به شما هم برسد

چاره ی درد مرا باید این داد کند...

از شما خفته ی چند

چه کسی می آید با من فریاد کند؟!

 

آقایان! که همانند گذشته، این روزها هم رفتن آن سه نازنین را میدانی ساخته اید و شمشیرهای کهنه ی  زهر آگین کرده تان را از رو بسته اید و به همه چیز می تازید.. شما که از پیرهن آن نازنینان علم جنگ برافراشته اید..  روی سخنم با شماست.. !

دلم برای تمام آنهایی که در این چند سال از بین ما رفتند می سوزد! آنها ضرر کردند! هدف و انگیزه و اندیشه شان دستمایه ی جنگ خونین شما شده است! آنها ضرر کردند تا شما سود کنید! آیدین و پویا و مجتبی و لیلا و... رفتند ولی دلم برای آیدین ها ، پویا ها، مجتبی ها و لیلاهایی می سوزد که در صف انتظار بی توجهی اکنون و مرده پرستی فردای شما ایستاده اند.. آقایانی که در موسم فریاد، سکوت کرده بودید و در فصل سکوت، گریبان چاک می کنید.. روی سخنم با شماست... اگر دادی هست، که هست این رسم ستاندن آن نیست. زنهار اگر از خون هنوز نخشکیده ی آن عزیزان برای نوشتن جنگ نامه های کینه توزانه تان بهره برید.. آن زمان که خون گرم آنها در رگهایشان جاری بود باید هوار می زدید.. باید جنگ می کردید.. اکنون به حسن نیت شما شک دارم..

 

Featured

برود پیک ایرانی – نه ! همه مقصر نیستیم ، مقصر اصلی فقط سرپرست و مدیران !

 

قبلا تذکر یک نکته ضروری است : این روزها در خصوص حادثه هولناک برود پیک می خوانیم یا می شنویم که "همه مقصریم" . این "خود زنی" ناگزیر در هفته های آغازین حادثه کاملا قابل درک است و من به حس و حال دوستان گرانقدرم احترام می گذارم . با اینهمه :

 

1 -  سارتر می گوید : وقتی که می گوییم همه مقصریم در واقع می خواهیم بگوییم که هیچکس مقصر نیست ، و بدین ترتیب "همه" ، از جمله مقصرین اصلی حادثه را تبرئه کرده ایم ، و این انصاف نیست .

دوستان عزیز ، "همه" مقصر نیستیم ، اساسا "همه" نمی توانند مقصر باشند . مقصرین اصلی حادثه برود پیک کاملا مشخص هستند و بعید است که جامعه ی کوهنودی کشور قادر به شناسایی آنها نباشد و یا اینکه به خواهد آنها را تبرئه کند . 

 

2 -  امروزه هر کوهنورد کارآموزی می داند که حادثه در کوهنوردی بطورکلی ناشی از دو عامل است :

 

        الف – عامل طبیعت

 

        ب – خطای انسانی

 

3 - عامل طبیعت هیچ تاثیری در بروز حادثه برودپیک نداشته است ، نه باد ، نه برف ، نه بهمن و نه.....  . بر عکس ، برود پیک همچون موجودی هوشمند ، آگاه از جسم و جان نشکفته سه کوهنورد جوان ، همه ی لطف و محبت اش را به پای آنان ریخت . از روز استارت قله تا روز صعود قله ، یعنی از روز شنبه 22 تیر تا روز سه شنبه 25 تیر ، برود پیک آغوش مهربانش را برای تیم قله گشوده بود . برود پیک هیچ اخمی نداشت ، هیچ تیرگی نداشت . صاف  و شفاف بود . بعد از صعود نیز برود پیک نجیب و مهربان بود . برود پیک می دید که سه جوان کوهنورد چگونه خسته ، گرسنه ، تشنه در آغوش اش با تنهایی و با مرگ دست و پنجه نرم می کنند . برود پیک صبور سه روز بعد از تسلیم جسم و جان آخرین کوهنورد بغض اش ترکید ، گریه کرد ، ابری و تیره و تار شد . بله ، آیدین بزرگی غروب شنبه 29 تیر تسلیم شد اما برود پیک سه روز بعد یعنی روز سه شنبه اول مرداد ابری شد و عملیات جستجو را تعطیل کرد . طبیعت هیچ نقشی در بروز حادثه نداشت.

 

4 - در فقدان نقش طبیعت واضح است که "خطای انسانی" تنها عامل فاجعه ی هولناک برود پیک بوده است . اما خطای انسانی متوجه چه کسانی است ؟ آیا سرپرست و مدیران تیم  مقصر هستند یا جان باختگان جوان تیم قله ؟ این سوال اصلی و کلیدی این حادثه هولناک است . پاسخ این سوال البته واضح است . تیم جوان قله مرتکب هیچ خطایی نشده است . اعضای تیم قله اجزای سر خود و منفکی نبودند که هریک به تنهایی اقدام به صعود کرده باشند . اگر آنها خود اقدام به این صعود کرده بودند در اینصورت مسئول تمامی عواقب و خطرات آن نیز بودند . اما آنها تیم بوده اند ، سر پرست و مدیر داشته اند . آنها از طرف یک باشگاه و به نام باشگاه و در اجرای برنامه تدوین شده از طرف باشگاه اقدام به صعود کرده اند . آنها برای صعود دارای برنامه ، استراتژی و تاکتیک بوده اند . "شیوه ی صعود" آنها را سرپرست و مدیران تیم تنظیم و طراحی کرده اند ، و البته این شیوه ی صعود ، هیچیک از شیوه های مرسوم و شناخته شده کوهنوردی مثل شیوه آلپی یا کپسوله ای یا کلاسیک و اکسپدیشن و یا حتی ترکیب و ملغمه ای از آنها نبوده است . این شیوه که توسط سر پرست و مدیران تیم طراحی شده صرفا شیوه ی انتحاری بوده است و نمی توانست نتیجه ای غیر از آنچه که اتفاق افتاد داشته باشد . و شوربختانه اینکه  صعود انتحاری تیم آرش برعکس صعود انتحاری خانم لیلا اسفندیاری فاقد هر نوع خصیصه ی حماسی است ، فقط تراژیک است . صعود انتحاری خانم اسفندیاری فقط تراژیک نبود ،  "حماسه" هم بود .

5 -  صعود انتحاری خانم لیلا اسفندیاری ، "صعود انتحاری خود خواسته" بود . خانم اسفندیاری تیم نداشت ، سرپرست و مدیر و مسئول نداشت . او خودش بود و خودش . او شیوه ی صعودش را خودش "انتخاب" کرد ، مسئولیت آنرا نیز به تمامی و  به تنهایی پذیرفت و برای اجرای آن حتی آپارتمانش را هم فروخت . ممکن است ما با شیوه ی صعود خانم اسفندیاری مخالف باشیم اما حداقل از نگاه اولترا چپ مجاز نیستیم با "حق انتخاب" او مخالفت کنیم . از این زاویه دید ، صعود انتحاری خانم اسفندیاری به دلیل استفاده از "حق انتخاب" واجد مایه هایی از شکوه و عظمت است .

 

خانم لیلی اسفندیاری حد اقل از زاویه دید اولترا چپ یک "قهرمان" نامیده می شود . اما تیم آرش را چه بنامیم . از هر زاویه ای که به آن نگاه کنیم تیم آرش فقط یک "قربانی" است ، قربانی جهل مفرط سرپرست و مدیران تیم نسبت به کوهنوردی مدرن جهان امروز .

 

6 -  مدیران تیم آرش به خوبی می دانند و به خوبی متوجه هستند که حادثه هولناک برود پیک صرفا ناشی از خطای انسانی بوده است اما آنها بی شرمانه در سخنرانی ها و در مصاحبه های شان بر آن هستند تا "خطای انسانی" را متوجه اعضای تیم قله کنند ، و این چیزی جز تبهکاری نیست . ظلم مضاعفی است به قربانیان حادثه و توهین شرم آوری ست به شعور جامعه کوهنوردی کشور . آنها فکر می کنند جامعه ی کوهنوردی کشور فاقد تجربه و دانش است . مصاحبه ی مورخ 92/5/10 مدیران تیم آرش با روزنامه ی دنیای اقتصاد به تنهایی مبین آن ظلم مضاعف و این توهین شرم آور است .

7-  می گویند در زنجیر ه ی دلایل و علل حوادث باید آن حلقه ای را بلند کرد که با بلند کردنش کل زنجیر بلند شود . در حادثه برود پیک تمسک به موضوعات یا عواملی مثل عدم صدور مجوز ، عدم همکاری فلان سازمان یا دستگاه ، تحریم ها ، شبکه ارتباطات ماهواره ای ثریا و.......و.......و....... بهانه های کودکانه ای بیش نیستند . گرسنگی ، تشنگی و خستگی تیم قله و..... و.... و.....همه و همه معلول هستند نه علت . تجربه و سن کم تیم قله ، عدم آشنایی کامل تیم قله با تکنولوژی های مدرن مثل دستگاه جی پی اس یا تلفن ماهواره ای هیچ کدام تاثیری جدی در بروز حادثه نداشته اند . بسیاری از صعود های شاخص و گشایش مسیر های نو در روزگارانی انجام شده که این تکنولوزی های مدرن هنوز اختراع نشده بودند . مطمئنا با همین تیم جوان اما به شرط وجود سرپرستی و مدیریت هوشمند و با طراحی شیوه ی صعود مناسب می شد قله را از مسیری متفاوت و نو صعود کرد . دوستان ! حلقه ی اصلی زنجیره ی حوادث صرفا برنامه ریزی غلط و طراحی غلط شیوه صعود توسط سرپرست و مدیران تیم بوده است . لطفا فقط همین حلقه را بلند کنید ، بقیه ی زنجیر خود به خود بلند می شود .

 در حادثه برود پیک همه مقصر نیستند . صرفا سرپرست و مدیران تیم مقصر هستند . 

سینه مالامال درداست.....

سینه مالامال درد است؛ ای دریغا مرهمی

دل ز تنهایی به جان آمد، خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو؟

ساقیا! جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم: «این احوال بین» خندید و گفت:

«صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی»
سوختم در چاهِ صبر از بهر آن شمع چگل

شاه ترکان فارغ است از حال ما، کو رستمی؟
در طریقِ عشقبازی امن و آسایش بلاست

ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست

رهروی باید، جهانْ سوزی، نه خامی بی‌غمی!
آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست

عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی
خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم

کز نسیمش "بوی جوی مولیان آید همی"
گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق؟

کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی

«حافظ»

 

مجوزهایی که مستقل‌ها از آن سهم نمی‌برند

گفتگوی مهدی فرهادی با روزنامه دنیای اقتصاد : مهدی فرهادی
تیم اعزامی باشگاه کوهنوردان آرش به منظور گشایش مسیر جدید در قله 8047 متری برودپیک در سال جاری موفق به گرفتن مجوز شورای برون مرزی از سازمان تربیت بدنی و فدراسیون کوهنوردی نشد، در حالی‌که این صعود تنها صعود ایرانی بود که ارزشی در سطح جهانی داشت.

یادداشت ذیل اشاره‌ای کوتاه است به سیستم ناعادلانه اعطای مجوز شورای برون مرزی توسط فدراسیون کوهنوردی. سالیان گذشته فدراسیون کوهنوردی به منظور برخورداری کوهنوردان تیم‌های ملی اعزامی به قلل بالای ۷۰۰۰ متر از مزایای قهرمانی، سیستمی جهت ارزشگذاری صعود قلل مرتفع دنیا طراحی کرد (آيین‌نامه صعودهای برون مرزی)  تا بر اساس آن به کوهنوردان عضو این تیم‌ها مزایایی چون ورزش‌های مدال‌آور تعلق گیرد.   این سیستم بدین شکل طراحی شده است که بر اساس ارتفاع قلل به فرد صعود‌کننده‌ای که دارای مجوز شورای برون مرزی است مدال تعلق می‌گیرد. (از طلای جهان برای قله اورست تا برنز آسیا برای قله‌های بین ۷۰۰۰ تا ۷۵۰۰ متر)
در سالیان اخیر ثابت شد که بسیاری از کوهنوردان ایرانی قادر به صعود قلل بالای 7 و 8 هزار متری از مسیرهای نرمال هستند. اندک اندک بساط تیم‌های به اصطلاح ملی برچیده شده باشگاه‌ها و گروه‌ها و هیات‌ها و حتی افراد به‌صورت انفرادی عازم این قلل می‌شوند. اما با وجود صعودهای بسیار به قلل بالای ۷۰۰۰ فدراسیون کوهنوردی تنها به برخی از این صعودها مجوز شورای برون مرزی می‌دهد و این عین تبعیض و بی‌عدالتی است ، چرا که به‌عنوان مثال دو کوهنورد یکی با مجوز و دیگری بدون مجوز در یک برنامه موفق به صعود قله‌ای ۸۰۰۰ متری می‌شوند که به یکی مدال طلای جهانی تعلق می‌گیرد  و به دیگری هیچ. این ایرادی است که تاکنون هیچکدام از طرفداران سیستم شورای برون‌مرزی بدان پاسخی شایسته و قانع‌کننده نداده‌اند. نمی‌توان انکار نمود که پشتیبانی فدراسیون کوهنوردی از یک تیم در قالب اعطای مجوز شورای برون مرزی (اگر به روش صحیح طراحی شود) علاوه بر امکان برخورداری اعضای آن تیم از مزایای قهرمانی روند جذب اسپانسر را نیز برای آنان تسهیل می‌کند، لذا این مجوز ارزش بالايی دارد که باید از آن به نحو احسن استفاده کرد. اما سیستم مجوز شورای برون مرزی فعلی (ارزشگذاری صعودها بر اساس ارتفاع) نه‌تنها هیچ فایده‌ای برای کوهنوردی ما ندارد، بلکه به سم مهلکی بدل شده که هر گونه انگیزه را برای فعالیت‌های خلاقانه و نو در بین کوهنوردان از بین می‌برد، چرا که تنها بر اساس کمیت و ارتفاع طراحی شده و نه کیفیت و شاید بدین دلیل است که کوهنوردی ما سال‌ها است در دایره بسته‌ای گرفتار شده که برون رفت از آن به این زودی‌ها متصور نیست.
 راهکار پیشنهادی:
مجوز شورای برون‌مرزی تنها به صعودهای از مسیر جدید یا تکنیکال و دارای ارزش جهانی تعلق گیرد. بدین شکل هم از تعداد متقاضیان مجوز کم می‌شود و هم صعودهای نو و تکنیکی ترویج می‌شود و هم با عدم اعطای مجوز به صعودهای معمولی بحث کوهنورد دولتی و مستقل و  بی‌عدالتی ناشی از اعطای این مجوز به عده‌ای خاص نیز تا حدودی جمع می‌شود.
 
لینک خبر : دنیای اقتصادی

سه عقاب سرکش؛ آیدین، پویا و مجتبی

پويا كيوان بر فراز قله 7000 متري پاسوپيك به لیلا اسفندياري

محمود بهادری در گفتگو با روزنامه دنیای اقتصاد چنین می گوید:  آیدین بزرگی، پویا کیوان و مجتبی جراهی از بهترین جوانان وطن بودند. این سه عقاب سرکش به پشتوانه تجربه فنی خوب، تمرین و آمادگی جسمانی و ذهنی و روحی عالی و شجاعت و عشق به کوهستان، توانستند شاخص‌ترین صعود ایرانی را در هیمالیا انجام بدهند و بر روی قله هشت هزار متری برودپیک از مسیری نو و دشوار گام نهادند.

 تاکید می‌کنم که این صعود در تاریخ کوهنوردی ایران شاخص‌ترین بود و از همه هیمالیانوردان پیشین، هرگز کسی در چنین سطحی کوهنوردی نکرده است و تردید ندارم که تا سال‌ها کوهنوردی ایران چنین صعودی را تجربه نخواهد کرد. نمی‌توانم افسوس و اندوهم را از تراژدی بازگشت پنهان بکنم، متاسفانه در اشتباه‌ بازگشت تاوان سختی دادیم. در برنامه برودپیک عوامل متعددی دخیل بودند و باید همه آنها را در کنار هم دید؛ در ادامه فقط تیترهای نقاط ضعف را که به نظرم می‌رسد می‌نویسم و منتظر خواندن یا شنیدن گزارش برنامه‌ می‌مانیم:
• عدم همکاری مناسب فدراسیون کوهنوردی و سیستم ورزش کشور با این برنامه
• برنامه‌ریزی اشتباه و بیواک‌های زیاده از حد بدون اکسیژن و با حداقل آب و غذا در نقطه‌های بالای ارتفاع هفت هزاری
• نفرستادن گروهی به قله برای استقبال از گروه، با توجه به بیواک‌های متعدد 
• اشتباه در انتخاب مسیر بازگشت
• عدم پیش‌بینی امداد و نجات و کمک به گروه قله و نداشتن سناریو از پیش برای جست‌وجو و امداد براساس گزینه‌های مختلف قابل پیش‌بینی بروز حوادث در بخش صعود یا فرود
این سه عقاب سرکش به زندگی و آینده عشق می‌ورزیدند. در بین اظهارنظرهای پس از این حادثه صعود انتحاری و رفتن برای مردن مطرح شده بود. آنها هرگز برای مردن نرفته بودند و این برنامه را مقدمه‌ای برای صعود‌های بزرگ‌تر در آینده می‌دانستند و به طور ویژه از صعود دیواره طلایی گاشربروم چهار سخن می‌گفتند، افزون بر اینها تلاش و مقاومت سخت آنها برای زنده‌ ماندن و درخواست‌های مکرر برای کمک نیز نشانه‌ای از عشق آنها به زندگی است.
یادمان باشد که آنها جوانمرد هستند و شاید احساساتی شدند و یکدیگر را تنها نگذاشتند، بدیهی است که سه نفر همزمان و یکباره تخلیه انرژی نشده‌اند و به ترتیب و به تدریج به مرحله‌ای رسیده‌اند که دیگر توان بازگشت نداشته‌اند. با غوغایی که این روزها برپا شده است، واقعا جامعه ما ظرفیت استقبال از یک یا دو نفر از گروه حمله را داشت؟ یا فرد بازگشت یافته را به ورطه پشیمانی می‌کشاند... 
برای من تلاش، سخت‌کوشی و شجاعت آنها در صعود آن بخش دشوار بالای هفت هزار متری باشکوه است. برای من احساس آنها از با هم بودن و در کنار هم ماندن و آرزوی بازگشت سالم سه نفره به کمپ پایین‌تر باشکوه است. برای من خاطره‌های خوب و عشق آنها به زندگی و کوهستان باشکوه است. برای من یاد آنها باشکوه است...
 

گفتگوها